اصمعی گوید: شبی بر گرد کعبه طواف میکردم، ناگهان جوان نیکو صورتی را دیدم که دو زلف بر او بود، و در حالیکه به پردههای کعبه آویخته بود، میگفت:
نٰامَتِ الْعُیُونُ، وَغٰارَتِ النُّجُومُ، وَأَنْتَ الْمَلِکُ الْحَیُّ الْقَیُّومُ، غَلَّقَتِ الْمُلُوکُ أَبْوَابَهٰا، وَأَقٰامَتْ عَلَیْهَا حُرّٰاسَهَا، وَبَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلسَّائِلِینَ، جَئْتُکَ لِتَنْظُرَ إِلَیَّ بِرَحْمَتِکَ یٰا أَرْحَمَ الرّٰاحِمِینَ.
چشمها به خواب رفتند، و ستارگان پنهان گشتند، و تو پادشاه زنده پایدار هستی، بستند پادشاهان درهایشان را، و گماشتند بر آنها نگهبانان خود را، و درِ رحمت تو برای درخواست کنندگان باز است، آمدم نزد تو تا به رحمتت به من بنگری ای مهربانترین مهربانان.
سپس چنین سـرود:
یٰا مَنْ یُجِیبُ دُعَا الْمُـضْطَرِّ فِی الظُّلَم ای آنکه اجابت میکند دعای بیچاره را در تاریکیها قَـدْ نٰامَ وَفْدُکَ حَوْلَ الْـبَـیْـتِ قَـاطِبَهً میهمانانت در اطراف خانه همگی به خواب رفتند أَدْعُــوکَ رَبِّ دُعَــاءً قَــدْ أَمَــرْتَ بِــهِ تو را میخوانم پروردگارا به دعایی که دستور دادهای إِنْ کَـانَ عَـفْوُکَ لاٰ یَـرْجُـوهُ ذُو سَـرَفٍ اگر گناهکار امیدی به عفو تو نداشته باشد |
یٰـا کٰاشِـفَ الضُّـرِّ وَالْبَلْوىٰ مَعَ السَّـقَمِ ای دور کـننـدۀ زیــان و بــلا و بـیـمـاری وَأَنْـتَ وَحْدَکَ یٰـا قَـــیّــُومُ لَــمْ تَـنَمْ و تو تـنها ای پـاینده به خـواب نــمــیروی فَارْحَمْ بُـکٰائیٖ بِـحَقِّ الْـبَـیْـتِ وَالـْحَرَمِ پس رحم کن بر گریههایم به حق خانه و حرم فـَمَنْ یَـجُودُ عَلَى الْعٰاصِـیـنَ بِالنـِّعَمِ؟! پس چه کسی بر گناهکاران نعمتها را عطا میکند؟! |
گفت: پس به دنبال او رفتم و دیدم که زین العابدین (علیهالسلام) است.