دعای دویست‌ و چهارده – مناجات «معروف به ندبه»

از زهری روایت شده است که گفت: شنیدم از مولای‌مان زین العابدین (علیه‌السلام) که خود را محاسبه می‌کرد و با پروردگارش مناجات داشت در حالی که می‌گفت:

یٰا نَفْسُ حَتّٰامَ إِلَی الْحَیَاهِ سُکُونُکِ، وَإِلَی الدُّنْیَا وَعِمَارَتِهَا رُکُونُکِ، أَمَا اعْتَبَـرْتِ بِـمَنْ مَضیٰ مِنْ أَسْلاٰفِکِ، وَمَنْ وَارَتْهُ الْاَرْضُ مِنْ أُلّٰافِکِ وَمَنْ فُجِعْتِ بِهِ مِنْ إِخْوَانِکِ، وَنَقَلْتِ إِلیٰ دَارِ الْبَلیٰ مِنْ أَقْرَانِکِ

ای نفس تا به کی به زندگی آرام گرفته، و به دنیا و آبادانی‌اش دل بسته‌ای، آیا عبـرت نگرفته‌ای از آنکه رفته است از گذشتگانت، و آن که از عزیزانت در زیر خاک خفته و آن که از برادرانت که به او داغدار گشته و آنها که از همنشینانت به سـرای فنا فرستاده‌ای.

فَـهُـمْ فـیٖ بُـطُـونِ الْاَرْضِ بَـعْـدَ ظُـهُورِهَــا
آنان در زیر زمین اند بعد از آنکه بالای آن بودند
خَـلَــتْ دُورُهُــمْ مِــنْـهُـمْ وَأَقْوَتْ عِرَاصُهُمْ
خانه‌هایشان از آنان خالی و منازل شان نیز‌ خالی گشته‌اند
وَخَــلَــوْا عَــنِ الـدُّنْــیَــا وَمٰا جَـمَـعُـوا لَهَا
از دنــیـا گـذشـتند و از آنچه برایش فراهم آوردند
مَــحَــاسِــنُـهُـمْ فِـیـهَـا بَـوَالٍ دَوَاثِــرُ
زیبایی‌های‌شان در آن پوسیده و از بین رفته اند
وَسَــاقَـتْـهُــمْ نَــحْـوَ الْـمَـنَایَا الْمَقَادِرُ
و سـرنوشت‌ها، آنان را به سـوی مــرگ رانده‌اند
وَضَـمَّـتْـهُـمْ تَــحْـتَ الـتُّـرَابِ الْحَفَائِرُ
و گــودال‌هـا در زیر خـاک آنها را در بر گرفتند

کَمِ اخْتَـرَمَتْ أَیْدِی الْمَنُونِ مِنْ قُرُونٍ بَعْدَ قُرُونٍ، وَکمْ غَیَّرَتِ الْاَرْضُ بِبَلاٰهَا، وَغَیَّبَتْ فیٖ ثَرَاهَا مِمَّنْ عَاشَـرَتْ مِنْ صُنُوفِ النّٰاسِ، وَشَیَّعَتْهُمْ إِلَی الْاَرْمَاسِ:

چقدر دست مرگ نسل‌هایی را پس از نسل‌ها قطع نـموده، و چقدر دگرگون نـموده است زمین با پوسانیدنش، و پنهان نـمود در زیر خود از آنان که با آنها معاشـرت می‌کرد از گروه‌های مردم، و آنها را تا قبـرها تشییع نـمود:

وَأَنْــتَ عَـلَـی الـدُّنْـیَـا مُـکِــبٌّ مُـنَـافِــرٌ
و تو همچنان خود را بر دنیا انداخته‌ای و مخالفت می‌کنی
عَـلـیٰ خَــطَــرٍ تـُمـْسِی وَ تُصْـبِحُ لٰاهِـیاً
با خطر شب و روز می‌کنی در حالیکه غافلـی
وَإِنِ امْـــرُءٌ یَــسْــعــىٰ لِـدُنْـیَـاهُ جَاهِداً
و اگر شــخـصـی با تـلاش بـرای دنـیـایـش بکوشد
لِـخُـطّٰــابِـهٰـا فِـیـهَـا حَــرِیــصٌ مُــکــاثِــرُ
با خواستگارانش و نسبت به آن حریص و زیاده طلب هستی
أَتَـــدْرِی بِــمٰــا لَــوْ عَـقَـلْـتَ تُـخَـاطِـرُ
آیا می‌دانی که اگر اندیشه کنی به چه چیزی مورد خطر قرار گرفته‌ای
وَیَــذْهَــلُ عَــنْ أُخْــرَاهُ لاٰ شَــکَّ خَـاسِـرُ
و از آخـرتـش غــافـل بـمانـد بدون شـک زیانکار اسـت

فَحَتّٰامَ عَلَی الدُّنْیٰا إِقْبَالُکَ، وَبِشَهْوَتِهَا اشْتِغَالُکَ، وَقَدْ وَخَطَکَ الْقَتِیرُ وَوَافٰاکَ النَّذِیرُ، وَأَنْتَ عَمّٰا یُرَادُ بِکَ سَاهٍ وَبِلَذَّهِ یَوْمِکَ لاٰەٍ:

پس تا به کی توجهت به دنیا باشد و مشغول شدنت با شهوت‌هایش، در حالی که سـراغ تو آمده است پیری با موهای سیاه و سفید و بیم‌دهنده به تو رسیده، و تو از آنچه با تو خواهند کرد غافلی و به لذت امروزت مشغول هستی.

وَفـیٖ ذِکْــرِ هَـوْلِ الْـمَوْتِ وَالْـقَـبْرِ وَالْبِلیٰ
در یاد کردن وحشت مرگ و قبـر و فرسودگی،
أَبـَـعْـــدَ اقْــتِــرابِ الْاَرْبَــعِــیـنِ تَــرَبُّصٌ
آیا پس از نزدیک شدن چهل‌سالگی فرصت می‌طلبی باشد
کَــأَنَّــکَ مَــعْــنِــیٌّ بِــمٰــا هُــوَ ضَــائِــرٌ
گویی که تو اهمیت می‌دهی به آنچه زیان‌آور است
عَـنِ الـلَّــهْــوِ وَالــلَّــذّٰاتِ لِــلْــمَــرْءِ زَاجِــرُ
بازدارنده‌ای از لهو و لذت‌ها برای انسان وجود دارد
وَشَـــیْــبُ الْــقِــذٰالِ مُــنْــذُ ذٰلِــکَ ذَاعِــرُ
در حالی که سپیدی موی گونه‌ها از آن وقت پریشان کننده‌است
لِــنَــفْـسِـکَ عَــمْـداً أَوْ عَــنِ الـرُّشْــدِ جَائِـرُ
برای تو به عمد یا از راه راست دور شده‌ای

اُنْظُرِی إِلَی الْاُمَمِ الْمَاضِیَهِ وَالْقُرُونِ الْفَانِیَهِ، وَالْمُلُوکِ الْعَاتِیَهِ کَیْفَ انْتَسَفَتْهُمُ الْاَیّٰامُ، فَأَفْنٰاهُمُ الْحِمَامُ فَامْتَحَتْ مِنَ الدُّنْیَا آثٰارُهُمْ، وَبَقِیَتْ فِیهَا أَخْبَارُهُمْ:

بنگر به امت‌های گذشته و نسل‌های فناشده، و پادشاهان ستم کننده که چگونه روزها آنان را پراکنده ساخت، و مرگ به نیستی شان کشاند و محو شد از دنیا آثارشان، و باقی ماند در آن اخبارشان:

وَأَضْـحَـوْا رَمِـیـماً فِی التّـُرَابِ وَأَقْـفَرَتْ
آنان استخوان‌های پوسیده‌ای در خاک شدند و خالی شد
وَحَــلُّــوا بِــدَارٍ لاٰ تَــزَاوُرَ بَــیْــنَــهُــمْ
آنان به سـرایی مقیم شدند که رفت و آمدی میانشان نباشد
فَـمَا أَنْ تَــرىٰ إِلّٰا جُــثـىً قَـدْ ثَـوَوْابِـهَا
و نـمـی‌بـیـنـی جز قبـرهایی که در آنها اقامت گزیدند
مَـجَـالِـسُ مِـنْـهُـمْ عُـطِّـلَتْ وَمَقَـاصِـرُ
مجالسی و کاخ‌هایی از آنان که تعطیل شد
وَأَنّـیٰ لِــسُــکَّــانِ الْــقُــبُــورِ الـتَّـزَاوُرُ
و ساکنان گورها را دید و بازدید کجا باشد
مُـسَـنَّمَـهً تَـسْـفـیٖ عَـلَـیْهَا الْاَعَـاصِـرُ
روی آنها را محدب کرده‌اند و طوفان‌ها بر آنها می‌وزد

کَمْ عَایَنْتِ مِنْ ذِی عِزٍّ وَسُلْطَانٍ، وَجُنُودٍ وَأَعْوَانٍ، تَـمَکَّنَ مِنْ دُنْیَاهُ وَنَالَ مِنْهَا مُنَاهُ، فَبَنَى الْحُصُونَ وَالدَّسَاکِرَ وَجَمَعَ الْاَعْلٰاقَ وَالذَّخَائِرَ.

چقدر دیده‌ای از صاحبان عزت و قدرت، و سـربازان و یاران، که از دنیایش بهره‌مند گشت و از آن خواستۀ خود را گرفتند و قلعه ساختند و بارها بپا کردند اشیاء گرانـمایه و ذخیره‌ها فراهم آوردند.

فَـمَا صَــرَفَتْ کَـفُّ الْـمَـنِـیَّـهِ إِذْ أَتَتْ
و دست مرگ را دور نکردند، آنگاه که آمد
وَلاٰ دَفَـعَتْ عَـنْهُ الْـحُصُونُ الَّـتیٖ بَنىٰ
و از او دفع نکرد قلعه‌هایی که بنا کرد
وَلاٰ قَــارَعَــتْ عَــنْــهُ الْـمَـنِـیَّهَ خَیْلُهُ
و نه ســوارانـش مرگ را از او بازداشــتـند
مُــبَــادِرَهً تَــهْــویٖ إِلَــیْــهِ الــذَّخَــائِــرُ
شتابان در حالی که ذخیره‌ها به سوی او میل می‌کرد
وَحَــفَّــتْ بِــهَــا أَنْــهَــارُهَـا وَالـدَّسَاکِرُ
که جوی‌ها و بارها آن را فراگرفته بودند
وَلاٰ طَـمِـعَـتْ فِـی الذَّبِّ عَـنْـهُ الْعَسَاکِرُ
و نه لشــکـرها در اندیـشۀ دفاع از او برآمدند

أَتٰاهُ مِنْ أَمْرِ اللّٰهِ مٰا لاٰیُرَدُّ، وَنَزَلَ بِهِ مِنْ قَضَائِهِ مٰا لاٰیُصَدُّ، فَتَعَالَی الْمَلِکُ الْجَبّٰارُ، الْمُتَکَبِّـرُ الْقَهّٰارُ، قَاصِمُ الْجَبّٰارِینَ، وَمُبِیرُ الْمُتَکَبّـِرِینَ.

از امر خداوند چیزی به سـراغش آمد که بازگردانده نـمی‌شد و از فرمان او چیزی بر او نازل شد که برطرف نـمی‌شود، پس بلند مرتبه است، پادشاه توانـمند بزرگوار غالب، درهم کوبندۀ ستمگران و نابود گردانندۀ متکبـران.

مَــلِــیــکٌ عَــزِیــزٌ لاٰ یُــرَدُّ قَــضَــاؤُہُ
پادشاه با عزتی که حکمش بازگردانده نـمی‌شود
عَــنٰــا کُــلُّ ذیٖ عِــزٍّ لِــعِــزَّهِ وَجْــهِـهِ
هر صاحب عزتی در برابر عظمتش خوار گردید
لَقَدْ خَـشَـعَتْ وَاسْتَسْلَمَتْ وَتَضَاءَ‌لَتْ
خاشع و تسلیم و حقیر گشتند
عَـلِـیــمٌ حَـکِـیــمٌ نٰــافِـذُ الْاَمْــرِ قَـاهِرُ
دانای حکیمی که فرمانش جاری و غالب است
فَــکُــلُّ عَــزِیــزٍ لِـلْـمُـهَـیْـمِـنِ صَــاغِـرُ
که هر قدرتمندی در برابر خداوند باشکوه، ناچیز باشد
لِـعِزَّهِ ذِی الْـعَـرْشِ الْــمُـلُـوکُ الْجَـبَابِرُ
در برابر عزت خداوندِ عرش پادشاهان ستمگر

فَالْبِدَارِ الْبِدَارِ وَالْحَذَارِ الْحَذَارِ مِنَ الدُّنْیَا وَمَکَائِدِهَا، وَمٰا نَصَبَتْ لَکَ مِنْ مَصَائِدِهَا، وَتَجَلّیٰ لَکَ مِنْ زِینَتِهَا، وَاسْتَشْـرَفَ لَکَ مِنْ فِتَنِهَا:

پس شتاب باید کرد شتاب، و بر حذر باید بود بر حذر از دنیا و نیرنگ‌هایش، و آنچه برپا نـموده است برای تو از دام‌هایش، و جلوه کرد برای تو از زیورش، و بزرگ به نظرت آمد از فریب‌هایش.

وَفــیٖ دُونِ مٰــا عٰــایَـنْتَ مِنْ فَجَعَاتِهٰا
و در کمتـر از آنچه مشاهده نـمودی از فجایعش
فَـجِـدَّ وَلاٰ تَــغْـفَـلْ فَــعَـیْـشُـکَ زَائِـلٌ
پس بکوش و غفلت مکن که زندگیت نابود شونده است
وَلاٰ تَــطْــلُــبِ الــدُّنْــیَــا فَـإِنَّ طِلٰابَهٰا
و دنــیــا را مــجــوی کــه جــســتـن آن
إِلــیٰ رَفْــضِــهٰــا دَاعٍ وَبِــالـزُّهْـدِ آمِـرُ
برای ترک آن فراخوان و به زهد در آن امر کننده باشد
وَأَنْــتَ إِلــیٰ دَارِ الْــمَــنِــیَّـهِ صَــائِــرُ
و تو به سوی سـرای مرگ خواهی رفت
وَإِنْ نِــلْــتَ مِـنْــهَـا غُــبَّــهً لَکَ ضَائِرُ
هرچند از آن بدست آوری مقداری را برای تو زیان‌بخش است

فَهَلْ یَحْرُصُ عَلَیْهَا لَبِیبٌ؟! أَوْ یَسُـرُّ بِلَذَّتِهَا أَرِیبٌ؟ وَهُوَ عَلیٰ ثِقَهٍ مِنْ فَنَائِهَا، وَغَیْرُ طَامِعٍ فیٖ بَقَائِهَا، أَمْ کَیْفَ تَنٰامُ عَیْنُ مَنْ یَخْشَی الْبَیٰاتَ، أَوْ تَسْکُنُ نَفْسُ مَنْ یَتَوَقَّعُ الْمَمٰاتَ؟

پس، آیا خردمندی بر آن حرص می‌ورزد؟ و یا عاقلی به لذتش شادمان می‌شود؟ در حالی که وی مطمئـن است از نابودی‌اش، و طمعی ندارد در ماندنش، یا اینکه چگونه بخواب می‌رود چشم آنکه از پیش آمد شبانه هراسان باشد؟ یا آرام می‌گیرد جان کسی که منتظر مرگ است؟

أَلٰا لاٰ وَلٰـکِـنّٰـا نَــغُــرُّ نُــفُــوسَــنَــا
نه، ولی ما خود را فریب می‌دهیم
وَکَـیْفَ یَـلَذُّ الْـعَـیْشَ مَنْ هُوَ مُوقِنٌ
و چگونه از زندگی لذت می‌برد آنکه یقین دارد
کَـأَنّـا نَـرىٰ أَنْ لاٰ نُــشُــورَ وَأَنَّــنٰــا
گویی که ما برانگیخته شدن را معتقد نیستیم
وَتَــشْـغَـلُـنَـا الـلَّـذّٰاتُ عَــمّٰـا نُــحَاذِرُ
و لذت‌ها ما را مشغول می‌دارند از آنچه حذر می‌کنیم
بِـمَوْقِـفِ عَـدْلٍ حِیـنَ تُـبْـلَـی السَّـرَائِـرُ
به جایگاه عدالت هنگام آشکار شدن رازها
سُـدىً مٰــالَـنٰـا بَـعْـدَ الْـفَـنٰـاءِ مَـصَـائِرُ
بیهوده بوده‌ایم، و بعد از نیستی سـرنوشتی نداریم

وَمٰا عَسیٰ أَنْ یَنٰالَ طَالِبُ الدُّنْیَا مِنْ لَذَّتِهَا، وَیَتَمَتَّعَ بِهِ مِنْ بَهْجَتِهَا، مَعَ فُنُونِ مَصَائِبِهٰا، وَأَصْنَافِ عَجَائِبِهَا، وَکَثْـرَهِ تَعَبِهِ فیٖ طِلاٰبِهَا، وَتَکَادُحِهِ فِی اکْتِسَابِهَا، وَتَکَابُدِہِ مِنْ أَسْقَامِهَا وَأَوْصَابِهَا:

جویندۀ دنیا چه چیزی از لذتش را به دست می‌آورد و از شادابی‌اش بهره‌مند می‌شود با وجود انواع مصیبت‌ها، و اقسام شگفتی‌ها و فراوانی رنج و زحمتش در جستـن آن، و تلاش جانکاهش در بدست آوردنش، و رنج بردنش از بیماری‌ها و امراضش.

وَمٰــا إِرْبَــتِــی فـیٖ کُـلِّ یَــوْمٍ وَلَـیْـلَهٍ
و حاجت من در هر روز و شب چیست
تُــعَــاوِرُہُ آفٰــاتُــهَــا وَهُــمُــومُـهٰــا
آفت‌ها و غم‌هایش بر او همدست می‌شوند
فَـلاٰ هُــوَ مَــغْــبُــوطٌ بِـدُنْـیَـاهُ آمِنٌ
پس نه آنکه بر او غبطه خورند به دنیایش ایمن باشد
یَــرُوحُ عَــلَــیْــنٰــا صَــرفُــهَـا وَیُــبَـاکِرُ
که بلاهایش هر شب و هر بامداد بر ما وارد می‌شوند
وَکَــمْ مٰــا عَسـىٰ یَـبْـقـىٰ لَهَا الْمُتَـعَاوِرُ
و آنکه بر او همدست شده‌اند چقدر در آن باقی ماند
وَلاٰ هُـوَ عَـنْ تِـطْـلٰابِـهَـا الـنَّـفْسَ قَاصِرُ
و نه از طلبش نفس خود را باز می‌دارد

کَمْ غَرَّتْ مِنْ مُخْلِدٍ إِلَیْهَا، وَصَـرَعَتْ مِنْ مُکِبٍّ عَلَیْهَا، فَلَمْ تَنْعَشْهُ مِنْ صَـرْعَتِهِ، وَلَمْ تُقِلْهُ مِنْ عَثْـرَتِهِ، وَلَمْ تُدَاوِہِ مِنْ سَقَمِهٖ، وَلَمْ تَشْفِهِ مِنْ أَلَمِهِ:

چه بسیار فریب داد روی آورنده به آن را، و بر زمین افکند سوار شوندۀ بر آن را، پس او را برنداشت از افتادنش، و چشم پوشی نکرد از لغزشش، و درمان نکرد وی را از بیماری‌اش، و شفا نداد او را از دردش:

بَـلـیٰ أَوْرَدَتْــهُ بَــعْــدَ عِــزٍّ وَمَــنْــعَــهٍ
آری وارد ساخت او را پس از عزت و قدرت
فَــلَــمّٰــا رَأىٰ أَنْ لاٰ نَــجَــاهَ وَأَنَّــهُ
پس هنگامی که دید نجاتی نیست و اینکه آن
تَـنَـدَّمَ لَـوْ یُــغْـنِـیـهِ طُـولُ نَـدَامَـهٍ
پشیمان گشت اگر پشیمانی طولانی به دردش بخورد
مَــوَارِدَ سُــوءٍ مٰــا لَــهُــنَّ مَــصَــادِرُ
به محل‌های ورود بدی که راه خارج شدن ندارند
هُـوَ الْـمَوْتُ لاٰ یُـنْـجِـیـهِ مِـنْـهُ الْمُوَازِرُ
همان مرگ است که یاران، او را از آن نجات نـمی‌دهند
عَـلَـیْـهِ وَأَبْــکَــتْــهُ الـذُّنُــوبُ الْـکَبَائِرُ
بر حـالتـش و گـناهان بـزرگ او را به گریه آوردند

بَکیٰ عَلیٰ مٰا أَسْلَفَ مِنْ خَطَایَاهُ، وَتَحَسّـَرَ عَلیٰ مٰا خَلَّفَ مِنْ دُنْیَاهُ، حَیْثُ لاٰ یَنْفَعُهُ الْاِسْتِعْبَارُ، وَلاٰ یُنْجِیهِ الْاِعْتِذَارُ، مِنْ هَوْلِ الْمَنِیَّهِ، وَنُزُولِ الْبَلِیَّهِ:

گریه کرد بر آنچه درگذشته از خطا انجام داد، و افسوس خورد بر آنچه از دنیایش بر جای گذارده، آنجا که عبـرت گرفتـن او را سود نبخشید، و عذرخواستـن نجاتش ندهد، از وحشت مرگ و نازل شدن بلا:

أَحَـاطَـتْ بِــهِ اٰفٰـاتُــهُ وَهُــمُــومُــهُ
او را در بر گرفت آفت‌ها و غم‌هایش
فَـلَیْسَ لَـهُ مِـنْ کُـرْبَـهِ الْـمَـوْتِ فَارِجٌ
پس او را از اندوه مرگ گشایش دهنده‌ای نباشد
وَقَـدْ جَـشَأَتْ خَـوْفَ الْـمَـنِـیَّـهِ نَفْسُهُ
جــان او از تـرس مـرگ هـراسـان به حــرکـت درآمد
وَأَبْـلَــسَ لَــمّٰــا اَعْــجَــزَتْــهُ الْــمَــعٰـاذِرُ
و ناامید گشت هنگامی که عذرخواهی‌ها او را ناتوان ساختند
وَلَــیْــسَ لَــهُ مِــمّٰــا یُــحَــاذِرُ نَــاصِــرُ
و از آنچه حذر می‌کند او را یاوری نیست
تُــرَدِّدُهَــا دُونَ الـــلَّــهٰاهِ الْــحَـــنَــاجِــرُ
در حالی که آن را در کام و در گلوی خود آمد و رفت می‌داد

هُنَالِکَ خَفَّ عَنْهُ عُوّٰادُہُ، وَأَسْلَمَهُ أَهْلُهُ وَأَوْلاٰدُہُ، وَارْتَفَعَتِ الرَّنَّهُ وَالْعَوِیلُ، وَیَئِسُوا مِنْ بَرْءِ الْعَلِیلِ، غَمَّضُوا بِأَیْدِیهِمْ عَیْنَیْهِ، وَمَدُّوا عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسِهِ یَدَیْهِ وَرِجْلَیْهِ:

در آن هنگام عیادت کنندگانش از نزدش دور می‌شوند، و خانواده و فرزندانش او را تحویل می‌دهند، و فریادها بلند گشته و شیون‌ها بپا خاسته، و از بهبودی بیمار ناامید شده، و با دستانشان چشمانش را بسته، و کشیدند هنگام خارج شدن جانش، دست‌ها و پاهایش را:

فَـکَمْ مُـوجَـعٍ یَـبْـکـیٖ عَـلَیْـهِ تَـفَـجُّـعاً
پس چه بسیار دردمندی که به درد بر او می‌گرید
وَمُـسْـتَـرْجِـعٍ دَاعٍ لَـهُ اللّٰهُ مُـخْـلِـصـاً
و استـرجاع کننده‌ای که به اخلاص خدا را برایش می‌خواند
وَکَــمْ شَــامِـتٍ مُـسْـتَـبْـشِـرٍ بِوَفَاتِهِ
و چه بسیار شماتت‌کننده‌ای که از مرگش شادمان است
وَمُـسْـتَـنْـجِـدٍ صَـبْـراً وَمٰـا هُـوَ صَـابِـرُ
و جــویـنـدۀ صـبـری که شکــیبا نباشـد
یُـعَـدِّدُ مِــنْـهُ خَـیْـرَ مٰــا هُــوَ ذَاکِــرُ
از او بر می‌شمارد نیکی‌هایی را که بیاد دارد
وَعَــمّٰـا قَــلِــیــلٍ کَـالَّـذِی صَـارَ صَائِرُ
که او نیز به زودی به همین سـرنوشت دچار می‌گردد

شَقَّتْ جُیُوبَهَا نِسَاؤُہُ، وَلَطَمَتْ خُدُودَهَا إِمٰاؤُہُ، وَأَعْوَلَ لِفَقْدِہِ جِیرَانُهُ وَتَوَجَّعَ لِرَزِیَّتِهِ إِخْوَانُهُ، ثُمَّ أَقْبَلُوا عَلیٰ جِهَازِہِ، وَتَشَمَّرُوا لِاِبْرَازِہِ:

زنانش گریبان چاک کردند و کنیزانش بر رخسارها زدند، و همسایگانش از فقدانش نالیدند و برادرانش برای مصیبتش به درد آمدند، سپس به تجهیزش پرداختند و برای تشییعش آماده شدند:

فَــظَـلَّ أَحَــبُّ الْـقَـوْمِ کَـانَ لِـقُـرْبِـهِ
آنگاه عزیزترین آن قوم در نزد وی،
وَشَـمَّـرَ مَـنْ قَـدْ أَحْـضَـرُوهُ لِغَسْلِهِ
و آنها که حاضـر شده‌اند برای غسلش آماده شدند
وَکُـفِّـنَ فیٖ ثَـوْبَـیْنِ فَاجْـتَمَعَتْ لَهُ
او را با دو جامه کفن کردند و برایش فراهم آمدند
یَـحُـثُّ عَـلیٰ تَـجْـهِـیـزِہِ وَ یُــبَـادِرُ
برای تجهیزش تحریک می‌کرد و می‌شتافت
وَوُجِّـهَ لَـمّٰـا فَـاظَ لِـلْـقَـبْرِ حَافِـرُ
و هنگامی که مُرد کسی را برای کندن قبـر فرستادند
مُـشَـیِّـعَـهً إِخْـوَانُـهُ وَالْـعَــشَائِرُ
تشییع کنندگانش از برادران و خاندانش،

فَلَو رَأَیْتَ الْاَصْغَرَ مِنْ أَوْلاٰدِہِ، وَقَدْ غَلَبَ الْحُزْنُ عَلیٰ فُؤٰادِہِ، فَغُشِیَ مِنَ الْجَزَعِ عَلَیْهِ، وَقَدْ خَضَّبَتِ الدُّمُوعُ خَدَّیْهِ، ثُمَّ أَفَاقَ وَهُوَ یَنْدَبُ أَبَاهُ، وَیَقُولُ بَشَجْوٍ: وَاوَیْلٰاهُ:

پس اگر می‌دیدی کوچکتـرین فرزندانش را، که چگونه اندوه بر قلبش چیره گشته و بیهوش شده است از بی‌تابی بر او، در حالی که اشک‌ها دور رخسارش را رنگین نـموده است، آنگاه به هوش آمده، پدر را مرثیه می‌خواند و می‌گوید با سوز دل: واویلا:

لَاَبْـصَـرْتَ مِـنْ قُـبْـحِ الْـمَـنِـیَّـهِ مَـنْظَراً
از زشتی مرگ منظره‌ای را می‌بینی
أَکَـابِـرُ أَوْلٰادٍ یَـهِـیـجُ اکْــتِــئٰــابُـهُـمْ
فرزندان بزرگتـر ناله ایشان فراوان می‌شود
وَرَنَّـــهُ نِــسْــوَانٍ عَــلَــیْــهِ جَــوَازِعٍ
و شیون زنانی که بر او بی‌تابی می‌کنند
یَــهَــالُ لِــمَــرْآهُ وَیَــرْتَــاعُ نَــاظِــرُ
که بیننده از دیدنش پریشان می‌گردد و متأثر می‌شود
إِذٰا مٰا تَنٰـاسٰـاهُ الْبَنُـونُ الْاَصَاغِـرُ
هنگامی که فرزندان کوچک او را فراموش نمایند
مَــدَامِـعُـهَا فَــوْقَ الْــخُـدُودِ غَــزَائِــرُ
چشمان‌شان فراوان بر گونه‌ها اشک می‌ریزند

ثُمَّ أُخْرِجَ مِنْ سِعَهِ قَصْـرِہِ إِلیٰ ضِیقِ قَبْـرِہِ، فَحَثَوْا بَأَیْدِیهِمُ التُّـرَابَ، وَأَکْثَـرُوا التَّلَدُّدَ وَالْاِنْتِحَابَ، وَوَقَفُوا سَاعَهً عَلَیْهِ، وَقَدْ یَئِسُوا مَنَ النَّظَرِ إِلَیْهِ:

سپس از وسعت کاخش بیرون برده می‌شود به سوی تنگی قبـرش، و با دست‌هایشان بر او خاک می‌ریزند، و فراوان افسوس می‌خورند و می‌گریند، و ساعتی در کنار قبـرش می‌ایستند، در حالی که از نگاه کردن به او نومید شده‌اند:

فَــوَلَّـوْا عَـلَـیْــهِ مُــعْـوِلـِیـنَ وَکُـلُّـهُـمْ
پس رفتند بر او شیون کنان و همگی آنان
کَــشٰــاءٍ رِتٰــاعٍ آمِــنٰــاتٍ بَــدٰالَــهٰــا
چون میش‌هایی آسوده می‌چرند و برای آنها ظاهر می‌شود
فَـرَاعَتْ وَلَمْ تَـرْتَـعْ قَـلِـیـلاً وَأَجْـفَلَـتْ
پریشان می‌شوند و اندکی نـمی‌چرند و پای به فرار می‌گذارند
لِـمِــثْـلِ الَّــذِی لاٰقــىٰ أَخُــوهُ مُــحَــاذِرُ
از همانند آنچه بر سـر برادرشان آمده است بیمناکند
بِــمِــدْیَــهٍ بٰــادٍ لِـلـذِّرَاعَـیْــنِ حَــاسِــرُ
چاقو بدستی آستین بالا زده و مهیا گشته
فَـلَـمَّـا انْـتَـحـىٰ مِـنْـهَـا الَّـذِی هُوَ جَازِرُ
ولی هنگامی که قصاب از آنها دور می‌شود

عَادَتْ إِلیٰ مَرْعَاهَا، وَنَسِیَتْ مٰا فیٖ أُخْتِهٰا دَهَاهَا، أَفَبِأَفْعَالِ الْبَهَائِمِ اقْتَدَیْنَا وَعَلیٰ عَادَتِهَا جَرَیْنَا، عُدْ إِلیٰ ذِکْرِ الْمَنْقُولِ إِلَی الثَّـرىٰ وَالْمَدْفُوعِ إِلیٰ هَوْلِ مٰا تَرىٰ:

به چراگاهشان بر می‌گردند، و فراموش می‌کنند آنچه را که بر سـر خواهرشان آمد، آیا از کارهای چهارپایان پیروی می‌کنیم و بر طبق عادتشان عمل می‌نـماییم، بازگرد به یاد آنکه به زیر خاک برده شده، و رانده گشته است به سوی وحشت آنچه می‌بینی:

هَـوىٰ مُـصْـرَعـاً فـیٖ لَـحْـدِہِ وَتَـوَزَّعَتْ
در گورش فرو افتاد و تقسیم نـمودند
وَأَنْـحَـوْا عَـلـیٰ أَمْـوَالِـهِ یَـخْضِـمُـونَهَـا
و رفتند به سوی اموالش تا آنها را بخورند
فَـیَـا عَـامِـرَ الـدُّنْـیَا وَیٰـا سَـاعِـیاً لَهَا
پس ای آبادکنندۀ دنیا و ای تـلاش کننده برای آن
مَــوَارِیــثَــهُ أَرْحَــامُــهُ وَالْاَوَاصِــرُ
میراث‌هایش را خویشان و بستگانش
فَــمٰـا حَـامِدٌ مِـنْـهُـمْ عَـلَـیْـهَـا وَشَاکِرُ
و کسی از آنها بر آن اموال حمد و سپاس‌گو نباشد
وَیٰـا آمِنـاً مِـنْ أَنْ تَـدُورَ الـدَّوَائِــرُ
و ای آنکه ایمن هستی از گردش روزگار

کَیْفَ أَمِنْتَ هٰذِہِ الْحَالَهَ، وَأَنْتَ صَائِرٌ إِلَیْهَا لاٰمَحَالَهَ؟! اَمْ کَیْفَ تَتَهَنَّأ بِحَیَاتِکَ وَهِیَ مَطِیَّتُکَ إِلیٰ مَمٰاتِکَ؟! أَمْ کَیْفَ تَسِیغُ طَعَامَکَ وَأَنْتَ مُنْتَظِرٌ حِمَامَکَ؟!

چگونه از این حالت ایمن گشته‌ای، در حالی که تو بدون چاره به سوی آن می‌روی؟! یا چگونه از زندگی‌ات لذت می‌بری در حالی که آن، مرکب تو به سوی مرگ می‌باشد؟! یا چگونه غذایت را گوارا می‌پنداری در حالی که تو منتظر مرگ خود هستی؟!

وَلَــمْ تَــتَــزَوَّدْ لِــلـرَّحِــیـلِ وَقَـدْ دَنٰــا
برای سفر توشه بر نگرفته‌ای در حالی که نزدیک شده
فَـیٰـا وَیْـحَ نَـفْـسیٖ کَمْ أُسَـوِّفُ تَوْبَـتِـی
پس وای بر من که چقدر برای توبه کردن امروز و فردا می‌کنم
وَکُلَّ الَّذِی أَسْـلَفْتُ فِی الصُّحفِ مُثْبَتٌ
و هر چه در گذشته انجام داده‌ام در نامه‌ها ثبت شده است
وَأَنْـتَ عَـلـیٰ حَــالٍ وَشِــیــکـاً مُسَافِرُ
و تو در حالی هستی که بزودی مسافر خواهی بود
وَعُـمْـرِی فٰـــانٍ وَالـرَّدىٰ لِـیَ نَــاظِــرُ
در حالی که عمرم نابود شونده است و مرگ به من می‌نگرد
یُـجَـازِی عَـلَـیْـهِ عَـادِلُ الْـحُـکْـمِ قَـاهِـرُ
که خداوند دادگر توانـمند بر آن پاداش می‌دهد

فَکَمْ تَرْقَعُ بِدِینِکَ دُنْیَاکَ، وَتَرْکَبُ فیٖ ذَلِکَ هَوَاکَ، إِنِّی لَاَرٰاکَ ضَعِیفَ الْیَقِینِ، یٰا رَاقِعَ الدُّنْیَا بِالدِّینِ، أَفَبِهٰذَا أَمَرَکَ الرَّحْمٰنُ؟ أَمْ عَلیٰ هٰذَا دَلَّکَ الْقُرْآنُ؟

چه بسیار که با دینت، دنیایت را ترمیم می‌کنی، و در این امر بر تو هوایت سوار می‌شود،  همانا من تو را با یقینی ضعیف می‌بینم ای ترمیم‌کنندۀ دنیا به وسیله دین آیا خداوند رحمان تو را به این امر فرمان داده است؟ یا اینکه قرآن تو را بر آن، راهنمایی نـموده؟

تُـخَـرِّبُ مٰـا یَـبْـقـىٰ وَتُـعْـمِـرُ فٰـانِـیـاً
خراب می‌کنی آنچه ماندگار است و آباد می‌کنی فنا شونده را
وَهَـلْ لَکَ إِنْ وَافَـاکَ حَـتْـفُکَ بَـغْـتَـهً
و آیا برای تو است که اگر ناگهان مرگت فرا رسد
أَتَـرْضـىٰ بِأَنْ تَـفْنَـى الْحَیَـاهُ وَتَـنْقَـضیٖ
آیا می‌پسندی که زندگی فنا شود و به پایان رسد
وَلاٰ ذَاکَ مَـــوْفُـــورٌ وَلاٰ ذَاکَ عَـــامِـــرُ
که نه آن فراهم شده است و نه این آباد
وَلَـمْ تَـکْـتَـسِـبْ خَـیْـراً لَـدَى اللّٰهِ عَاذِرُ
در حالی که نیکی نکرده باشی، نزد خداوند عذر آورد
وَدِیـنُـکَ مَـنْـقُـوصٌ وَمَـالُـکَ وَافِــرُ
در حالی که دین تو ناقص باشد و ثروت تو فراوان؟

فَبِکَ إِلٰهَنٰا نَسْتَجِیرُ، یٰا عَلِیمُ یٰا خَبِیرُ، مَنْ نُؤَمِّلُ لِفِکَاکِ رِقَابِنَا غَیْرَکَ؟ وَمَنْ نَرْجُو لِغُفْرَانِ ذُنُوبِنَا سِوٰاکَ؟ وَأَنْتَ الْمُتَفَضِّلُ الْمَنّٰانُ الْقَائِمُ الدَّیّٰانُ، الْعَائِدُ عَلَیْنَا بِالْاِحْسَانِ بَعْدَ الْاِسَاءَ‌هِ مِنّٰا وَالْعِصْیَانِ.

پس به تو ای پروردگارمان پناه می‌بریم، ای دانا، ای آگاه، به چه کسی امید بندیم برای رهایی گردن‌هایمان جز تو؟ و به چه کسی امیدوار باشیم برای آمرزش گناهان‌مان غیر از تو؟ که تو بخشنده و بسیار نعمت دهنده، و پایندۀ پاداش دهنده‌ای، بازآیندۀ به سوی ما با احسان بعد از بدکاری و نافرمانی ما هستی.

یٰا ذَاالْعِزَّهِ وَالسُّلْطَانِ، وَالْقُوَّهِ وَالْبُـرْهَانِ، أَجِرْنٰا مِنْ عَذَابِکَ الْاَلِیمِ، وَاجْعَلْنَا مِنْ سُکّٰانِ دَارِ النَّعِیمِ، بِرَحْمَتِکَ یٰا أَرْحَمَ الرّٰاحِمِینَ.

ای دارندۀ عزت و قدرت، و نیرو و حجت، ما را پناه ده از عذاب دردناکت، و ما را قرار ده از ساکنان سـرای نعمت، به رحمتت ای مهربان‌ترین مهربانان.

* * *

و در روایت دیگری چنین آمده است:

یٰا نَفْسُ حَتّٰامَ إِلیَ الدُّنْیَا سُکُونُکِ، وَإِلیٰ عِمَارَتِهَا رُکُونُکِ، أَمَا اعْتَبَـرْتِ بِـمَنْ مَضیٰ مِنْ أَسْلٰافِکَ، وَمَنْ وَارَتْهُ الْاَرْضُ مِنْ أُلّٰافِکِ؟ وَمَنْ فُجِعْتِ بِهِ مِنْ إِخْوَانِکِ، وَنُقِلَ إِلَی الثَّرىٰ مِنْ أَقْرَانِکِ؟

ای نفس تا به کی به دنیا آرامش تو است، و به آبادنی‌اش تکیه می‌کنی، آیا نشده که عبـرت بگیری از آنکه رفته است از گذشتگانت، و آنکه زمین را پوشانده است از عزیزانت؟ و آنکه به او داغدار گشتی از برادرانت و به زیر خاک منتقل شده از همنشینانت؟

فَـهُمْ فـیٖ بُـطُونِ الْاَرْضِ بَـعْدَ ظُـهُـورِهَا
آنان در دل خاکند بعد از آنکه بالای آن بودند
خَـلَتْ دُورُهُمْ، مِـنْـهُمْ وَأَقْوَتْ عِرَاصُهُمْ
خانه‌ها و مساکن‌شان از آنها خالی شده‌اند
وَخَـلَـوْا عَـنِ الـدُّنْـیَـا وَمٰـا جَـمَـعُوا لَهَـا
و از دنیا دور شده‌اند و از آنچه برای آن جمع کرده‌اند
مَــحَــاسِــنُـهُـمْ فــیِـهَـا بَــوَالٍ دَوَاثِــرُ
زیبایی‌های آنان در آن می‌پوسد و نابود می‌شود
وَسَـاقَـتْـهُـمْ نَـحْـوَ الْـمَـنَـایَـا الْمَقَادِرُ
و سـرنوشت‌ها، آنان را به سوی مرگ رانده‌اند
وَضَـمَّـتْـهُـمْ تَـحْـتَ الـتُّـرَابِ الْحَفَائِـرُ
و گـــورهــا در زیــر خـاک آنـها را در بر گرفتند

کَمْ خَرَمَتْ أَیْدِی الْمَنُونِ، مِنْ قُرُونٍ بَعْدَ قُرُونٍ، وَکَمْ غَیَّرَتِ الْاَرْضُ بِبَلاٰئِهَا، وَغَیَّبَتْ فیٖ تُرَابِهَا مِمَّنْ عَاشَـرَتْ مِنْ صُنُوفٍ وَشَیَّعَتْهُمْ إِلیَ الْاَرْمَاسِ، ثُمَّ رَجَعَتْ عَنْهُمْ إِلیٰ عَمَلِ أَهْلِ الْاِفْلاٰسِ!

چه بسیار دست مرگ، نسل‌ها را پس از نسل‌ها هلاک کرده! و چه بسیار دگرگون کرده است زمین با پوسانیدنش، و پنهان ساخت در خاکش از آنها که معاشـرت داشتند از گروه‌ها و تشییع نـمود آنان را به سوی قبـرها، سپس از آنها بازگشت به سوی کار ورشکستگان!

وَأَنْـتَ عَـلَـی الـدُّنْـیَـا مُـکِبٌّ مُـنَـافِسٌ
در حالی که تو، به دنیا روی آورده و رقابت می‌کنی
عَـلـیٰ خَـطَـرٍ تُـمْـسِـی وَتُـصْبِـحُ لاٰهِیاً
بر خطر شب و روز می‌کنی در حالیکه غافل هستی
وَإِنَّ امْــرَءً یَــسْـعـىٰ لِـدُنْـیَـاهُ دَائِـبـاً
و آن کس که پیوسته برای دنیایش می‌کوشد
لِـخُـطّٰـابِـهَا فِـیـهَـا حَـرِیـصٌ مُـکَـاثِــرُ
با خواستگارانش، در آن حریص و زیاده طلب هستی
أَتَـدْرِی بِــمٰـاذٰا لَـوْ عَـقَـلْـتَ تُـخَـاطِـرُ؟
آیا می‌دانی که اگر خردمند باشی چه چیزی را به خطر می‌اندازی
وَیَـذْهَـلُ عَـنْ أُخْـرَاهُ لاٰ شَـکَّ خَاسِــرُ
و از آخرتش غافل می‌ماند بدون شک زیانکار است

فَحَتّٰامَ عَلَی الدُّنْیٰا إِقْبَالُکَ، وَبِشَهْوَتِهَا اشْتِغَالُکَ؟ وَقَدْ وَخَطَکَ الْقَتِیرُ وَاَتٰاکَ النَّذِیرُ، وَأَنْتَ عَمّٰا یُرَادُ بِکَ سَاهٍ، وَبِلَذَّهِ یَوْمِکَ وَغَدِکَ لاٰەٍ، وَ قَدْ رَأَیْتَ انْقِلٰابَ اَهْلِ الشَّهَوَاتِ، وَعَایَنْتَ مٰا حَلَّ بِهِمْ مِنَ الْمُصِیبَاتِ:

پس تا به کی به دنیا روی می‌آوری، و به شهواتش مشغول می‌گردی؟ در حالی که سـراغ تو آمده است پیری با موهای سیاه و سفید و بیم‌دهنده به تو رسیده، و تو غافلی از آنچه نسبت به تو اراده شده، و به لذت امروز و فردایت مشغول، در حالی که دیده‌ای دگرگونی شهوت‌رانان را، و مشاهده کردی که بر آنها چه رسید از مصیبت‌ها:

وَفـیٖ ذِکْـرِ هَـوْلِ الْـمَوْتِ وَالـْقَـبْـرِ وَالْبِلیٰ
در یاد کردن وحشت مرگ و قبر و فرسودگی،
أَبَــعْــدَ اقْــتِــرابِ الْاَرْبَــعِـیـنِ تَــرَبُّـصٌ
آیا پس از نزدیک شدن چهل‌سالگی منتظر فرصت هستی
کَــأَنَّــکَ مَــعْــنِــیٌّ بِــمٰـا هُــوَ ضَــائِــرٌ
گویی که تو اهمیت می‌دهی به آنچه زیان‌آور است
عَـنِ الـلَّـهْـوِ وَالــلَّـذّٰاتِ لِــلْـمَــرْءِ زَاجِــرُ
بازدارنده‌ای از لهو و لذت‌ها برای انسان وجود دارد
وَشَــیْــبُ قِـذٰالٍ مُــنْــذِرٌ لِـلْـکٰـابِــرِ؟
در حالی که سپیدی موی بناگوش بیم‌دهنده است برای بزرگسال؟
لِـنَـفْـسِـکَ عَـمْداً أَوْ عَـنِ الـرُّشْــدِ حَائِـرُ
برای خودت به عمد یا از راه راست دور شده‌ای

اُنْظُرْ إِلَی الْاُمَمِ الْمَاضِیَهِ، وَالْمُلُوکِ الْفَانِیَهِ، کَیْفَ اخْتَطَفَتْهُمْ عُقْبَانُ الْاَیّٰامِ، وَوَافٰاهُمُ الْحِمَامُ فَانْـمَحَتْ مِنَ الدُّنْیَا آثٰارُهُمْ، وَبَقِیَتْ فِیهَا أَخْبَارُهُمْ، وَأَضْحَوْا رِمَماً فِی التُّـرَابِ إِلیٰ یَوْمِ الْحَشْـرِ وَالْمَآبِ:

بنگر به امت‌های گذشته، و پادشاهان فنا گشته، که چگونه ربودند آنان را عقاب‌های روزگاران، و مرگشان فرا رسید و آثارشان از دنیا محو گردید، و در آن باقی ماند اخبارشان، و گردیدند استخوان‌هایی پوسیده در خاک تا روز حشـر و بازگشت:

أَمْـسَـوْا رَمِـیـماً فِی الـتُّـرَابِ وَعُطِّلَتْ
گردیدند استخوان‌های در خاک پوسیده‌ و تعطیل شد
وَحَــلُّـوا بِــدَارٍ لاٰ تَــزَاوُرَ بَــیْــنَــهُــمْ
و جای گرفتند در سـرایی که رفت و آمدی میانشان نیست
فَـمَـا أَنْ تَـرىٰ إِلّٰا قُـبُــوراً ثَــوَوْابِـهَـا
و نـمی‌بینی جز قبـرهایی که در آنها اقامت گزیدند
مَجَالِـسُـهُـمْ مِـنْهُـمْ وَاَخْلَـتْ مَـقَاصِـرُ
مجالسشان و کاخ‌ها از آنان خالی گشت
وَأَنّـیٰ لِـسُـکَّـانِ الْــقُــبُــورِ الـتَّـزَاوُرُ؟!
و کجا باشد برای ساکنان قبـرها دید و بازدید؟!
مُـسَـطَّـحَـهً تَـسْـفیٖ عَـلَـیْـهَا الْاَعَاصِـرُ
صاف شده و طوفان‌ها بر آنها می‌وزند

کَمْ مِنْ ذِی مِنْعَهٍ وَسُلْطَانٍ، وَجُنُودٍ وَأَعْوَانٍ، تَـمَکَّنَ مِنْ دُنْیَاهُ، وَنَالَ مٰا تَـمَنّٰاهُ، وَبَنىٰ فِیهَا الْقُصُورَ وَالدَّسَاکِرَ، وَجَمَعَ فِیهَا الْاَمْوَالَ وَالذَّخَائِرَ، وَ مِلَحَ السَّـرٰاریٖ وَالْحَرٰائِرَ!:

چه بسیار صاحب قدرت و حکومت و سـربازان و یاران، که از دنیایش بهره گرفت و بدست آورد آنچه را آرزو می‌کرد، و بنا نـمود در آن کاخ‌ها و بارها را، و فراهم آورد در آن اموال و اندوخته‌ها را، و کنیزان زیبا روی و زنان آزاد را:

فَـمَا صَـرَفَتْ کَفَّ الْـمَنِـیَّـهِ إِذْ أَتَتْ
ولی دور نساخت دست اجل را، آنگاه که آمد
وَلاٰ دَفَعَتْ عَنْهُ الْحُصُونُ الَّتیٖ بَنىٰ
و از او دفع نکرد قلعه‌هایی که بنا کرد
وَلاٰ قَارَعَتْ عَـنْـهُ الْـمَـنِـیَّـهَ خَیْلُـهُ
و نه سوارانش مرگ را از او بازداشتند
مُـبَـادِرَهً تَــهْـویٖ إِلَـیْـهِ الـذَّخَـائِــرُ
شتابان مایل بود به سویش، آن اندوخته‌ها
وَحَـفَّـتْ بِــهٰا أَنْـهَـارُہُ وَالدَّسَـاکِــرُ
که نهر‌ها و بارها آن را فراگرفته بودند
وَلاٰ طَمِعَتْ فِی الذَّبِّ عَنْهُ الْعَسَاکِرُ
و نه لشکرها در اندیشۀ دفاع از او برآمدند

أَتٰاهُ مِنَ اللّٰهِ مٰا لاٰیُرَدُّ، وَنَزَلَ بِهِ مِنْ قَضَائِهِ مٰا لاٰیُصَدُّ، فَتَعَالَی اللّٰهُ الْمَلِکُ الْجَبّٰارُ الْمُتَکَبِّـرُ الْعَزِیزُ الْقَهّٰارُ، قَاصِمُ الْجَبّٰارِینَ، وَمُبِیدُ الْمُتَکَبِّـرِینَ، الَّذِی ذَلَّ لِعِزِّہِ کُلُّ سُلْطَانٍ، وَاَبٰادَ بِقُوَّتِهِ کُلَّ دَیّٰانٍ:

از امر خداوند چیزی به سـراغش آمد که بازگردانده نـمی‌شد و از فرمانش بر او فرود آمد آنچه بازداشته نـمی‌گردد، پس بلندمرتبه است خداوند پادشاه توانـمند بزرگوار با عزت غالب، درهم کوبندۀ ستمگران، و نابودکنندۀ متکبـران، آنکه خوار گشت در برابر عزتش هر پادشاه و با نیرویش نابود ساخت هر صاحب قدرتی را:

مَـلِـیـکٌ عَـزِیـزٌ لاٰ یُـرَدُّ قَــضَــاؤُہُ
پادشاه با عزتی که حکمش بازگردانده نـمی‌شود
عَــنٰـا کُــلُّ ذیٖ عِــزٍّ لِـعِــزَّهِ وَجْــهِــهِ
هر صاحب عزتی در برابر عظمتش خوار گردید
لَـقَـدْ خَـضَـعَـتْ وَاسْتَسْلَمَتْ وَتَضَاءَ‌لَتْ
خاضع و تسلیم و حقیر گشتند
حَـکِــیـمٌ عَـلِــیـمٌ نٰــافِـذُ الْاَمْــرِ قَـاهِـرُ
دانای حکیمی که فرمایش جاری و غالب است
فَـکَـمْ مِـنْ عَـزِیـزٍ لِـلْـمُـهَـیْـمِـنِ صَـاغِـرُ
و چه بسیار افراد باعزتی که در برابر خدای بزرگ کوچک گشته‌اند
لِـعِـزَّهِ ذِی الْـعَـرْشِ الْـمُـلُوکُ الْـجَـبَابِـرُ
در برابر عزت خداوندِ عرش، پادشاهان ستمگر

فَالْبَدَارِ الْبَدَارِ وَالْحَذَارِ الْحَذَارِ، مِنَ الدُّنْیَا وَمَکَائِدِهَا، وَمٰا نَصَبَتْ لَکَ مِنْ مَصَائِدِهَا، وَتَحَلَّتْ لَکَ مِنْ زِینَتِهَا، وَأَظْهَرَتْ لَکَ مِنْ بَهْجَتِهَا، وَ أَبْرَزَتْ لَکَ مِنْ شَهَوَاتِهَا، وَأَخْفَتْ عَنْکَ مِنْ قَوَاتِلِهَا وَهَلَکَاتِهَا!

پس شتاب باید کرد شتاب، و بر حذر باید بود بر حذر از دنیا و نیرنگ‌هایش، و آنچه برپا نـموده است برای تو از دام‌هایش، و زیور بخشیده برای تو از زینتش، و آشکار کرد برای تو از شادابی‌اش، و ظاهر ساخت برای تو از شهوت‌هایش، و پنهان کرد از تو از کشنده‌ها و هلاک کننده‌هایش!

وَفیٖ دُونِ مٰا عٰایَـنْـتَ مِـنْ فَـجَعَـاتِـهٰا
و در کمتـر از آنچه مشاهده نـمودی از فجایعش
فَـجُـدَّ وَلاٰ تَـغْـفَـلْ وَ کُـنْ مَـتَـیَـقِّـظـاً
پس بکوش و غفلت مکن و بیدار باش
فَـشَـمِّـرْ وَلاٰ تَـفْـتُـرْ فَـعُـمْـرُکَ زَائِـلٌ
آماده باش و سست مشو که عمر تو زوال پذیر استوَلاٰ تَـطْـلُـبِ الدُّنْـیَـا فَـإِنَّ نَــعِـیـمَـهَا
و دنیا را مجوی که نعمت‌هایش
إِلــیٰ دَفْــعِــهٰــا دَاعٍ وَبِـالـزُّهْــدِ آمِــرُ
برای ترک آن فراخوان و به زهد در آن امر کننده باشد
فَـعَـمّٰـا قَـلِـیـلٍ یَـتْـرُکُ الـدّٰارَ عٰـامِـرُ
که بزودی آبادکننده خانه، آن را رها می‌کند
وَأَنْـتَ إِلــیٰ دَارِ الْاِقَــامَــهِ صَــائِــرُ
و تو به سوی سـرای ماندن خواهی رفت
وَإِنْ نِـلْـتَ مِـنْـهَا غُـبَّــهً لَـکَ ضَـائِـرُ
هرچند چیزی از آن بدست آوری برای تو زیانبخش است

فَهَلْ یَحْرِصُ عَلَیْهَا لَبِیبٌ أَوْ یَسُـرُّ بِهٰا أَرِیبٌ؟ وَهُوَ عَلیٰ ثِقَهٍ مِنْ فَنَائِهَا، وَغَیْرُ طَامِعٍ فیٖ بَقَائِهَا، أَمْ کَیْفَ تَنٰامُ عَیْنٰا مَنْ یَخْشَی الْبَیٰاتَ، وَتَسْکُنُ نَفْسُ مَنْ تَوَقَّعَ فیٖ جَمِیعِ اُمُورِہِ الْمَمٰاتَ؟!

پس، آیا خردمندی بر آن حرص می‌ورزد؟ و یا عاقلی به آن شاد می‌شود؟ در حالی که وی مطمئـن است از نیستیش، و طمعی به ماندنش ندارد، یا چگونه بخواب می‌رود چشمان کسی از پیش‌آمدهای شبانه می‌هراسد، و آرام می‌شود جان کسی که منتظر باشد در همه کارهایش مرگ را؟!

أَلٰا لاٰ وَلٰــکِــنّٰــا نَــغُــرُّ نُــفُــوسَــنَــا
آگاه باش، اینطور نیست ولی ما خود را فریب می‌دهیم
وَکَیْـفَ یَـلَذُّ الْعَـیْـشَ مَنْ هُوَ مُوقَفٌ
و چگونه از زندگی لذت می‌برد آنکه نگه داشته می‌شود
کَـأَنّـا نَــرىٰ أَنْ لاٰ نُــشُــورَ وَأَنَّــنٰــا
گویی که ما فکر می‌کنیم که قیامتی نیست و ما
وَتَـشْـغَـلُـنَـا الـلَّـذّٰاتُ عَــمّٰـا نُــحَــاذِرُ
و لذت‌ها ما را از آنچه می‌هراسیم مشغول می‌‌دارد
بِـمَـوْقِـفِ عَـدْلٍ یَـوْمَ تُـبْـلـَى السَّــرَائِـرُ
به جایگاه عدالت روز آشکار شدن رازها
سُـدىً مٰــالَـنٰـا بَـعْدَ الْـمَـمٰـاتِ مَصَادِرُ!
بیهوده هسـتیم که پس از مرگ ما را خارج شـدنی نباشد!

وَمٰا عَسیٰ أَنْ یَنٰالَ صَاحِبُ الدُّنْیَا مِنْ لَذَّتِهَا، وَیَتَمَتَّعَ بِهِ مِنْ بَهْجَتِهَا؟! مَعَ صُنُوفِ عَجَائِبِهَا، وَقَوَارِعِ فَجَائِعِهَا، وَکَثْـرَهِ عَذَابِهِ فیٖ مُصَابِهَا وَ طَلَبِهَا، وَمٰا یُکَابِدُ مِنْ أَسْقَامِهَا وَأَوْصَابِهَا وَاٰلٰامِهَا؟!:

امیدی نـمی‌رود که صاحب دنیا از لذتش به دست ‌آورد و به آن بهره‌مند شود از شادابیش؟! با وجود انواع شگفتی‌ها و فجایع کوبنده‌اش، و فراوانی عذابش، در رسیدن به آن و طلب آن، وآنچه به رنج وا می‌دارد از بیماری‌ها و مرض‌ها و دردهایش؟!:

اَمٰـا قَـدْ نَـریٰ فـیٖ کُـلِّ یَـوْمٍ وَلَـیْلَـهٍ
آیا نـمی‌بینیم در هر روز و شبی
تُــعَــاوِرُنَـا آفٰــاتُـهَـا وَهُــمُــومُـهٰـا
آفت‌ها و غم‌هایش بر ما به نوبت وارد می‌شوند
فَـلاٰ هُــوَ مَـغْـبُــوطٌ بِـدُنْـیَـاهُ آمِـنٌ
پس نه او مورد غبطه باشد و نه در دنیایش ایمن
یَــرُوحُ عَـلَـیْــنٰـا صَـرْفُـهَـا وَیُـبَـاکِـرُ
حوادث آن شب و بامداد بر ما وارد می‌شوند
وَکَمْ قَدْ نَریٰ یَـبْـقـىٰ لَـهَا الْمُـتَـعَاوِرُ
و چه بسیار می‌بینیم که آن همدست برای آن می‌ماند
وَلاٰ هُـوَ عَـنْ تِـطْـلٰابِـهَا الـنَّفْسَ قَاصِرُ
و نه از طلبش نفس خود را باز می‌دارد

کَمْ قَدْ غَرَّتِ الدُّنْیَا مِنْ مُخْلِدٍ إِلَیْهَا، وَصَـرَعَتْ مِنْ مُکِبٍّ عَلَیْهَا، فَلَمْ تَنْعَشْهُ مِنْ عَثْـرَتِهِ، وَلَمْ تَنْقِذْہُ مِنْ صَـرْعَتِهِ، وَلَمْ تَشْفِهِ مِنْ أَلَمِهِ، وَلَمْ تَبْـرِہِ مِنْ سَقَمِهٖ، وَلَمْ تُخَلِّصْهُ مِنْ وَصْمِهِ!:

چه بسیار فریب داد دنیا کسی را که به آن روی آورد، و بر زمین افکند آنکه بر آن سوار بود، که نه او را از لغزشش برداشت و نه وی را از افتادنش رها ساخت، و نه شفا داد او را از دردش، و نه بهبودی بخشید وی را از بیماری‌اش، و نه خلاص نـمود او را از ننگش!:

بَــلْ أَوْرَدَتْــهُ بَــعْــدَ عِــزٍّ وَمِــنْــعَــهٍ
بلکه او را پس از عزت و قدرت وارد ساخت
فَــلَـمّٰــا رَأىٰ أَنْ لاٰ نَــجَــاهَ وَأَنَّــهُ
هنگامی که دید نجاتی نیست و اینکه این
تَـنـَدَّمَ اِذْ لَـمْ تُـغْـنِ عَـنْــهُ نَـدَامَــهٌ
پشیمان شد آنگاه که پشیمانی او را سودی نرساند
مَــوَارِدَ سُــوءٍ مٰــا لَــهُــنَّ مَــصَــادِرُ
به جا‌های ورود بدی که راه خروجی ندارند
هُـوَ الْـمَـوْتُ لاٰیُـنْـجِیهِ مِـنْـهُ الْـتَّـحَاذُرُ
همان مرگ است که حذر نـمودن او را از آن نجات نـمی‌دهد
عَـلَـیْـهِ وَأَبْـکَـتْـهُ الـذُّنُــوبُ الْکَبَـائِـرُ
بر او، و گناهان بزرگ او را به گریه درآوردند

اِذْ بَکیٰ عَلیٰ مٰا أَسْلَفَ مِنْ خَطَایَاهُ، وَتَحَسَّـرَ عَلیٰ مٰا خَلَّفَ مِنْ دُنْیَاهُ، وَاسْتَغْفَرَ حِینَ لاٰ یَنْفَعُهُ الْاِسْتِغْفَارُ وَلاٰ یُنْجِیهِ الْاِعْتِذَارُ، مِنْ هَوْلِ الْمَنِیَّهِ، وَنُزُولِ الْبَلِیَّهِ:

بر خطاهای گذشته‌اش گریه کرد، و افسوس خورد بر آنچه بر جای گذاشته از دنیایش، و طلب مغفرت کرد هنگامی که استغفار او را سودی نـمی‌رساند و عذرخواهی نجاتش نـمی‌دهد، هنگام وحشت مرگ و نازل شدن بلا:

أَحَــاطَــتْ بِـهِ اَحْــزَانُــهُ وَهُـمُـومُـهُ
او را در بر گرفت آفت‌ها و غم‌هایش
فَـلَـیْـسَ لَـهُ مِنْ کُرْبَـهِ الْـمَـوْتِ فَارِجٌ
پس او را از اندوه مرگ گشایشی نباشد
وَقَدْ جَشَـأَتْ خَوْفَ الْـمَنِـیَّهِ نَـفْـسُـهُ
در حالی که ترس مرگ، نفس او را تنگ کرده بود
وَأَبْــلَــسَ لَــمّٰـا اَعْـجَــزَتْـهُ الْـمَـقَــادِرُ
و ناامید گشت هنگامی که سـرنوشت‌ها او را ناتوان ساختند
وَلَـیْـسَ لَــهُ مِــمّٰـا یُـحَــاذِرُ نَــاصِــرُ
و از آنچه حذر می‌کند او را یاوری نیست
تُـرَدِّدُهَــا مِــنْــهُ الـلَّـهٰــا وَالْـحَـنَـاجِرُ
و آن را در گلوگاه خود بالا و پایین می‌کرد

هُنَالِکَ خَفَّ عُوّٰادُہُ، وَأَسْلَمَهُ أَهْلُهُ وَأَوْلاٰدُہُ، وَارْتَفَعَتِ الْبَـرِیَّهُ بِالْعَوِیلِ، وَقَدْ اٰیَسُوا مِنَ الْعَلِیلِ، فَغَمَّضُوا بِأَیْدِیهِمْ عَیْنَیْهِ، وَمَدُّوا عِنْدَ خُرُوجِ رُوحِهِ رِجْلَیْهِ، وَتَخَلّیٰ عَنْهُ الصِّدِیقُ، وَالصَّاحِبُ الشَّفِیقُ:

در آن هنگام عیادت کنندگانش شتافتند، و خانواده و فرزندانش او را تحویل می‌دهند، و فریادها بلند گشته و شیون‌ها بپا خاسته، و از بهبودی بیمار ناامید شده، و با دست‌هایشان چشم‌هایش را بستند، و کشیدند هنگام خارج شدن جانش  پاهایش را و دور شد از او دوست و یار دلسوزش:

فَـکَـمْ مُـوجَـعٍ یَـبْـکـیٖ عَـلَیْـهِ مُفَجَّـعٌ
پس چه بسیار بود که داغداری بر او سخت می‌گریست
وَمُـسْـتَـرْجِـعٍ دَاعٍ لَـهُ اللّٰهُ مُـخْـلِـصـاً
و استـرجاع کننده‌ای که به اخلاص خدا را برایش می‌خواند
وَکَـمْ شَـامِـتٍ مُـسْــتَـبْـشِــرٍ بِـوَفَاتِهِ
و چه بسیار شماتت‌کننده‌ای که از مرگش شادمان است
وَمُـسْـتَـنْـجِـدٍ صَــبْـراً وَمٰـا هُـوَ صَــابِـرُ
و جویندۀ صبـری که شکیبا نبود
یُــعَــدِّدُ مِـنْـهُ کُـلَّ مٰـا هُـوَ ذَاکِــرُ
از او بر می‌شمرد آنچه را بیاد می‌آورد
وَعَــمّٰـا قَــلِـیـلٍ لـلَّـذِی صَـارَ صَــائِـرُ
در حالی که به زودی به سرنوشت او می‌رسید

فَشَقَّتْ جُیُوبَهَا نِسَاؤُہُ، وَلَطَمَتْ خُدُودَهَا إِمٰاؤُہُ، وَأَعْوَلَ لِفَقْدِہِ جِیرَانُهُ، وَتَوَجَّعَ لِرَزِیَّتِهِ إِخْوَانُهُ، ثُمَّ أَقْبَلُوا عَلیٰ جِهَازِہِ، وَشَمَّرُوا لِاِبْرَازِہِ، کَأَنَّهُ لَمْ یَکُنْ بَیْنَهُمُ الْعَزِیزُ الْمُفَدّىٰ، وَلَا الْحَبِیبُ الْمُبَدّىٰ:

پس، زنانش گریبان بر او چاک کردند و کنیزانش بر گونه زدند، شیون نـمودند برای از دست دادنش همسایگانش، و برادرانش برای مصیبتش به درد آمدند، سپس به تجهیزش پرداختند و برای تشییعش آماده شدند، گویی میان آنها عزیزی نبود که فدایش می‌شدند، و نه محبوبی که مقدمش می‌داشتند:

وَحَـلَّ أَحَـبُّ الْــقَــوْمِ کَـانَ بِــقُــرْبِــهِ
و پیش آمد محبوب‌ترین آن گروه در نزد وی،
وَشَــمَّـرَ مَنْ قَـدْ أَحْـضَــرُوهُ لِـغَـسْلِـهِ
و آنها که حاضـر بودند برای غسلش آماده شدند
وَکُـفِّـنَ فـیٖ ثَـوْبَـیـْنِ فَاجْـتَـمَـعَـتْ لَهُ
او را با دو جامه کفن کردند و برایش جمع شدند
یَــحُــثُّ عَــلـیٰ تَــجْــهِــیــزِہِ وَیُــبَــادِرُ
برای تجهیزش تشویق می‌کرد و می‌شتافت
وَوُجِّـهَ لَـمّٰــا فَـاضَ لِـلْـقَــبْــرِ حَـافِـرُ
و هنگامی که مُرد کسی را برای کندن قبـر فرستادند
مُــشَــیِّـعَـهً إِخْــوَانُــهُ وَالْــعَــشَــائِــرُ
تشییع کنندگانش از برادران و خاندانش،

فَلَو رَأَیْتَ الْاَصْغَرَ مِنْ أَوْلاٰدِہِ، وَقَدْ غَلَبَ الْحُزْنُ عَلیٰ فُؤٰادِہِ، وَیُخْشیٰ مِنَ الْجَزَعِ عَلَیْهِ، وَخَضَّبَتِ الدُّمُوعُ عَیْنَیْهُ، وَهُوَ یَنْدُبُ أَبَاهُ، وَیَقُولُ: یٰاوَیْلاٰەُ وٰاحَرْبٰاهُ:

پس اگر ببینی کوچک‌ترین فرزندانش را، که اندوه بر قلبش چیره گشته و ترسیده می‌شود از بی‌تابی بر او، و چشمانش را اشک پر کرده، و او بر پدرش زاری می‌کرده و می‌گفت: وای بر من، افسوس که از دست رفت:

لَـعَـایَـنْـتَ مِـنْ قُـبْـحِ الْـمَـنِـیَّـهِ مَـنْـظَراً
از زشتی مرگ منظره‌ای را می‌دیدی
أَکَــابِـرُ أَوْلـٰادٍ یَــهِــیــجُ اکْــتِـئٰـابُــهُـمْ
فرزندان بزرگ‌ترش اندو ایشان فراوان می‌شد
وَ رُبَّــهَ نِــسْــوَانٍ عَــلَــیْــهِ جَــوَازِعٌ
و چه بسیار زنانی که بر او بی‌تابی می‌کنند
یَـهَــالُ لِــمَــرْآهُ وَیَــرْتَــاعُ نَــاظِــرُ
که بیننده از مشاهده‌اش سـرگشته و پریشان می‌گردد
إِذٰا مٰـا تَـنٰـاسٰـاهُ الْـبَـنُـونُ الْاَصَـاغِـرُ
زمانی که فرزندان کوچکتر، او را فراموش می‌کردند
مَـدَامِــعُـهُــنَّ فَـوْقَ الْـخُدُودِ غَــوٰازِرُ
و اشک‌هایشان بر گونه‌هایشان فراوان بود

ثُمَّ أُخْرِجَ مِنْ سِعَهِ قَصْـرِہِ إِلیٰ ضِیقِ قَبْـرِہِ، فَلَمَّا اسْتَقَرَّ فِی اللَّحْدِ وَهُیِّئَ عَلَیْهِ اللِّبْـنُ، اِحْتَوَشَتْهُ أَعْمَالُهُ، وَأَحَاطَتْ بِهِ خَطَایَاهُ، وَضَاقَ ذَرْعاً بِـمٰا رَآهُ، ثُمَّ حَثَوْا بَأَیْدِیهِمْ عَلَیْهِ التُّـرَابَ، وَأَکْثَـرُوا الْبُکَاءَ عَلَیْهِ وَالْاِنْتِحَابَ، ثُمَّ وَقَفُوا سَاعَهً عَلَیْهِ، وَاٰیَسُوا مِنَ النَّظَرِ إِلَیْهِ، وَتَرَکُوهُ رَهْناً بِـمٰا کَسَبَ وَطَلَبَ:

سپس از وسعت کاخش بیرون برده می‌شود به سوی تنگی قبـرش، و هنگامی که در گور قرار گرفت و خشت بر او نهاده شد، اعمالش او را در بر گرفتند، و خطاهایش بر او گرد آمدند، و به تنگ می‌آمد از آنچه می‌دید، پس از آن با دست‌هایشان بر او خاک ریختند، و بسیار گریستند بر او و گریه بلند کردند، بعد از آن ساعتی در کنار قبـر ایستادند، و از نگاه کردن به او نومید شدند، و او را رها کردند در گرو آنچه بدست آورده و جسته بود:

فَــوَلَّــوْا عَـلَـیْـهِ مُـعْـوِلِـیـنَ وَکُــلُّـهُـمْ
پس رفتند بر او شیون کنان و همگی آنان
کَــشٰــاءِ رِتٰــاعٍ آمِــنٰــاتٍ بَــدٰالَـهٰـا
همچون میش‌هایی آسوده می‌چرند و برای آنها ظاهر شد
فَرِیعَتْ وَلَمْ تَـرْتَـعُ قَـلِـیلاً وَأَجْـفَـلَتْ
آنها پریشان شدند و اندکی از چرا ماندند و رمیدند
لِـمِـثْـلِ الَّـذِی لاٰقـىٰ أَخُــوهُ مُــحَـاذِرُ
از همانند آنچه بر برادرشان گذشت حذر می‌کردند
بِـمِدْیَتِـهِ بٰـادِی لِـلـذِّرَاعـَیْـنِ حَاسِـرُ
چاقو بدستی آستین بالا زده و مهیا گشته
فَـلَـمَّـا نَـأیٰ عَـنْـهَـا الَّـذِی هُـوَ جَـازِرُ
پس هنگامی که قصاب از آنها دور شد

عَادَتْ إِلیٰ مَرْعَاهَا، وَنَسِیَتْ مٰا فیٖ أُخْتِهٰا دَهَاهَا، أَفَبِأَفْعَالِ الْاَنْعَامِ اقَتَدَیْنَا وَعَلیٰ عَادَتِهَا جَرَیْنَا؟! عُدْ إِلیٰ ذِکْرِ الْمَنْقُولِ إِلیٰ دَارِ الْبَلیٰ، وَاعْتَبِـرْ بِـمَوْضِعِهِ تَحْتَ الثَّـریٰ، الْمَدْفُوعِ إِلیٰ هَوْلِ مٰا تَرىٰ:

به چراگاه‌شان بازگشتند، و فراموش کردند آنچه را که بر سـر خواهرشان آمد، آیا از کارهای چهارپایان پیروی می‌کنیم و بر طبق عادتشان حرکت می‌نـماییم؟ بازگرد به شـرح حال آن نقل شده به سـرای فرسودگی، و عبـرت گیر از وضع وی در زیر خاک، آن رانده شده به سوی وحشت آنچه می‌بینی:

ثَـوىٰ مُــفْـرَداً فـیٖ لَـحْـدِہِ وَتَــوَزَّعَـتْ
تنها در گور خود اقامت نـمود و تقسیم گشت
وَاَحْـنَـوْا عَلیٰ أَمْوَالِـهِ یَـقْـسِـمُـونَهَا
و روی به اموالش آوردند و آنها را تقسیم نـمودند
فَـیَا عَـامِـرَ الدُّنْـیَـا وَیٰـا سَـاعِـیاً لَهَا
پس ای آبادکنندۀ دنیا و ای تلاش کننده برای آن
مَــوَارِیــثَــهُ اَوْلاٰدُہُ وَالْاَصَــاهِــرُ
میراث‌هایش میان فرزندان و دامادهایش
فَـلاٰ حَـامِـدٌ مِـنْـهُـمْ علَـیْـهَا وَشَاکِـرُ
و کسی از آنها بر آن اموال حمد و سپاس‌گو نبوده است
وَیٰـا آمِــنــاً مِــنْ أَنْ تَــدُورَ الـدَّوَائِـرُ
و ای آنکه ایمن گشته‌ای از گردش روزگار

کَیْفَ أَمِنْتَ هٰذِہِ الْحَالَهَ، وَأَنْتَ صَائِرٌ إِلَیْهَا لاٰمَحَالَهَ؟! اَمْ کَیْفَ ضَیَّعْتَ حَیَاتَکَ، وَهِیَ مَطِیَّتُکَ إِلیٰ مَمٰاتِکَ؟ أَمْ کَیْفَ تَشْبَعُ مِنْ طَعَامِکَ وَأَنْتَ مُنْتَظِرٌ حِمَامَکَ؟! أَمْ کَیْفَ تَهْنَأُ بِالشَّهَوَاتِ، وَهِیَ مَطِیَّهُ الْآفَاتِ:

چگونه از این حالت ایمن گشته‌ای، در حالی که تو بدون شک به سوی آن می‌روی؟! یا چگونه از زندگی‌ات تباه نـمودی در حالی که آن، مرکب تو به سوی مرگ است؟! یا چگونه سیر می‌گردی از طعامت در حالی که تو منتظر مرگ خود هستی؟! و یا چگونه شهوت‌ها را گوارا می‌دانی، در حالی که آنها مرکب آفت‌ها هستند؟!

وَلَــمْ تَـتـَزَوَّدْ لِـلـرَّحِــیـلِ وَقَــدْ دَنٰــا
برای سفر توشه بر نگرفته‌ای در حالی که نزدیک شده
فَـیٰا لَهْـفَ نَـفْسـیٖ کَمْ أُسَوِّفُ تَوْبَـتِی
پس وای بر من که چقدر برای توبه امروز و فردا می‌کنم
وَکُلَّ الَّذِی أَسْلَفْتُ فِی الصُّحُفِ مُثْبَتٌ
و هر چه انجام داده‌ام در نامه‌ها ثبت شده است
وَأَنْـتَ عَـلیٰ حَـالٍ وَشِــیـکٍ مُـسَـافِـرُ
و تو در حالی هستی که بزودی مسافر خواهی بود
وَعُـمْـرِی فٰـانٍ وَالـرَّدىٰ لِـیَ نَــاظِــرُ
در حالی که عمرم نابود شونده است و مرگ به من می‌نگرد
یُـجَـازِی عَـلَـیْــهِ عَادِلُ الْـحُکْمِ قَاهِـرُ
که خداوند دادگر در حکم و غالب، بر آن پاداش می‌دهد

فَکَمْ تَرْقَعُ بِاٰخِرَتِکَ دُنْیَاکَ، وَتَرْکَبُ غَیَّکَ وَ هَوَاکَ! اَرٰاکَ ضَعِیفَ الْیَقِینِ، یٰا مُؤْثِرَ الدُّنْیَا عَلَی الدِّینِ، أَبِهٰذَا أَمَرَکَ الرَّحْمٰنُ؟ أَمْ عَلیٰ هٰذَا نَزَلَ الْقُرْآنُ؟ أَمٰا تَذْکُرُ مٰا أَمَامَکَ مِنْ شِدَّهِ الْحِسَابِ، وَشَـرِّ الْمَآبِ؟! أَمٰا تَذْکُرُ حَالَ مَنْ جَمَعَ وَثَـمَّرَ، وَرَفَعَ الْبِنٰاءَ وَزُخْرَفَ وَعَمَّرَ؟! أَمٰا صَارَ جَمْعُهُمْ بُوراً، وَمَسَاکِنُهُمْ قُبُوراً:

چه بسیار که با آخرتت، دنیایت را ترمیم می‌کنی، و بر تباهی و هوایت سوار شده‌ای؟! همانا تو را با یقینی ضعیف می‌بینم ای که دنیا را بر دین ترجیح داده‌ای، آیا خداوند رحمان تو را به این امر فرمان داده است؟ آیا قرآن بر این نازل شده است؟ آیا به یاد نـمی‌آوری که چه حساب سختی در پیش داری، و چه بد سـرنوشتی؟! آیا به یاد نـمی‌آوری حال آن را که جمع کرد و ثـمر به بار آورد و ساختمان به پا کرد و زینت داد و آباد کرد؟! آیا جمع‌شان به پراکندگی و مسکن‌هایشان به قبـرها تبدیل نگشت؟!

تُـخَــرِّبُ مٰــا یَـبْـقـىٰ وَتُـعْـمِـرُ فٰـانِـیـاً
خراب می‌کنی آنچه ماندگار است و آباد می‌کنی فنا شونده را
وَهَـلْ لَکَ إِنْ وَافَاکَ حَـتْــفُـکَ بَـغْتَـهً
و آیا آنگاه که ناگهان مرگت فرا رسد
أَتَـرْضـىٰ بِـأَنْ تَـفْنَى الْحَیَاهُ وَتَـنْقَـضیٖ
آیا می‌پسندی که زندگی فنا شود و به پایان رسد
فَــلاٰ ذَاکَ مَــوْفُــورٌ وَلاٰ ذَاکَ عَــامِــرُ
که نه آن فراهم می‌آید و نه این آباد می‌شود
وَلَمْ تَـکْـتَـسِـبْ خَـیْـراً لَـدَىِ اللّٰهِ عَـاذِرُ؟
و خیری نزد خدا بدست نیاورده باشی عذری برایت خواهد بود؟
وَدِیــنُـکَ مَــنْـقُـوصٌ وَمَـالُـکَ وَافِــرُ؟
در حالی که دین تو ناقص باشد و ثروت تو فراوان؟

دیدگاهتان را بنویسید