مدرسه انسان شناسی منتظر

جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

صفحه نخست » شدن یا صیرورت انسان یعنی چه و به چه فرآیندی گفته می‌شود؟

اشتراک گذاری مقاله

زندگی مسیر شدن یا صیرورت انسان است، اما چگونه؟

زندگی مسیر شدن یا صیرورت انسان است، اما چگونه؟

شاید شما هم تا کنون با اصطلاح شدن یا صیرورت انسان رو به رو شده باشید. اما شدن یا صیرورت انسان یعنی چه؟ ما قرار است چه چیزی بشویم و این شدن یا صیرورت انسان چگونه اتفاق خواهد افتاد؟ معنای صیرورت را در واژه‌نامه از حالتی به حالت دیگر تبدیل شدن نوشته‌اند و معنای شدن هم برای همۀ ما مشخص است. با این حساب ما قرار است به چه چیزی تبدیل شویم و چرا این اتفاق خواهد افتاد؟

مسیر زندگی ما مسیری برای رسیدن به هدف خلقت انسان است. چه خودمان آگاه باشیم و خود را برای این اتفاق آماده کنیم و چه ندانیم و نخواهیم، همه در جهت تحقق همین هدف پیش می‌رویم. یعنی همۀ ما با توجه به ساختار ریاضی جهان در حال تبدیل شدن به چیزی هستیم که به خاطر آن پا به دنیا گذاشته‌ایم.

گفتیم که دنیا خانۀ ما نیست، ما از جهانی دیگر به دنیا آمده‌ایم، جهانی که نام آن ملکوت است و سرچشمۀ وجود ماست و گفتیم که همه در حال بازگشت به خانۀ خود هستیم، خانه‌ای که در بازگشت نام آخرت را بر آن گذاشته‌ایم، شاید از این بابت که آخر و عاقبت وجود ما دراین بازگشت مشخص خواهد شد؛ بازگشت به ملکوت شروع حیات ابدی ما در شرایط زیستی ملکوت است و میزان شباهت و تطبیق ما با این شرایط زیستی مشخص می‌کند، که تا چه حد این زندگی ابدی شاد و آرام خواهد بود.

اگر ما پیش از این در جهان آخرت بوده­ایم، چه چیزی باعث شده به دنیا هبوط کنیم؟ چرا خانۀ خود را بی­آنکه خود بخواهیم رها کرده­ایم و ناگزیر از گذراندن این سفر پرماجرا شده­ایم؟

سفر برای تبدیل توانایی‌های بالقوه

شباهت با شرایط زیستی آخرت در واقع به معنای شباهت با سرچشمۀ حیات ماست و همان طور که گفتیم این شباهت به معنای تبدیل کردن استعدادهای ذاتی و بالقوۀ بخش جاویدان وجودمان با سرچشمۀ حیاتمان یا معشوق بی‌نهایت‌مان یا همان خداوند است. پس شرط شادی و آرامش و خوشبختی ما در زندگی جاویدان پیش روی‌مان شبیه شدن یا به اختصار شدن است. در متون فلسفی برای این فرآیند از اصطلاح شدن یا صیرورت انسان استفاده می‌کنند.

یک دانۀ کوچک سیب را تصور کنید، اگر بگوییم این دانه در درون خود یک درخت سیب یا حتی جنگلی بزرگ از درختان سیب دارد آیا حرف اشتباهی زده­ایم؟ جنگلی از درختان سیب نهایت کمالی است که هر دانۀ کوچکی می­تواند بروز دهد. به توان پنهان در درون دانه قوه می­گوییم. اما مهم­ترین چیز برای این که دانۀ سیب قوۀ خود را بروز دهد، یا به عبارت دیگر کمالات بالاتری را کسب کرده و به موجودی با توانایی­های بیشتر تبدیل شود یا در زبان فلسفه این قوه را به فعل برساند، این است که در محیطی مناسب قرار بگیرد. محیط مناسب برای دانه خاک است. دانه­ای که در خاک کاشته می­شود­، نسبت به دنیا، آسمان، خورشید و هرچه که روی زمین قرار دارد، در حجاب کامل قرار می­گیرد، اما برای رسیدن به کمال خود چاره­ای جز تحمل محیط سرد و سنگین خاک ندارد. تا روزی که جوانۀ کوچکی پوستۀ دانه را بشکافد و پس از کنار زدن خاک دانه دوباره و این­بار در صورتی تازه به روی زمین بازگردد. حالا درخت کوچک ما در مسیر رسیدن به کمال خویش راه کمی پیش­رو دارد و به زودی می‌تواند، هزاران سیب تولید کند که در دل هر سیبی دانه­ای برای کاشتن قرار دارد.

تنها پس از تن دادن به زندگی در محیط خاک است که دانۀ کوچک تبدیل به درختی تناور می­شود. درختی که بر خلاف دانه برای بهره­برداری از تمامی مواهب موجود در زمین مانند آب و نور خورشید و هوا آماده است، با خود برگ و شاخه و گل آورده، نور و آب و هوا را با فتوسنتز دریافت می­کند و می­تواند با استفاده از این امکانات زندگی کرده و حتی میوه تولید کند.

شدن یا صیرورت انسان در محیط محدود دنیا

بخش جاویدان وجود ما هم مانند آن دانه قوۀ محض است. وجود ما مجموعه­ای از توانایی­های نامحدود است، که برای به فعلیت رسیدن نیاز به محیطی خاص دارد. محیط مادی دنیا بهترین مکان است تا بخش انسانی وجود ما در پوستۀ جسم در آن رشد کرده، ویژگی­ها و کمالات خود را به ظهور برساند، بزرگ شود و برای بازگشتن به خانۀ اصلی خود که جهان دیگر است آماده شود، یا به عبارت دیگر فرآیند شدن یا صیرورت انسان انجام شود.

خانۀ اصلی ما همان جهانی­ست که تمام ویژگی­های نامحدود بخش انسانی وجودمان آن جا توان بروز دارد و این دنیا مانند محیط خاک برای دانۀ سیب، تنها بستری­ست برای آماده کردن ما برای به فعلیت رساندن قوای خود. بخش انسانی وجود ما درست مانند معشوق بی‌نهایت‌مان، خدا، نامحدود است. ما صاحب مهربانی نامحدود، بخشش نامحدود، زیبایی نامحدود و هرآن چه که از کمالات وجود دارد، در مقیاس بی­نهایت هستیم ولی برای این که بتوانیم این قوا را به ظهور برسانیم نیاز داریم که با تحمل فشارها در این دنیای محدود، فرآیند شدن یا صیرورت انسان را از سر بگذرانیم.

محدودیت­های دنیا مانند فشار خاک بر دانه، محیط رشد ما را فراهم می‌کند تا بتوانیم کمالات نامحدودی که در جهان دیگر به آنها احتیاج داریم، کسب کنیم. ویژگی­هایی که مانند شاخه و برگ‌های درخت توان ما را برای زندگی در شرایط نامحدود جهان دیگر فراهم می­کنند. در مسیر این سفر و پس از پشت سر گذاشتن جهان محدود دنیا روح ما دیگر همان روح قبلی نیست. این بار روح ما یا در فرآیند شدن یا صیرورت انسان به تمامی قوای خود را به فعل تبدیل کرده و به انبوهی از کمالات خداگونه دست یافته است و یا این که ویژگی­های لازم را کسب نکرده و مانند درختی که در شوزه­زار می­روید، توانایی ارتباط با شرایط زیستی آخرت را کسب نکرده و می­خشکد.

همۀ اعمال در خدمت شدن

کسی که از چگونگی و چرایی فرآیند شدن یا صیرورت انسان آگاه است، در تمام اعمال خود تنها به یک چیز اهمیت می‌دهد، این که انتهای هر عملی به شدن ختم شود. کسب چنین نتیجه‌ای مستلزم این است که ما به خود اهمیت بدهیم و برای صیرورت خود مراقبت و برنامه‌ریزی داشته باشیم. همان طور که تمام کارهای یک ورزشکار برای رسیدن به هدفی است که در نظر گرفته، برای مثال در غذا خوردن، استراحت یا شرکت در اردوها تابع همان نتیجه‌ای است که می‌خواهد کسب کند، کسی که می‌خواهد شبیه خداوند و مَثَل الله شود هم باید همة کارهای خود را با شدن یا صیرورت انسان تنظیم کند.[1]

همة جوانب زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی، سیاسی، علمی، هنری و … حتی عبادات و مقدسات در زندگی ما وسیله و مقدمه‌ای برای شدن یا صیروت ما هستند. مسیر زندگی ما باشگاهی برای تمرین است. چیزی که باعث می‌شود اعمال و عبادات ما منجر به تبدیل شدن استعدادهای بالقوۀ ما به توانایی‌های بالفعل شود، این است که باور کنیم در باشگاه هستی هر عمل انسان باید به قصد شدن یا صیرورت انسان انجام شود.

 

در این مقاله معنای شدن یا صیرورت انسان را با هم مروز کردیم، گفتیم که چرایی سفر پرماجرای ما تبدیل شدن است. ما آمده­ایم که به تمامی آن کمالاتی که خدا در درونمان به امانت گذاشته است، تبدیل شویم. آمده­ایم تا با پشت سر گذاشتن زندگی در جهان ماده، تحمل محدودیت­ها، فشارها و پیدا کردن مسیر درست خود را به آن چه که باید تبدیل کنیم و امانت خدا را که بخش جاویدان وجود ما یا همان روح ماست با پیوند زدن به صفات خداوند به آغوش نور برسانیم، تا شایستگی لازم برای زندگی در خانۀ اصلی­مان را که عالم ملکوت یا همان آغوش خداست، پیدا کنیم.

 

[1] يُصلِحُ اُمورَهُ كُلَّها، همة كارهای خود را اصلاح مى‌کند. تحف العقول : 20

عضو خبرنامه ما باشید

دریافت آخرین مطالب و موضوعات به صورت ایمیل و ارسال در شبکه های اجتماعی