مفهوم قوس صعود و قوس نزول در نفس استاد و شاگرد به چه معناست؟

فهرست مطالب
معنای قوس صعود و قوس نزول در نفس استاد و شاگرد چیست و چگونه رخ می دهد؟

معنای قوس صعود و قوس نزول در نفس استاد و شاگرد چیست و چگونه رخ می دهد؟


در این درس قرار است مفهوم قوس صعود و قوس نزول را بررسی کنیم؛ مفهومی که بسیاری از ما با آن آشنا هستیم، ولی شاید نه در قالب این عنوان عرفانی و فلسفی! واژۀ سِیر به معنی پشت سر گذاشتن چندین مرحله برای رسیدن به مقصدی خاص است. با توجه به این معنی، نزول و صعود در اینجا چه معنایی دارند؟
در دیدگاه مادی، صعود و نزول به معنی بالا رفتن و پایین آمدن از نقطه، درجه و مکانی خاص است. این واژه ها در زمینه های مختلفی کاربرد دارند و در هر مورد دارای معنای خاصی هستند؛ شاید مهمترین کاربرد واژۀ نزول دربارۀ کتاب قرآن باشد. نزول قرآن فرایندی غیرمادی به معنی انتقال پیام های خداوند به قلب رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
اگر در زمینۀ انتقال مفاهیم بخواهیم از این واژه ها استفاده کنیم معنای آن ها بر اساس ماهیت چیزی که در حال انتقال و دریافت است تعیین می شود. ماهیت آنچه میان استاد و شاگرد رد و بدل می شود، نقطۀ آغاز و پایان قوس صعود و قوس نزول در نفس استاد و شاگرد را مشخص می کند.
مرور درس های گذشته به درک مفهوم قوس صعود و قوس نزول در نفس استاد و شاگرد کمک می کند. قبلاً به این نکته اشاره کردیم که قوس نزول و صعود هنگام تبدیل مفاهیم یا پدیده های غیرمادی به مادی و برعکس رخ می دهد؛ جنس مفاهیمی که بین استاد و شاگرد منتقل می شود هم از این نوع است، از این رو قوس نزول و صعود در این رابطه هم وجود دارد. با بررسی چگونگی انتقال دانش، علم، هنر و هر اطلاعات دیگری توسط یک استاد و همچنین مطالعۀ نحوۀ دریافت این مفاهیم از سوی شاگرد می توانیم مفهوم قوس صعود و قوس نزول در نفس استاد و شاگرد را به خوبی درک کنیم.
در این درس به صورت جداگانه به بررسی سیر نزولی استاد و سیر صعودی شاگرد می پردازیم و همچنین نقطۀ مقصد برای استاد و شاگرد را معرفی می کنیم.

قوس نزول یا سیر نزولی استاد


برای بررسی قوس صعود و قوس نزول در نفس استاد و شاگرد ابتدا به نقش و مقام استاد می پردازیم. نقش و مسئولیت استاد، انتقال و آموزش مفاهیمی است که نسبت به آن ها تسلط و مهارت دارد. سیر نزولی استاد مسیری است که در آن دارایی ها و دانایی های وجودی او بعد از گذر از مراحلی، به شکلی خاص به شاگرد منتقل می شود.
برقراری ارتباط و انتقال مفاهیم از سوی استاد به شاگرد به هر روشی ممکن نیست. ما معمولاً اساتید هر رشته را به عنوان افرادی دارای مجموعه ای از ویژگی ها و کمالات وجودی در آن زمینۀ خاص می شناسیم؛ ولی آیا صاحب کمال بودن به تنهایی می تواند عامل برقراری ارتباط، انتقال مفاهیم و تأثیرگذاری بر شاگرد باشد؟ مثلاً اگر استادی با سطح سواد و اطلاعات بالا در کلاسی حضور پیدا کند، آیا این حضور فیزیکی به تنهایی می تواند عامل بهره مندی شاگردان شود؟ قطعاً این گونه نیست و استاد باید راه مناسبی برای برقراری ارتباط با شاگردان و انتقال دانسته های خود به آنان پیدا کند.

مراحل انتقال و تبدیل اطلاعات در سیر نزولی استاد


بر اساس اینکه استاد در چه زمینه ای مهارت دارد و چه مطلبی را قرار است آموزش بدهد، نقطۀ شروع و پایان قوس صعود و قوس نزول در نفس استاد و شاگرد تعیین می شود. مقام اولیه استاد یکی از عوالم فوق عقل، عقل یا خیال است؛ شروع سیر نزولی استاد در زمینۀ مسائل معنوی و علوم الهی از عالم فوق عقلانی است؛ در مسائل عقلی مانند ریاضی، فیزیک و شیمی استاد باید از عالم عقل حرکت خود را آغاز کند و نقطۀ شروع انتقال مفاهیم هنری و مسائلی که به حوزۀ تصور و تخیل مربوط هستند، عالم خیال است.
نقطۀ شروع و مقام اولیۀ استاد هرجا باشد باید به همان نسبت به عوالم پایین تر تنزل پیدا کند تا به عالم ماده، یعنی جایی که شاگرد می تواند دریافت داشته باشد، برسد. خدا هم این گونه تجلی پیدا می کند و جلوه های او از عالم جبروت به ملکوت، سپس به برزخ و عالم خیال رسیده و بعد از آن به ناسوت یا عالم طبیعت و ماده می¬رسند.
استاد برای آموزش مفاهیم و معارفی از جنس فوق عقل باید این محتوا را از عالم فوق عقل به عالم عقل بیاورد، عالمی که با تفکر، قالب و قاعده همراه است؛ یعنی استاد باید دربارۀ محتوا و حقیقتی که در دست دارد تعقل کند و به شاگرد خود علم، قاعده و فرمول بیاموزد تا او بتواند مفاهیم فوق عقلانی را درک کند؛ البته هنوز در این مرحله و در مقام عقلی، ارتباط استاد و شاگرد برقرار نشده است و همچنان باید عوالم پایین تر طی شوند.
عالم وهم و خیال پایین تر از عالم عقل هستند و استاد برای انتقال مفهوم به این عوالم باید از تصور خود کمک بگیرد و جلوه های قابل درک برای شاگرد را پیدا کند؛ مثلاً اگر زبان استاد و شاگرد مشترک نباشد، استاد باید نوع برخورد و صحبت با شاگرد را تصور و قالب بندی کرده و شیوۀ درست ارتباط را پیدا کند.
عالم ماده نقطۀ تلاقی قوس صعود و قوس نزول است، یعنی در عالم ماده ارتباط بین آن ها برقرار می شود؛ در عوالم دیگر فقط تغییر و تبدیل هایی برای انتقال و دریافت مفاهیم انجام می شود.
مفاهیم، علوم و حقایق غیرمادی که استاد در اختیار دارد باید در عالم ماده به صورت کلمه و صدا دربیاید تا قابل انتقال به شاگرد باشد. تا وقتی کلمه و صدایی از استاد به چشم و گوش شاگرد نرسد، ارتباط میان آن ها برقرار نمی شود.

اهمیت کلام در ارتباط بین استاد و شاگرد


ما برای توصیف مفهوم و پدیده های مختلف از الفاظ و کلمه های گوناگون استفاده می کنیم. برای فهم و درک پدیده های غیرمادی چاره ای نداریم جز اینکه از واژه ها، که ماهیتی مادی دارند، استفاده کنیم؛ مثلاً واژۀ الله یا دیگر اسماء و صفات الهی برای درک حقیقت بی نهایت خداوند و برقراری ارتباط وجودی با اوست. توصیف هرکدام از ویژگی های خداوند به کلمه ای خاص نیاز دارد.
خداوند وجودی واحد است که جلوه های گوناگونی دارد؛ همۀ مخلوقات از جمله انسان، منظومۀ شمسی، سیاره ها، ستاره ها، فرشته ها، جنگل و دریاها مظاهر خداوند هستند، که به صورت ها و قالب های مختلف ظهور کرده اند؛ اما خود خداوند هیچ کدام از این موارد نیست. برای اینکه خدا را بشناسیم و با حقیقت وجودی او، که مفهومی غیرمادی و مجرد است، آشنا شویم باید به جلوه های او در عالم ماده دقت کنیم؛ قوس صعود و قوس نزول در نفس استاد و شاگرد هم دارای چنین سازوکاری است. استاد دانش و کمال غیرمادی خود را با زبان های مختلف و در قالب کلمه و صداهای مادی به شاگردش منتقل می کند، ولی حقیقت وجودی او این کلمه ها و صداها نیستند. این موارد فقط شبیه آینه ای هستند که ویژگی ها، زیبایی ها و کمالات استاد را بازتاب می دهند.
با توجه به اینکه مهم ترین نقطه و محل تلاقیِ قوس صعود و قوس نزول در نفس استاد و شاگرد بخش کلام است، استاد باید در این زمینه قدرت و قوت داشته باشد؛ چون ضعف کلام استاد باعث می شود او نتواند حقایق و محتوای عمیق موجود در نهاد خود را به طور کامل بروز دهد. اهمیت قدرت بیان جایی بیشتر خود را نشان می دهد که بدانیم محتواهای فوق عقلانی و غیرمادی هنگام رسیدن به مرحلۀ کلام، بخش زیادی از لطافت خود را از دست می دهند و ضعف کلام این کاهش لطافت را تشدید می کند.

قوس صعود یا سیر صعودی شاگرد


مراحلی که استاد و شاگرد در قوس صعود و قوس نزول خود پشت سر می گذارند شبیه به هم و در جهت های مخالف است. شاگرد با شنیدن سخنان استاد قوس صعود را طی می کند و فرایند تبدیل ماده به امری غیرمادی و مجرد شروع می شود. او ماده را در قالب کلمه و صوت توسط حس بینایی و شنوایی خود دریافت کرده و با انتقال به عالم خیال، آن را تصور می کند. مرحلۀ بعد عالم عقل است که شاگرد در این مرحله باید دربارۀ تصورات خود تعقل کرده و با نسبت هایی ریاضی آن ها را به معقولات تبدیل کند. مرحلۀ آخر ورود به عالم فوق عقل و تبدیل معقولات به مفاهیم و حقایق غیرمادی است. رسیدن به این مرحله، زمینۀ ایجاد شباهت بین استاد و شاگرد را فراهم می کند.
اگر بین تمام قوای وجودی شاگرد یعنی گوش، خیال، وهم، عقل و فوق عقل او پاکی و طهارت برقرار بوده و گناه و موانع نفسانی در او وجود نداشته باشد، مطالب و مفاهیم از مرحلۀ طبیعت عبور می کنند و شاگرد به درک سخن استاد می رسد. در چنین شرایطی شاگرد بعد از یک یا چند دوره حضور در کلاس می تواند همۀ مفاهیم انتقال یافته توسط استاد را در بخش فوق عقلانی وجود خود جذب کند. موارد جذب شده منشأ قدرت، آرامش و شادی در وجود شاگرد شده و او صاحب حقیقتی نورانی می شود.
دریافت صوت و مادۀ متناسب با ساختار ذهنی بسیار مهم است؛ برای مثال اگر استاد به زبانی صحبت کند که شاگرد نفهمد، در این صورت هیچ مفهومی منتقل نمی شود و استاد فقط صوت خود را به مخاطب رسانده است؛ بنابراین نباید نقش و اهمیت فهم معانی را در این زمینه نادیده بگیریم.
وجود آلودگی و ناپاکی در هریک از بخش های وجودی و همچنین اضطراب باعث می شود شاگرد فقط شنونده و خوانندۀ صحبت های استاد باشد و نتواند در بخش های خیال، عقل و فوق عقل تبدیلی بر روی مفاهیم دریافتی انجام دهد.

در این درس به بررسی قوس صعود و قوس نزول در نفس استاد و شاگرد پرداختیم. حقیقت و ذات استاد و آنچه او در اختیار دارد مفهوم و حقیقتی غیرمادی است که به عالم جبروت تعلق دارد. استاد با انجام تبدیلی بر روی این حقیقت باید آن را یک مرحله نزول داده و وارد عالم ملکوت و سپس عالم خیال کند.
عالمی که استاد در آن قرار دارد با عوالم شاگرد فرق دارد و باید راهی برای ورود شاگرد به جهان استاد وجود داشته باشد؛ برای این کار اساتید باید دانایی های غیرمادی خود را به کلمه و آوا که مفاهیمی محسوس و مادی هستند، تبدیل کنند.
شاگرد بعد از دریافت صوت و کلمه های استاد، سیر صعودی خود را شروع می کند و با تصور، تعقل و قالب بندی آنچه دریافت کرده آن ها را به مفاهیمی غیرمادی تبدیل می کند؛ اگر شرایطی مانند پاکی وجودی و دوری از اضطراب فراهم باشد مفاهیم دریافتی جذب بخش فوق عقل شاگرد شده و زمینه برای ایجاد شباهت او به استاد فراهم می شود.

دیدگاهتان را بنویسید







نظرات

There are no comments.