اگر میل به جاودانگی در انسان فطری است، دلیل گریز از ابدیت چیست؟
خانواده ای را تصور کنید که دعوت نامه ای برای شرکت در یک مهمانی باشکوه دریافت کرده اند؛ مجلسی که حضور در آن علاوه بر لذت، منافعی بزرگ و ماندگار برای همۀ اعضا دارد. با این حال واکنش ها یکسان نیست؛ برخی با اشتیاق آماده می شوند، بعضی مرددند و گروهی نیز میلی به رفتن ندارند. هرکدام برای خود دلیلی دارند؛ یکی خسته است، دیگری درگیر کارهای عقب مانده و ناتمام و سومی نگران است که مبادا چیزهایی را در خانه از دست بدهد. نتیجه این می شود که با وجود ارزش بالای آن دعوت، شور و شوق حرکت در همۀ دل ها یکسان نیست.
این صحنه تصویری از وضعیت ما در برابر میل به جاودانگی و حرکت به سوی ابدیت است. همۀ انسان ها در درون خود کششی طبیعی به بقا و ابدیت دارند، زیرا از روح خداوند در وجودشان دمیده شده است؛[1] اما در عمل بسیاری از ما به این دعوت درونی پاسخ نمی دهیم. هیاهوی زندگی روزمره و دل بستگی به امور کوتاه مدت ذهن ما را آن قدر پر کرده که یاد ابدیت برایمان به موضوعی حاشیه ای تبدیل شده است. در حالی که همین میل اگر بیدار و فعال بماند، می تواند جهت دهندۀ انتخاب ها و رفتارهای ما باشد.
انسان امروز بیش از هر زمان دیگری از مرگ می گریزد، اما کمتر از همیشه به ابدیت می اندیشد. او می خواهد بماند، ولی این میل به بقا را در دنیایی محدود جستجو می کند. «میل به جاودانگی» در او به «میل به دوام در دنیا» تبدیل شده است؛ بدین معنا که تمام تلاش های او برای فرار از مرگ است نه آمادگی برای زندگی در حیات ابدی! این تغییر نگاه نشانۀ غفلتی عمیق است؛ غفلتی که سرچشمۀ بسیاری از سردی ها و بی تفاوتی های معنوی انسان معاصر است.
وقتی انسان نسبت خود را با خالق و مقصد نهایی خویش از یاد ببرد، دعوت به ابدیت برایش بی اهمیت می شود. دنیا به جای آنکه گذرگاهی برای رشد باشد، به هدف نهایی تبدیل می شود. بازگشت به خود حقیقی و یادآوری جایگاه جاودانۀ انسان مؤثرترین راه بیدار کردن این میل فراموش شده است؛ میلی که اگر دوباره زنده شود انسان را از سطح میل به ماندن، به شوق بودنِ ابدی می رساند.
موانع درونی میل به جاودانگی
اگر انسان به صورت فطری مشتاق جاودانگی است، چرا بسیاری از ما از آن روی گردان شده ایم؟ پاسخ را باید پیش از هر چیز در درون خود جستجو کرد؛ جایی که ضعف شناخت، غفلت از خود و ناهماهنگی میان ایمان و عمل، میل به جاودانگی را در وجود انسان تضعیف می کند.
- خودفراموشی و خطای شناختی نسبت به هویت انسان
بزرگترین مانع درونی، ناآگاهی از حقیقت وجودی خویش است. انسان وقتی خود را فقط در حد توانایی های جسمی، ذهنی یا اجتماعی تعریف کند، طبیعی است که اهدافش نیز در محدودۀ همین ابعاد باقی بماند. فراموش کردن بُعد الهی و جاودانۀ وجود باعث می شود ابدیت در نگاه انسان به موضوعی دور و غیرواقعی تبدیل شود؛ یعنی موضوعی که چیزهایی دربارۀ آن می شنود، اما در زندگی روزمرۀ خود با آن ارتباطی ندارد. انسانی که دچار خودفراموشی است، انگیزۀ حرکت به سوی حیات ابدی را از دست می دهد؛ زیرا مقصد در نگاه او دیگر نزدیک و ملموس نیست، بلکه تصویری مبهم و بی اثر است.
- ضعف یقین نسبت به حیات ابدی
بسیاری از ما به زبان از زندگی پس از مرگ سخن می گوییم، اما این باور هنوز در سطح معرفتی و عمق دل ما نفوذ نکرده است. آگاهی سطحی از آخرت، بدون درک قلبی، نمی تواند شوقی پایدار در وجود ما ایجاد کند. وقتی باور به ابدیت تنها در حد دانسته ای ذهنی بماند و در تصمیم ها و رفتارها اثر نگذارد، میل به جاودانگی نیز به تدریج در وجود انسان خاموش می شود. یقین به ابدیت زمانی شکل می گیرد که انسان اثر آن را در تجربه های روزمرۀ خود ببیند و این باور را معیار سنجش انتخاب ها، ارتباط ها، رفتار و افکار خویش قرار دهد.
- ناآگاهی از مقصد نهایی زندگی
انسانی که نمی داند برای چه زندگی می کند و مقصد نهایی خود را نمی شناسد، توانایی ها و استعدادهای خود را در مسیرهای کوتاه، محدود و زودگذر صرف می نماید. گاهی میل به ماندگاری و جاودانگی را در موفقیت های شغلی، اجتماعی یا علمی دنبال می کنیم، اما پس از رسیدن به آن ها احساس خلأ درونی همچنان در ما باقی می ماند؛ زیرا این دستاوردها فقط پاسخی موقت به نیاز جاودانگی ما هستند و آن را به طور کامل محقق نمی سازند؛ وقتی ارتباط آگاهانه با ابدیت وجود نداشته باشد یا از بین برود، جهت حرکت زندگی نیز دچار انحراف می شود. انسان اهداف متعددی را دنبال می کند، اما هیچ کدام به آرامش پایدار او منتهی نمی شوند. در چنین حالتی، میل به جاودانگی که می توانست نیرویی سازنده و جهت دهنده باشد، به گرایشی مبهم و کم اثر تبدیل می شود.
- رکود اراده و تنبلی معنوی
بی میلی نسبت به ابدیت همیشه از ناآگاهی ناشی نمی شود. گاهی انسان حقیقت را می داند، اما توان حرکت ندارد. امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: «تنبلی آخرت را تباه می کند.»[2] سستی در عمل حتی در انسان آگاه نیز میل به جاودانگی را کم رنگ می کند.
کسی که به تأخیر و تعلل عادت کرده است، انگیزۀ خود را برای تلاش در مسیر رشد و کمال از دست می دهد و به تدریج نسبت به آیندۀ ابدی خود بی تفاوت می شود. چنین فردی میل به ابدیت را حس می کند، اما توان تبدیل آن به اراده و حرکت را ندارد.
میل به جاودانگی زمانی در انسان کم رنگ می شود که پیوند میان شناخت، ایمان و اراده سست یا نابود شود. شناخت بدون ایمان، سطحی و بی اثر است؛ ایمان بدون اراده در حد احساس باقی می ماند و اراده بدون شناخت به بیراهه می رود. انسان زمانی می تواند برای ابدیت آماده شود که خود را بشناسد، به حیات جاودانه باور عمیق پیدا کند و بر اساس آن، آگاهانه تصمیم بگیرد و برنامه ریزی کند.
موانع بیرونی میل به جاودانگی
اگر موانع درونی از درون انسان سرچشمه می گیرند، موانع بیرونی از محیطی می آیند که او در آن رشد و زندگی می کند. انسان امروز در جهانی به سر می برد که او را به ماندن در حال و غفلت از آینده ابدی دعوت می کند. رسانه ها، الگوهای فرهنگی و فشارهای اجتماعی، ذهن انسان را به سطح امروز محدود می سازند و فرصتی برای تأمل در فردای ابدی باقی نمی گذارند.
این عوامل بیرونی تنها بر کسانی اثر نمی گذارد که به آخرت و حیات ابدی بی اعتقادند؛ حتی مؤمنانی که به ابدیت باور دارند نیز اگر در چنین فضاهایی غرق شوند، به تدریج شور درونی خود را از دست می دهند. میل به جاودانگی در دل آن ها خاموش نمی شود، اما ضعیف می گردد؛ چون ذهن آن ها بیش از آنکه متوجه مقصد باشد، درگیر مسیر و جزئیات روزمره می شود. ایمان بدون مراقبت، زیر فشار محیطی به راحتی تضعیف می شود.
- غلبه فرهنگ روزمرگی
در زندگی مدرن، انسان بیش از هر زمان دیگری مشغول است؛ اما این مشغله بیشتر برای سرگرمی و مصرف است تا برای رشد و کمال! فرهنگ عمومی انسان را در چرخۀ کار، لذت و رقابت نگه می دارد و فرصت تفکر دربارۀ مقصد و هدف نهایی خلقت را از او می گیرد. ذهنی که پیوسته در معرض تصاویر و هیجانات زودگذر است، دیگر فرصت و توانی برای اندیشیدن به ابدیت پیدا نمی کند. در چنین فضایی میل به ماندگاری ابدی در حد میل به دیده شدن یا کسب موفقیت های زودگذر محدود می شود.
- الگوهای اجتماعی محدود به دنیا
وقتی قهرمانان جامعه ای بر اساس ثروت، شهرت یا قدرت معرفی شوند، میل به جاودانگی در مردم آن جامعه نیز به همان مسیر منحرف می شود. الگوی انسان موفق در چنین فرهنگی کسی است که بیشترین بهره را از دنیا ببرد، نه کسی که خود را برای حیات جاودانه آماده کند؛ در نتیجه، نظام ارزشی جامعه به تدریج باور به ابدیت را تضعیف می کند و موفقیت دنیوی جایگزین هدف نهایی زندگی می شود.
- فشار اجتماعی و اضطراب از عقب ماندن
فشار دائمی برای رسیدن به موفقیت های دنیوی، انسان را وارد رقابتی بی پایان می کند. این رقابت ذهن را چنان درگیر می کند که حتی مرگ، که باید یادآور ابدیت باشد، به پدیده ای دور و کم اهمیت تبدیل می شود. انسان ترجیح می دهد از فکر کردن به آن بگریزد؛ زیرا در میانۀ سرعت و شتاب زندگی فرصتی برای درنگ و بازنگری در مسیر خود ندارد.
در همین زمینه امیرالمؤمنین (علیه السلام) حقیقتی تلخ را یادآور می شوند: «هیچ ایمانِ همراه با یقینی ندیدم که برای انسان به شک شبیه تر باشد. او هر روز مردگان را به سوی گورستان بدرقه می کند، اما باز به دنیا دل می بندد و از شهوت و گناه دست نمی کشد؛ اگر هیچ گناه و حسابی در کار نبود جز همین مرگ که اجتماع او را پراکنده و جمعش را متفرق و فرزندانش را یتیم می کند، بی گمان سزاوار بود که از این دنیای پر رنج و خستگی حذر کند.»[3] این سخن وصف انسان در همۀ دوران ها است؛ انسانی که مرگ را می بیند، اما با زندگی روزمره اش چنان درگیر می شود که ابدیت را از یاد می برد.
وقتی ارزش های جامعه بر مدار لذت، سود و رقابت تنظیم شود، ذهن و دل انسان به تدریج از تفکر دربارۀ جاودانگی فاصله می گیرد. برای زنده نگه داشتن این میل باید محیطی ساخت که در آن یاد مرگ، تفکر دربارۀ مقصد نهایی و ارتباط با انسان هایی که حضورشان یادآور هدف نهایی و زندگی ابدی است، جریان داشته باشد. دیدار و گفتگو با چنین افرادی میل به جاودانگی را در دل بیدار می کند، همان گونه که غفلت جمعی می تواند آن را خاموش سازد.
در این درس به بررسی این موضوع پرداختیم که چرا میل به جاودانگی در زندگی انسان امروز کم رنگ شده است. از درون، عواملی مانند ناآگاهی از حقیقت وجودی، ضعف باور به حیات ابدی، بی هدفی در مسیر زندگی و سستی اراده، شوق حرکت به سوی ابدیت را تضعیف می کنند. از بیرون نیز غلبۀ فرهنگ روزمرگی، الگوهای دنیامحور و فشارهای اجتماعی برای دستیابی به موفقیت های کوتاه مدت ذهن انسان را چنان درگیر می کند که دیگر فرصتی برای اندیشیدن به ابدیت باقی نمی ماند؛ در نتیجه انسانی که در فطرت خود خواهان بقاست، به جای آمادگی برای حیات جاودانه، برای دنیا تلاش می کند.
احیای این میل فقط زمانی ممکن است که پیوند میان شناخت، ایمان و عمل در انسان دوباره برقرار شود. وقتی انسان خود را بهتر بشناسد، باور به ابدیت را در عمق جانش تقویت کند و در تصمیم ها و سبک زندگی خویش به کار گیرد، میل به جاودانه ماندن از سطح یک احساس مبهم فراتر می رود و به نیرویی سازنده در مسیر رشد او تبدیل می شود.
به نظر شما مهمترین موانع در درک و یاد ابدیت در زندگی امروز چیست؟ تجربیات خود را در بخش نظرات با ما و دیگران خوانندگان به اشتراک بگذارید.
[1] فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی؛ سوره ص، آیه 72
[2] الکَسَلُ یُفسِدُ الآخِرَهَ؛ نوری، حسین بن محمدتقی، مستدرک الوسائل، مصحح مؤسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، بیروت – لبنان، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث، ۱۴۰۸_۱۴۰۹ ق، ج ۱۳، ص ۴۵
[3] ما رَأیتُ إیمانا مَع یَقینٍ أشبَهَ مِنهُ بشَکٍّ على هذا الإنسانِ؛ إنّهُ کُلَّ یَومٍ یُوَدِّعُ إلَى القُبورِ و یُشَیِّعُ و إلى غُرورِ الدّنیا یَرجِعُ و عنِ الشَّهوَهِ و الذُّنوبِ لا یُقلِعُ، فلَو لَم یَکُن لابنِ آدمَ المِسکینِ ذَنبٌ یَتَوَکَّفُهُ و لا حِسابٌ یَقِفُ علَیهِ إلاّ مَوتٌ یُبَدِّدُ شَملَهُ و یُفَرِّقُ جَمعَهُ و یُوتِمُ وُلدَهُ، لَکانَ یَنبَغی لَهُ أن یُحاذِرَ ما هُوَ فیهِ بأشَدِّ النَّصَبِ و التّعَبِ؛ ابن طاووس، علی بن موسی، فلاح السائل، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم مرکز انتشارات، ۱۴۰۶ ق، ص ۲۱۴