دعای دویست و شصت و نه – هرگاه به بستـر خود می‌رفت

ابوحمزه ثـمالی گوید: هر کس هنگام رفتـن به بستـرش بگوید:

اَللّٰهُمَّ أَنْتَ الْاَوَّلُ فَلاٰ شَیْءَ قَبْلَکَ، وَأَنْتَ الظّٰاهِرُ فَلاٰ شَیْءَ فَوْقَکَ، وَأَنْتَ البٰاطِنُ فَلاٰ شَیْءَ دُونَکَ، وَأَنْتَ الْآخِرُ فَلاٰ شَیْءَ بَعْدَکَ.

خداوندا، تو نخستین هستی و چیزی پیش از تو نبوده است، و تو آشکار هستی که چیزی آشکارتر از تو نیست، و تو باطن و پنهان هستی که چیزی پنهان‌تر از تو نباشد، و تو آخر هستی که چیزی بعد از تو نیست.

اَللّٰهُمَّ رَبَّ السَّمٰاوَاتِ السَّبْعِ، وَرَبَّ الْاَرَضِینَ السَّبْعِ، وَرَبَّ التَّوْرٰاهِ وَالْاِنْجِیلِ، وَالزَّبُورِ وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ.

خداوندا، ای پروردگار هفت آسمان، و پروردگار زمین‌های هفتگانه، و پروردگار تورات و انجیل، و زبور و قرآن حکیم.

أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَـرِّ کُلِّ دَابَّهِ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا، إِنَّکَ عَلیٰ صِـرٰاطٍ مُسْتَقِیمٍ.

به تو پناه می‌برم از شـر هر جنبنده‌ای که تو آن را در اختیار داشته باشی، که تو به راه مستقیم هستی.

خداوند فقر را از او دور می‌سازد و شـر هر جنبنده‌ای را از او باز می‌دارد.

دیدگاهتان را بنویسید