مدرسه انسان‌شناسی منتظر

عبدالعظیم (علیه‌السلام)، مهاجری که پایه‌گذار جامعۀ منتظر بود؛ از هجرت به ری تا زمینه‌سازی برای ظهور

فهرست مطالب

دربارۀ شخصیت وجود مقدس حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه‌السلام) سخن فراوان است. این بزرگوار، علاوه بر اینکه از امامزادگان جلیل‌القدر بودند و با چهار واسطه نسبشان به امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) می‌رسد، افتخار هم‌نشینی و درک محضر سه امام بزرگوار را نیز داشتند. ایشان از محضر امام رضا (علیه‌السلام)، امام جواد (علیه‌السلام) و به‌ویژه امام هادی (علیه‌السلام) بهره بردند و مستقیماً از این بزرگواران روایت نقل کردند. اگر به عمر حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) نگاه کنیم، بخش قابل‌توجهی از زندگی ایشان در هم‌نشینی و ارتباط با این سه امام بزرگوار سپری شده است و این، خود نشان‌دهندۀ جایگاه عظیم ایشان است.

 

نکتۀ مهم این است که در سخنان و روایاتی که از ائمه (علیهم‌السلام) دربارۀ حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه‌السلام) نقل شده، همواره سخن از مدح، تکریم و تأیید ایشان است و نشانه‌ای از نکوهش یا بیان نقطه‌ضعفی درباره این شخصیت بزرگ دیده نمی‌شود. ایشان تنها یک امامزاده نبودند؛ عالمی بزرگ، فقیهی برجسته و محدثی مورد اعتماد بودند. شخصیتی باعظمت، اهل تقوا و معنویت، مجاهد و مهاجر در راه خدا بودند و بنا بر برخی نقل‌های تاریخی، رحلت ایشان نیز به‌صورت طبیعی نبوده و با مسمومیت و شهادت همراه بوده است. همان‌طور که در مقالۀ «رشد در سایۀ عبدالعظیم حسنی» اشاره شد، وجود ایشان یک رحم شخصیتی قدرتمند و مزارشان یک رحم مکانی فوق‌العاده قوی است و این نکته بشارتی است برای کسی که برای رشد و رسیدن به هدف به دنبال راه‌های میان‌بر است.

 

او رسالت امام زمان خویش را شناخته بود

 

یکی از مهم‌ترین درس‌های زندگی حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه‌السلام) این است که ایشان رسالت امام زمان خود را شناخته بود و در مسیر تحقق آن رسالت، مکمل کار امام خویش بود. ارزش یک شیعه و یک مؤمن به این است که بداند امام زمانش چه مأموریتی دارد و تا چه اندازه حاضر است برای تحقق آن مأموریت به امام خود کمک کند. اول باید رسالت امام را بشناسد؛ بداند مأموریت امام زمانش چیست. سپس باید در همان مسیر قدم بردارد، کمک کند و باری از دوش امام خویش بردارد.

 

ائمه (علیهم‌السلام) در شرایط تاریخی یکسانی زندگی نمی‌کردند. هر امامی متناسب با شرایط زمان خود، مأموریت و رسالتی ویژه داشت. دوران امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)، شرایط خاص خود را داشت و مأموریت ایشان با شرایط دوران امام حسین (علیه‌السلام) متفاوت بود. دوران امام حسین (علیه‌السلام) با دوران امام صادق (علیه‌السلام) یکسان نبود و طبیعتاً نوع فعالیت و رسالت امام صادق (علیه‌السلام) نیز با شرایط دوران امام رضا (علیه‌السلام) تفاوت داشت. بنابراین، اصحاب و یاران نزدیک هر امام باید ابتدا این مسئله را درک می‌کردند که امام زمانشان چه مأموریتی دارد و سپس در همان مسیر به او کمک می‌کردند.

 

یکی از مشکلاتی که گاهی برای برخی از اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) پیش می‌آمد، همین بود که شرایط زمان را درست درک نمی‌کردند. مأموریت امام را نمی‌شناختند و انتظار داشتند امام مطابق تصور و خواستۀ آنان عمل کند. در زمان امام حسن مجتبی (علیه‌السلام)، بعضی نزد حضرت می‌آمدند و می‌گفتند: «چرا نمی‌جنگید؟» در حالی که امام، شرایط جامعه و وظیفۀ الهی خود را بهتر از همه می‌شناخت. در نقطۀ مقابل، در زمان امام حسین (علیه‌السلام) نیز بعضی افراد می‌گفتند: «چرا می‌روید؟ شما یار و یاور کافی ندارید.» دربارۀ امام رضا (علیه‌السلام) نیز چنین مسئله‌ای وجود داشت. برخی می‌پرسیدند: «چرا به ایران می‌روید؟ چرا ولایت‌عهدی مأمون را می‌پذیرید؟» اما کسی که امام‌شناس و زمان‌شناس باشد، می‌فهمد که مأموریت امام، لزوماً مطابق خواسته و تحلیل ظاهری ما نیست.

 

یار حقیقی امام کسی است که ابتدا تلاش کند رسالت امام خویش را بشناسد و سپس در همان مسیر، به او کمک کند. کسی که زمان را نشناسد، امام را درست نشناسد و نداند مأموریت امام چیست، ممکن است با نیت خیر هم حرکت کند، اما در مسیر یاری امام قرار نگیرد. حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) چنین شخصیتی بود؛ عالمی که از محضر ائمه بهره برد، معارف آنان را فراگرفت و در مسیر گسترش همان معارف، مجاهدت کرد. ایشان تنها محب اهل‌بیت نبود؛ یار اهل‌بیت بود. و تفاوت میان محبت و یاری، تفاوت کوچکی نیست.[1]

 

عرض دین؛ تجلی بعد معنوی و پیوند با امام غایب

 

یکی از مهم‌ترین وقایع زندگی حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام)، ماجرای «عرض دین» است. ایشان عقاید خود را یک‌به‌یک بر امام هادی (علیه‌السلام) عرضه کرد و امام با تأیید کامل، فرمودند: «تو از دوستان حقیقی ما هستی». در این روایت، حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) ابتدا توحید، سپس نبوت، امامت، و در نهایت اعتقاد به حضرت حجت (عج) را بیان می‌کند. هنگامی که ایشان از امام هادی (علیه‌السلام) دربارۀ جانشین امام حسن عسکری (علیه‌السلام) می‌پرسد، امام می‌فرماید: «شخص امام بعد از فرزندم حسن، دیده نمی‌شود و بردن اسمش بر زبان‌ها ممنوع است تا آن‌گاه که از پس پردۀ غیبت بیرون بیاید و زمین را از عدل و داد پر نماید، همان‌طور که از ظلم و ستم پر شده است». حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) عرض کرد: «به این امام غایب هم معتقد شدم».

 

این روایت، پیوند مستقیمی میان حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) و موضوع ظهور برقرار می‌کند. ایشان نه تنها به امام غایب اعتقاد داشت، بلکه این اعتقاد را در محضر امام زمان خویش عرضه کرد و مورد تأیید قرار گرفت. این واقعه در حدیثی به نام «عرض دین» ثبت شده است. این روایت در کنار حدیثی که زیارت حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) را با زیارت امام حسین (علیه‌السلام) برابر می‌داند، بیانگر بعد معنوی شخصیت ایشان است. در کنار این موارد از زهد و عبادات ایشان نیز نقل‌های فراوانی موجود است و تألیف کتاب «یوم و لیله» توسط ایشان که در ارتباط با اعمال واجب و مستحبی است، خود به نوعی بیانگر بعد زاهدانه و عبادی شخصیت ایشان است. برای پی بردن به بعد علمی‌شان نیز می‌توان به روایتی اشاره کرد که در آن امام هادی (علیه‌السلام)، مردم را برای حل مشکلات دینی و اعتقادی به ایشان ارجاع می‌دهد. از تمامی این روایات می‌توان این گونه برداشت کرد که حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) از نخستین مراجع تقلید شیعیان بوده‌اند که به امر امام خود از سامرا کوچ کرده و به میان مردم ایران هجرت کرده‌اند.[2]

 

هجرت به ری؛ راهبردی برای حفظ و گسترش تشیع

 

حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) به امر امام هادی (علیه‌السلام) سامرا را به مقصد ری ترک کرد و در آنجا به صورت مخفیانه با شیعیان در ارتباط بودند و آنان را هدایت می‌کردند. هجرت ایشان از سامرا به ری نشان‌دهندۀ بعد جهادی و مبارزاتی ایشان است؛ زیرا در دوران اختناق شدیدی که نسبت به ائمه (علیهم‌السلام) وجود داشت، ایشان انتقال‌دهندۀ معارف این بزرگواران به شیعیان بود و همین امر باعث شد خلیفۀ عباسی در تعقیب و به فکر قتل ایشان باشد. همان‌طور که در مقالۀ «رشد در سایۀ عبدالعظیم حسنی» اشاره شد، هجرت در تاریخ اسلام، تنها جابه‌جا شدن از شهری به شهر دیگر نیست. گاهی انسان برای حفظ دین هجرت می‌کند، گاهی برای گسترش معارف دین، و گاهی هجرت بخشی از یک حرکت بزرگ فرهنگی و اجتماعی است.

 

در دوران ائمه (علیهم‌السلام) نیز، با وجود فشارهای فراوان حکومت‌های وقت، حرکت علمی و فرهنگی اهل‌بیت متوقف نشد. امامان (علیهم‌السلام) شاگرد تربیت می‌کردند، عالمان و راویان را پرورش می‌دادند و این افراد را به مناطق مختلف می‌فرستادند تا معارف اهل‌بیت را منتقل کنند. در واقع، یک شبکۀ گستردۀ علمی و ارتباطی شکل گرفته بود که وظیفۀ آن، حفظ و گسترش معارف دین بود. حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه‌السلام) نیز در همین مسیر قرار داشت. ایشان از محضر ائمه بهره برد، دانش آموخت و سپس خود تبدیل به یکی از حلقه‌های مهم انتقال معارف اهل‌بیت شد. گاهی ما تصور می‌کنیم یک انسان بزرگ تنها با عبادت شخصی به مقام بالا می‌رسد. عبادت و تقوا بسیار مهم است؛ اما حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) تنها یک عابد گوشه‌نشین نبود. او عالم بود، محدث بود، دین‌شناس بود، مهاجر بود و در مسیر انتقال معارف اهل‌بیت (علیهم‌السلام) تلاش می‌کرد. یعنی معنویت و مسئولیت اجتماعی را در کنار یکدیگر جمع کرده بود.[3]

 

به گواه تاریخ حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) یکی از بزرگ‌ترین و مورد اعتمادترین راویان و محدثان قرن سوم هجری بود که از جمله آثار ایشان «خُطَبَ امیرالمؤمنین» است. بر اساس کلام بزرگان و با توجه به تاریخ تدوین این کتاب، یعنی ۱۷۰ سال پیش از تألیف نهج‌البلاغه توسط سید رضی (رحمه‌الله علیه)، این احتمال وجود دارد که سید رضی از کتاب ایشان در تألیف نهج‌البلاغه استفاده کرده باشد. این جایگاه علمی، در کنار هجرت الهی ایشان، نشان‌دهندۀ ابعاد گوناگون شخصیت این بزرگوار است.

 

کانال وجودی؛ راهی میان‌بر برای رشد و ارتباط با امام زمان (عج)

 

یکی از ملاک‌های مهم که می‌توانیم به عنوان معیار سنجش انسان‌ها از آن استفاده کنیم، این است که ببینیم هر فرد در ارتباط با دیگری و از طریق کانال وجودی او به چه مقصدی می‌رسد؛ مثلاً همسر، فرزندان، شرکا و دوستانمان در اثر ارتباط با ما چه سرنوشتی پیدا می‌کنند؟ برخی افراد به قدری عظمت وجودی دارند که ارتباط با آن‌ها، به سرعت انسان را به اوج می‌رساند. به طور کلی یکی از فرمول‌های رشد، ارتباط با افرادی است که دارای وسعت روح و عظمت نفس هستند.

 

حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) به قدری عظمت وجودی دارد که می‌توانیم از طریق کانال وجودی ایشان به خداوند، انبیا و معصومین (علیهم‌السلام) و به‌ویژه امام حسین (علیه‌السلام) راه یابیم. زیرا همان‌طور که گفتیم در روایات برای زیارت مزار ایشان ثوابی معادل زیارت مزار حضرت اباعبدالله (علیه‌السلام) ذکر کرده‌اند. اگر به متن زیارت‌نامه به عنوان یک درسنامه نگاه کنیم، می‌بینیم چگونه در لابه‌لای کلمات آن فرمول‌های رشد و سعادت نهفته شده‌اند. وقتی در زیارت‌نامۀ حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) ابتدا به انبیا و معصومین (علیهم‌السلام) و بعد به ایشان سلام و ارادت عرض می‌کنیم، یعنی کانال وجودی این بزرگوار به قدری وسیع است که از طریق آن می‌توانیم به تمام انبیا و معصومین (علیهم‌السلام) راه یابیم. این شخصیت بزرگ بیش از هزار سال است که انسان‌های مختلفی را در روح خود جای داده و باعث هدایت و رشدشان شده است.

 

نامۀ امام رضا (علیه‌السلام) به حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام)؛ افتخاری بزرگ

 

معمولاً وقتی بزرگی پیام مهمی برای انتقال به دیگران داشته باشد، آن را به افراد مورد اعتمادش می‌گوید و این امر، افتخاری برای آن افراد است. یکی از بزرگ‌ترین افتخارات حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) نیز نامه‌ای است که امام رضا (علیه‌السلام) به ایشان نوشتند و در آن توصیه‌هایی به شیعیان خود نمودند. امام رضا (علیه‌السلام) در این نامه، بعد از ارسال سلام به دوستداران خود و ذکر مواردی مانند اینکه شیعیان اجازه ندهند شیطان بر آنان نفوذ کند، آن‌ها را به صداقت در سخن، ادای امانت، سکوت، ترک جدال و رفتن به ملاقات یکدیگر امر می‌کند. ایشان این امور را موجب قرب می‌داند. قرب به معنای شبیه شدن است و اگر ما به دنبال این هستیم که به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) که بهترین الگوها هستند، شباهت پیدا کنیم، باید تمام این موارد را رعایت نماییم.

 

به طور کلی رفاقت به شباهت ختم می‌شود؛ زیرا دوستی و انس نتیجه‌ای جز نزدیکی با خود ندارد. پس انس با وجود بزرگ حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) راهی میان‌بر برای شبیه شدن به ایشان است. میان‌بری که یک تیر و چند نشان است. حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) همان رفیق بابرکتی است که ما را با خود به جمع بزرگان می‌برد. زیرا همان‌طور که گفتیم زیارت ایشان برابر با زیارت امام حسین (علیه‌السلام) است و این فرمول به معنای این است که می‌توانیم از کانال وجودی ایشان به امام حسین (علیه‌السلام) و به بیانی به تمام ائمه نزدیک و شبیه شویم.

 

زمینه‌سازی برای ظهور؛ وظیفه‌ای فراتر از انتظارِ صرف

 

اکنون این سؤال مطرح می‌شود: ما که در زمان وجود مقدس حضرت حجت بن الحسن، ولی‌عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) زندگی می‌کنیم، مأموریت امام زمان ما چیست؟ اگر کسی بخواهد واقعاً در مسیر یاری امام زمان (علیه‌السلام) قرار بگیرد، ابتدا باید بداند رسالت حضرت در دوران غیبت چیست و سپس ببیند چگونه می‌تواند در آن مسیر نقش‌آفرینی کند. آیا مأموریت امام زمان (علیه‌السلام) صرفاً این است که مشکل شخصی افراد را حل کند؟ بیماری را شفا دهد؟ گمشده‌ای را به خانواده‌اش برساند یا گرفتاری فردی را برطرف کند؟ البته توسل به حضرت و طلب کمک از اولیای الهی، جایگاه خود را دارد؛ اما اگر کسی تمام شناخت خود از امام زمان (علیه‌السلام) را در همین امور محدود کند، هنوز به شناخت عمیقی از رسالت حضرت نرسیده است. وجود نازنین حضرت ولی‌عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) دارای یک مأموریت بزرگ و جهانی است: تحقق حاکمیت حق و عدالت در سراسر عالم. و در دوران غیبت، مسئلۀ مهم، فراهم شدن زمینه‌ای است که تحقق آن وعده بزرگ الهی امکان‌پذیر شود.

 

در روایات ما، دربارۀ نقش اقوام و سرزمین‌های شرقی در حوادث پیش از ظهور، مطالبی نقل شده است. در برخی روایات از «مشرق»، «خراسان» و گروه‌هایی یاد شده که در مسیر حق حرکت می‌کنند و زمینه تحولات بزرگی را فراهم می‌سازند. آنچه اهمیت دارد، این است که انتظار، به معنای نشستن و دست روی دست گذاشتن نیست. انتظار حقیقی یعنی آماده شدن؛ یعنی ساختن انسان، جامعه و مجموعه‌ای که بتواند در مسیر تحقق عدالت الهی نقش‌آفرینی کند. اگر جامعه‌ای بخواهد زمینه‌ساز ظهور باشد، باید آمادگی پیدا کند. این آمادگی، هم آمادگی معنوی و اعتقادی است و هم آمادگی اجتماعی.

 

در نگاه دینی، تحقق یک حرکت بزرگ الهی نیز بدون حضور و همراهی مردم اتفاق نمی‌افتد. خداوند متعال پیامبران و اولیای خود را مأمور هدایت بشر کرده است، اما مردم نیز باید پای کار بیایند. مؤمنان باید یار حق باشند. بنابراین، تصور اینکه همه امور در آینده صرفاً با معجزه و بدون حضور، آمادگی و همراهی مردم انجام خواهد شد، با سنتی که در تاریخ انبیا و اولیای الهی می‌بینیم، سازگار نیست. پس جامعه منتظر، جامعه‌ای است که باید خود را آماده کند. این آمادگی را می‌توان در دو محور اساسی بررسی کرد: نخست، ایجاد توان و قدرت. و دوم، ایجاد امنیت و ثبات.

 

جامعه‌ای که می‌خواهد در مسیر حق و عدالت حرکت کند، نمی‌تواند نسبت به مسئلۀ قدرت بی‌تفاوت باشد. قدرت فقط قدرت نظامی نیست. قدرت، مجموعه‌ای از توانایی‌های علمی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و دفاعی است. جامعه‌ای که ضعیف باشد، در برابر فشارها و تهدیدها آسیب‌پذیر خواهد بود. در طول تاریخ نیز می‌بینیم که اولیای الهی برای پیشبرد رسالت خود نیازمند یار و همراه بودند. در منابع تاریخی و روایی، از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نقل شده که حضرت از کمبود یاران حقیقی و همراهانی که بتوانند در مسیر حق استقامت کنند، رنج می‌بردند. این مسئله بسیار مهم است. گاهی انسان تصور می‌کند که اگر امام معصوم حضور داشته باشد، دیگر هیچ نیازی به یار و همراه نیست؛ در حالی که سنت الهی چنین نیست. امام، رهبر و حجت خداست، اما تحقق اهداف بزرگ الهی در جامعه، نیازمند انسان‌هایی است که حقیقت را بشناسند و در میدان بایستند.

 

امروز نیز اگر سخن از آمادگی برای ظهور حضرت ولی‌عصر (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) است، باید بدانیم که این آمادگی نیازمند انسان‌های آگاه، مؤمن، مسئولیت‌پذیر و توانمند است. جامعه منتظر باید قدرت علمی داشته باشد، باید قدرت اقتصادی داشته باشد، باید قدرت فرهنگی داشته باشد، باید بتواند از استقلال و امنیت خود دفاع کند. و در کنار همه این‌ها، مهم‌تر از هر چیز باید به خداوند متعال تکیه داشته باشد. قدرت حقیقی زمانی ارزشمند است که در خدمت حق باشد. اگر قدرت از ایمان جدا شود، ممکن است به ظلم و فساد تبدیل شود؛ اما اگر قدرت در کنار ایمان، عدالت و اخلاق قرار گیرد، می‌تواند وسیله‌ای برای دفاع از مظلوم و جلوگیری از ظلم باشد.[4]

 

اما مسئلۀ دوم، که شاید کمتر درباره آن سخن گفته می‌شود، مسئلۀ امنیت است. امنیت، یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی است. جامعه‌ای که دائماً درگیر آشوب، ناامنی، جنگ و اضطراب باشد، فرصت رشد و پیشرفت پیدا نمی‌کند. در مباحث مربوط به دوران غیبت نیز، مسئلۀ امنیت و حفظ جان حجت الهی اهمیت ویژه‌ای دارد. وقتی سخن از خوف و ناامنی در ارتباط با دوران غیبت مطرح می‌شود، نباید آن را به معنای ترس از شهادت یا ضعف دانست. اولیای الهی در جایی که شهادت آنان موجب حفظ دین و زنده ماندن حقیقت باشد، از جان خود دریغ نمی‌کنند. اما هر کشته‌شدنی به معنای پیروزی نیست. گاهی حفظ جان ولیّ خدا و حفظ ظرفیت‌های یک حرکت الهی، خود یک وظیفۀ بزرگ است. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نیز در مقاطع مختلف تاریخی، متناسب با شرایط جامعه تصمیم می‌گرفتند. همان امیرالمؤمنینی که در میدان‌های سخت نبرد، شجاعانه می‌ایستادند، در شرایطی دیگر برای حفظ اسلام و مصالح بزرگ‌تر، صبر می‌کردند. این مسئله نشان می‌دهد که شجاعت تنها در شمشیر کشیدن نیست. گاهی شجاعت در جنگیدن است، گاهی در صبر کردن است، و گاهی در تشخیص درست زمان و مکان. بنابراین، فراهم شدن امنیت و کاهش زمینه‌های آشوب و ظلم، بخشی از آمادگی یک جامعه برای حرکت در مسیر عدالت است.[5]

 

انتظار، مسئولیت است

 

اگر می‌خواهیم واقعاً منتظر باشیم، باید از خودمان سؤال کنیم: من برای امام زمانم چه کرده‌ام؟ چه باری از دوش جامعه برداشته‌ام؟ چه مقدار برای اصلاح خودم تلاش کرده‌ام؟ چه مقدار برای افزایش آگاهی، اخلاق، ایمان و مسئولیت‌پذیری در جامعه قدم برداشته‌ام؟ انتظار فقط یک احساس نیست. انتظار، مسئولیت است. انتظار، آمادگی است. انتظار، ساختن است. اول باید خودمان را بسازیم؛ چون جامعه‌ای که افراد آن از درون آماده نباشند، نمی‌تواند جامعه‌ای آماده برای تحقق عدالت باشد. بعد از آن، باید در حد توان خود برای اصلاح جامعه تلاش کنیم. البته اصلاح با تخریب تفاوت دارد. انتقاد با دشمنی تفاوت دارد. مطالبه‌گری با ناامید کردن مردم تفاوت دارد. ممکن است انسان نسبت به عملکرد مسئولان، نهادها یا وضعیت جامعه انتقاد داشته باشد؛ انتقاد حق طبیعی و گاهی وظیفۀ انسان است. اما باید مراقب بود که انتقاد، به تخریب، دروغ، شایعه‌پراکنی و از بین بردن امید و اعتماد عمومی تبدیل نشود. جامعه‌ای که می‌خواهد پیشرفت کند، هم به نقد نیاز دارد و هم به همکاری. هم باید ضعف‌ها را دید و هم برای برطرف کردن آن‌ها تلاش کرد. هیچ جامعه‌ای بدون مشکل نیست؛ اما هنر یک انسان مؤمن و مسئول این است که در کنار دیدن مشکلات، خود را نیز بخشی از راه‌حل بداند. نگوییم: «همه باید درست شوند، جز من.» بگوییم: «من برای درست شدن چه کاری می‌توانم انجام بدهم؟» این همان روحیه‌ای است که می‌تواند یک جامعه را بسازد.

 

حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) جایگاه خود را شناخت، امام زمان خود را شناخت، نیاز زمان خود را شناخت و در همان مسیر، تبدیل به شخصیتی شد که قرن‌ها بعد، میلیون‌ها انسان با عشق و ارادت به زیارتش می‌آیند. این ماندگاری، نتیجۀ یک زندگی است که در مسیر خدمت به دین و یاری امام زمان خویش سپری شده است. هرکس به اندازه توان خود. یکی با علم. یکی با قلم. یکی با اخلاق. یکی با خدمت به مردم. یکی با تربیت نسل آینده. و یکی با دفاع از حقیقت. همه می‌توانند سهمی در یاری راه حق داشته باشند. همه لازم نیست یک کار انجام دهند؛ اما مهم این است که هرکس جایگاه خود را پیدا کند و ببیند چگونه می‌تواند در مسیر حق مفید باشد.[6]

 

فضیلت زیارت حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام)؛ پیوند با امام حسین (علیه‌السلام)

 

از دیگر نشانه‌های عظمت شخصیت حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه‌السلام)، جایگاهی است که زیارت ایشان در کلمات ائمه (علیهم‌السلام) پیدا کرده است. در روایتی نقل شده است که یکی از اهالی ری به محضر امام هادی (علیه‌السلام) رسید. او به حضرت عرض کرد که به زیارت امام حسین (علیه‌السلام) در کربلا رفته است. امام هادی (علیه‌السلام) به جایگاه حضرت عبدالعظیم حسنی اشاره فرمودند و بیان کردند که اگر این شخص در ری، حضرت عبدالعظیم را زیارت می‌کرد، پاداشی مانند پاداش زیارت امام حسین علیه‌السلام دریلفت می‌کرد. این روایت، نشان‌دهندۀ عظمت فوق‌العاده حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه‌السلام) است. همان‌طور که در مقالۀ «رشد در سایۀ عبدالعظیم حسنی» اشاره شد، متن زیارت‌نامۀ حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) یکی از گنج‌های ارزشمندی است که باید از کلمه به کلمۀ آن بهترین بهره را ببریم. هر زیارت‌نامه‌ای به نوعی عهدنامه است و همان‌طور که در امضای قراردادها همهٔ بندها را با دقت می‌خوانیم و بعد از فهم کامل امضا می‌کنیم، در مورد زیارت‌نامه هم باید چنین باشد.

 

البته نکتۀ مهم این است که ما نباید تنها به ظاهر زیارت توجه کنیم. زیارت، فقط رفتن به یک مکان و خواندن چند جمله نیست. زیارت یعنی ارتباط. یعنی شناخت. یعنی تجدید عهد. یعنی اینکه انسان وقتی کنار مرقد یک ولیّ خدا می‌ایستد، از خودش سؤال کند: این شخص چگونه زندگی کرد؟ برای چه چیزی تلاش کرد؟ و من چه مقدار به راه او نزدیک هستم؟ حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) انسانی بود که عمر خود را در مسیر اهل‌بیت (علیهم‌السلام) قرار داد. پس اگر ما به زیارت ایشان می‌آییم، باید تلاش کنیم تنها زائر حرم نباشیم؛ بلکه رهرو راه او نیز باشیم.[7]

 

از حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) تا منتظران امروز

 

با توجه به آنچه گفتیم، بهتر می‌توانیم پی ببریم که وجود حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه‌السلام) در ایران چه موهبت بزرگی برای ما ایرانیان است. ایشان با هجرت الهی خود، پایگاهی امن برای شیعیان ایجاد کرد، معارف اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را گسترش داد و جامعه‌ای مؤمن و آگاه را پرورش داد که می‌تواند در مسیر تحقق عدالت الهی نقش‌آفرینی کند. اگر می‌خواهیم از یاران حقیقی امام زمان (علیه‌السلام) باشیم، ابتدا باید امام خود را بشناسیم؛ سپس وظیفۀ زمان خود را بشناسیم و بعد، هر مقدار که در توان داریم، در مسیر حق و اصلاح جامعه قدم برداریم. حضرت عبدالعظیم (علیه‌السلام) به ما می‌آموزد که محبت به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) باید همراه با معرفت باشد، معرفت باید همراه با عمل باشد، و عمل نیز باید در مسیر یاری حق قرار گیرد.

[1] – محمدی ری شهری، حکمت نامه حضرت عبدالعظیم علیه السلام، ص۱۳

[2] –  نجاشی، رجال النجاشی، ج۱، ص۲۴۸.

[3] –  واعظ کجوری، جنه النعیم، ۱۳۸۲ش، ج۴، ص۱۳۱.

[4] – مسعود عالی، سخنرانی در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام، شهر ری، ۲۲ فروردین ۱۴۰۱.

[5] – عالی، سخنرانی در حرم حضرت عبدالعظیم، ۲۲ فروردین ۱۴۰۱.

[6] – عالی، سخنرانی در حرم حضرت عبدالعظیم، ۲۲ فروردین ۱۴۰۱.

[7] – آشنائی با حضرت عبد العظیم حسنی(ع) و مصادر شرح حال او، نوشته رضا استادی.

دیدگاهتان را بنویسید