بررسی نقش معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام) در سبک زندگی و آینده انسان

فهرست مطالب
ارتباط بین معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم‌السلام) چیست؟

ارتباط بین معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام) چیست؟

بیشتر مردم وقتی از شناخت و معرفت حرف می زنند، منظورشان دانستن چند گزاره یا اطلاعات درست درباره یک موضوع است؛ اط بلاعاتی که در ذهن جای می گیرند، اما لزوماً در زندگی جاری نمی شوند. اما آیا چنین دانشی می تواند مسیر ابدی انسان را روشن کند؟ وقتی پای حقیقت انسان، سرنوشت جاودانه اش و نسبت او با خالق هستی به میان می آید، این نوع دانستن دیگر کافی نیست. اینجاست که پای معرفت واقعی به میان می آید؛ معرفتی که نه فقط در ذهن، بلکه در جان انسان شکل می گیرد و مسیر زندگی اش را تغییر می دهد.

در این درس به دنبال این هستیم که با عبور از تعریف های رایج و سطحی معرفت، به حقیقت معرفت و ارتباط معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام)، به عنوان مهمترین نشانه این نوع معرفت، بپردازیم.

معرفت واقعی از آن نوع شناخت هایی نیست که بتوان از بیرون به آن دست یافت یا با مطالعه صِرف به آن رسید. این معرفت، پیوندی درونی است که انسان را از سطح به عمق می برد و در انتخاب ها، انگیزه ها، آرزوها و حتی واکنش های ناخودآگاه ما اثر می گذارد. چنین معرفتی فقط در ذهن نمی ماند، بلکه در سبک زندگی و در معیارها ریشه می دواند و خود را نشان می دهد. اما آیا همه معرفت ها این ویژگی را دارند؟ یا فقط بعضی شناخت ها می توانند چنین تحول عمیقی در جان انسان ایجاد کنند؟

دستیابی به این سطح از فهم و شناخت، آن هم در دنیایی که از اطلاعات سطحی لبریز است، کار آسانی نیست؛ نیاز به راهنمایی دارد. اینجاست که نقش اهل بیت (علیهم السلام) معنا پیدا می کند. آن ها فقط الگوهای دینی یا شخصیت های تاریخی نیستند؛ بلکه آیینه هایی هستند که حقیقت انسان را به خودش نشان می دهند؛ از این رو معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام) نه تنها هم زمان به دست می آیند، بلکه یکی بدون دیگری ناتمام و ناقص خواهد بود.

شناخت اهل بیت (علیهم السلام)، فراتر از یک ضرورت اعتقادی، مهمترین نشانه معرفت واقعی است؛ نشانه ای که اگر آن را نادیده بگیریم، تلاش های فکری و معنوی ما ناتمام خواهد ماند. در این درس تلاش می کنیم نشان دهیم چرا انسان بدون این شناخت نمی تواند خود را به درستی بفهمد یا مسیر زندگی اش را با معنا و جهت طی کند؟

معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام) چه نقشی در رشد انسان دارند؟

آیا تا به حال از خود پرسیده اید که چرا برخی انسان ها در سخت ترین شرایط زندگی همچنان آرام، امیدوار و استوار باقی می مانند؟ پاسخ این سؤال را باید در چیزی فراتر از علم، اطلاعات و دانایی های سطحی جستجو کرد. آنچه در چنین لحظاتی به انسان قدرت و ثبات می بخشد، معرفت است.

آنچه علم و معرفت را از هم جدا می سازد این است که علم ممکن است در ذهن بماند، اما معرفت حتماً در زندگی اثر می گذارد. معرفت به انسان نشان می دهد که از کجا آمده، در کجا ایستاده و باید به کجا برود. به همین دلیل است که در آموزه های دینی، معرفت به درختی ریشه دار و پر بار تشبیه شده؛ درختی که اگر به منبع زنده وصل باشد، همواره میوه می دهد.[1]

معرفت واقعی تنها دارایی و داشته ای است که در دنیا و آخرت با انسان می ماند. عبادت، تحصیل، خدمت و تلاش های ظاهری، اگر در خدمت رشد این معرفت نباشند، هرچند پاداش داشته باشند، اما اثر وجودی ندارند و تغییری در هستی انسان ایجاد نمی کنند.

«حر بن یزید ریاحی» تا روز عاشورا با جبهه باطل بود، اما با یک لحظه معرفت و تصمیم صحیح، مسیر خود را عوض کرد و به اوج رسید. امام جواد (علیه السلام) در سخنی راهگشا می فرمایند: «حرکت با قلب، زودتر انسان را به خدا می رساند تا اینکه بدنش را با اعمال و عبادات به زحمت بیندازد.»[2] منظور از حرکت با قلب، همان معرفت است.

معرفت واقعی نه فقط یک دانایی، بلکه نیروی محرکی است که همه ابعاد زندگی انسان را به قیامت و ابدیت پیوند می زند و به حرکت در می آورد. این معرفت، به زن یا مرد مؤمن کمک می کند تا حتی در ساده ترین انتخاب های روزمره، مانند فرزند پروری و همسرداری، به جایگاه ابدی خود فکر کنند.

معرفت واقعی نوعی آگاهی درونی است که به انسان قدرت تشخیص، تصمیم گیری و انتخاب راه درست را در بزنگاه های زندگی می دهد؛ اما این معرفت، بدون شناخت اهل بیت (علیهم السلام) ریشه دار و اثرگذار نخواهد شد. هر تلاش فکری یا فلسفی برای پیدا کردن حقیقت، بدون عبور از مسیر اهل بیت (علیهم السلام)، ناقص و بی نتیجه خواهد بود. در واقع معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام) دو بال پرواز انسان به سوی کمال هستند؛ اولی انسان را بیدار می کند و دومی به او راه نشان می دهد.

پنج نشانه معرفت واقعی در زندگی انسان

معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام) دو مفهوم به هم پیوسته هستند که نمی توان یکی را بدون دیگری به درستی فهم کرد. در این بخش به بررسی پنج نشانه مهم معرفت واقعی در زندگی انسان می پردازیم. این نشانه ها کمک می کنند تا دریابیم آیا معرفت ما از سطح دانسته های ذهنی عبور کرده و به باوری ریشه دار و اثرگذار تبدیل شده است یا خیر. شناخت اهل بیت (علیهم السلام)، به عنوان مهمترین نشانه معرفت واقعی، در بخش بعد به طور کامل بررسی خواهد شد.

  1. تغییر در مسیر زندگی و هدف گذاری

اولین نشانه معرفت واقعی، بازنگری در مسیر زندگی است. کسی که به این نوع معرفت رسیده باشد، دیگر مثل گذشته زندگی نمی کند. تصمیم ها، علایق، برنامه ها و حتی تفریحات او از زاویه دیگری تنظیم می شوند. او دنیا را هدف نهایی نمی بیند، بلکه آن را گذرگاهی برای رسیدن به مقصدی بالاتر می داند. تحصیل، کار، ازدواج، حتی سکوت و سخن گفتن برای او معنا و جهت جدیدی پیدا می کنند. این تغییر در نگاه و هدف گذاری، نشانه ای روشن از ریشه دار شدن معرفت واقعی در زندگی است.

  1. شناخت و اصلاح ریشه های درونی گناه

کسی که به معرفت واقعی دست یافته، گناه را سطحی نمی بیند. او به دنبال یافتن ریشه ها و انگیزه های پنهان گناه است. حب دنیا، خودخواهی، شهرت طلبی، ریاست و ترس از دیده نشدن، ریشه مشترک بسیاری از انحراف ها و لغزش ها هستند.[3] امام سجاد (علیه السلام) می فرمایند: «خدایا ما را از کسانی قرار ده که با روشنایی های معرفت، به جنگ انگیزه های قدرت طلبی برویم.»[4] انسان دارای معرفت واقعی، به جای سرکوب موقتی رفتار، سراغ درمان علت های درونی می رود. درک او از حقیقت، او را به اصلاح نفس وادار می کند.

  1. آرامش و شادی درونی و پایدار

یکی از نشانه های معرفت واقعی، شادی و آرامشی است که وابسته به عوامل بیرونی نیست. انسانی که به چنین معرفتی رسیده، از مقایسه، رقابت های بی ثمر و اضطراب های پوچ عبور کرده و به جایگاه واقعی خود در هستی فکر می کند. او مأموریت خود را می شناسد و می داند که در مسیر درستی گام برمی دارد. معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام) در کنار هم، انسان را از آشفتگی های ذهنی و پوچی های مدرن نجات می دهند.

  1. بیداری فطرت و میل به بی نهایت

وقتی معرفت واقعی در جان انسان رسوخ کند، فطرت بیدار می شود. در این حالت، عبادت و دعا دیگر وظایفی سخت و خشک نیستند؛ بلکه نیازی درونی و پاسخی به یک عطش فطری هستند. چنین فردی مشتاق خلوت، سحر، توبه و سخن گفتن با خداوند است. نماز برای او صرفاً امری واجب و از سر اجبار نیست، بلکه عبادتی دلخواه است که او را به حقیقتش می رساند. این بیداری نشان می دهد که معرفت از ذهن عبور کرده و به قلب رسیده است.

  1. اثرگذاری در رفتار و انتخاب ها

انسانی که به معرفت واقعی دست یافته، این تغییر را در سبک زندگی خود نشان می دهد. انتخاب ها، گفتار، برخورد با دیگران و حتی ارزش گذاری های او تغییر می کنند. او ممکن است هنوز کامل نشده و در حال رشد باشد، اما مسیر را درست شناخته و با آگاهی گام برمی دارد، نه از روی عادت یا تقلید. این اثرگذاری نشان می دهد که معرفت در عمل فعال شده و صرفاً در سطح دانسته ها باقی نمانده است.

این پنج نشانه، معیاری برای سنجش حضور یا نبود معرفت واقعی در زندگی ما هستند؛ اما مسیر معرفت بدون شناخت اهل بیت (علیهم السلام) کامل نمی شود. در بخش بعد به این موضوع می پردازیم که چرا معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام) در کنار هم، محور و جهت اصلی رشد انسان را تشکیل می دهند و چرا بدون آن، هیچ سیر و سلوک فکری یا اخلاقی به سرانجام نمی رسد؟

نقش اهل بیت (علیهم السلام) در رسیدن به معرفت واقعی چیست؟

اکنون که پنج نشانه اصلی معرفت واقعی را بررسی کردیم، لازم است به مهمترین بُعد آن بپردازیم؛ بعدی که همه نشانه ها را به یکدیگر پیوند می دهد و به آن ها معنا می بخشد: شناخت اهل بیت (علیهم السلام).

اگر کسی بخواهد به معرفت واقعی برسد، راهی روشن تر از شناخت اهل بیت (علیهم السلام) پیش روی او نیست. این شناخت، مرکز ثقل و جهت دهنده حقیقی سیر معرفت است. به  همین دلیل در این بخش بررسی می کنیم که چرا معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام) از هم جدا نیستند و چگونه این پیوند مسیر زندگی انسان را جهت می دهد؟

از نگاه آموزه های اسلامی، شناخت اهل بیت (علیهم السلام) مقدمه ای ضروری برای شناخت خداوند است. پیامبر اسلام )صلی الله علیه وآله وسلم( می فرمایند: «به وسیله ما خدا شناخته می شود و به وسیله ما عبادت می شود.» [5] این روایت نشان می دهد که اهل بیت )علیهم السلام( فقط واسطه معرفت نیستند، بلکه آیینه تمام نمای حقیقت الهی و عالی ترین نمونه از صفات خداوند هستند.[6] بدون شناخت آن ها، شناخت خدا در سطح مفاهیم می ماند و عمق پیدا نمی کند.

برای رسیدن به معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام)، نقطه آغاز، فهم نسبت وجودی انسان با ایشان است. اهل بیت (علیهم السلام) از نوری الهی خلق شده اند و انسان نیز در اصل، با این نور پیوند دارد. درک این پیوند، گامی اساسی در مسیر خودشناسی و خداشناسی است. 

تا وقتی اهل بیت (علیهم السلام) صرفاً به عنوان الگو و شخصیت های تاریخی در ذهن ما حضور داشته باشند، این ارتباط سطحی خواهند ماند؛ اما وقتی انسان بفهمد که وجودش از وجود آن ها گرفته شده، رابطه ای هویتی و ریشه ای با آن ها برقرار می کند.

در زیارت جامعه کبیره، اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان «عنصر وجودی»[7] انسان معرفی شده اند. این تعبیر نشان می دهد که انسان بدون شناخت آن ها، حقیقت خود را ناقص تجربه و فهم می کند. چنین فهمی معرفت واقعی را از سطح ذهن به عمق جان می برد و آن را در زندگی جاری می سازد.

اثر شناخت و محبت اهل بیت (علیهم السلام) در زندگی و مرگ انسان

شناخت اهل بیت (علیهم السلام) فقط یک باور ذهنی یا اعتقادی نیست؛ این شناخت به انسان آرامش، جهت، بلوغ، تعادل و عمق می بخشد. انسانی که به معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام) رسیده، سبک زندگی اش به سوی معنویت، هدفمندی و رشد دائمی حرکت می کند. چنین انسانی در مواجهه با تحقیر یا تمسخر دیگران دچار فروپاشی درونی نمی شود؛ چون خود را وابسته به حقیقتی آسمانی می داند که فراتر از ارزیابی های دنیایی است.

شناخت اهل بیت (علیهم السلام) مسیر مرگ را نیز برای انسان روشن می کند. همه انسان ها در لحظه مرگ به  چیزی رجوع می کنند که در زندگی با آن مأنوس بوده اند. یکی از ثمرات بزرگ معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام)، آرامش و اطمینان در لحظه وفات است؛ آرامشی که حاصل انس پایدار و انتخاب درست در طول زندگی است.

در مقابل، کسی که نسبت به اهل بیت (علیهم السلام) و شناخت نسبت وجودی خود با آن ها بی اعتنا باشد، در لحظه مرگ دچار احساس غربت و بی پناهی خواهد شد.

امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: «هر کس براى خدا ما را دوست بدارد … آن گاه در روز قیامت اگرچه مقدار شن شنزار و کف دریاها بار گناه خود به صحراى محشر آورد، خداوند بر او می بخشاید.»[8] این روایت، امیدبخش کسانی است که با وجود لغزش، رابطه محبت آمیز با اهل بیت (علیهم السلام) را در دل خود حفظ کرده اند. حتی انسان خطاکار نیز با انس گرفتن با اهل بیت (علیهم السلام) می تواند راه بازگشت را بیابد و مسیر رشد را از نو آغاز کند.

همه ما از خانواده زمینی مان جدا خواهیم شد و به سمت خانواده آسمانی  خود بازمی گردیم. اگر قرار است در کنار آن ها باشیم، از همین حالا باید این پیوند را بشناسیم، آن را تقویت کنیم و برای انس با آن ها وقت بگذاریم. کسی که اهل بیت (علیهم السلام) را بشناسد و با آن ها انس بگیرد، طعم معرفت واقعی را چشیده است؛ اما کسی که از این ارتباط غفلت می کند، در شناخت خود، در فهم خدا و در ساختن آینده اش سر در گم خواهد ماند.

معرفت واقعی و شناخت اهل بیت (علیهم السلام)، دو روی یک حقیقت هستند. انسان بدون شناخت اهل بیت (علیهم السلام) به خداشناسی، خودشناسی و مسیر درست زندگی نخواهد رسید. این شناخت نه تنها موجب رشد و آرامش در دنیا می شود، بلکه همراه و پناه انسان در لحظه مرگ و پس از آن نیز خواهد بود. با انس و محبت به اهل بیت (علیهم السلام)، انسان طعم ایمان زنده و پشتیبانی الهی را در تمام لحظات زندگی خود تجربه می کند.

شما چه قدر به شناخت اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان مسیر معرفت واقعی فکر کرده اید؟ آیا در زندگی خود نشانه ای از معرفت واقعی دیده اید که ریشه در این شناخت داشته باشد؟ دیدگاه، تجربه یا سؤالات خود در این زمینه را در بخش نظرات با در میان بگذارید.

[1] کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ تُؤْتِی أُکُلَهَا کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا؛ سوره ابراهیم، آیات 24 و 25

[2] اَلْقَصْدُ إِلَى اَللَّهِ تَعَالَى بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ اَلْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَالِ؛ اربلی، علی بن عیسی، کشف الغمه فی معرفه الأئمه، شارح جعفر سبحانی تبریزی، تبریز، بنی هاشمی، ۱۳۸۱، ج ۲، ص ۳۶۸

[3] امام سجاد (علیه‌السلام): …فَتَشَعَّبَ مِنْ ذَلِکَ حُبُّ النِّسَاءِ وَ حُبُّ الدُّنْیَا وَ حُبُّ الرِّئَاسَهِ وَ حُبُّ الرَّاحَهِ وَ حُبُّ الْکَلَامِ وَ حُبُّ الْعُلُوِّ وَ الثَّرْوَهِ فَصِرْنَ سَبْعَ خِصَالٍ فَاجْتَمَعْنَ کُلُّهُنَّ فِی حُبِّ الدُّنْیَا فَقَالَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ بَعْدَ مَعْرِفَهِ ذَلِکَ حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَه؛ کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، مترجم و شارح جواد مصطفوی و هاشم رسولی، تهران، کتابفروشی علمیه اسلامیه، بی‌تا، ج ۴، ص ۴

[4] وَ جَعَلنا مِنَ الَّذینَ خالَفُوا دَواعِیَ الْعِزَّهِ بِواضِحاتِ الْمَعْرِفَهِ؛ مناجات انجیلیه متوسط

[5] بِنَا عُرِفَ اَللَّهُ وَ بِنَا عُبِدَ اَللَّهُ؛ دیلمی، حسن بن محمد، إرشاد القلوب، قم، الشریف الرضی، ۱۳۷۱، ج ۲، ص ۴۱۴

[6] وَ الْمَثَلِ الْأَعْلَى؛ زیارت جامعه کبیره

[7] عَناصِرَ الْأبْرارِ

[8] مَنْ أَحَبَّنَا لِلَّهِ وَ أَحَبَّ مُحِبَّنَا لاَ لِغَرَضِ دُنْیَا یُصِیبُهَا مِنْهُ وَ عَادَى عَدُوَّنَا لاَ لِإِحْنَهٍ کَانَتْ بَیْنَهُ وَ بَیْنَهُ ثُمَّ جَاءَ یَوْمَ اَلْقِیَامَهِ وَ عَلَیْهِ مِنَ اَلذُّنُوبِ مِثْلُ رَمْلِ عَالِجٍ وَ زَبَدِ اَلْبَحْرِ غَفَرَ اَللَّهُ تَعَالَى لَهُ؛ طوسی، محمد بن حسن، الأمالى (طوسى)، مترجم صادق حسن زاده، قم، اندیشه هادی، ۱۳۸۸، ج ۱، ص ۳۳۹

دیدگاهتان را بنویسید







نظرات

There are no comments.