راز خلقت فرشتگان؛ چرا شناخت تفاوت انسان با فرشتگان برای خودشناسی حیاتی است؟

فهرست مطالب
چرا انسان از فرشته برتر است؟ تبیین علمی تفاوت انسان با فرشتگان

چرا انسان از فرشته برتر است؟ تبیین علمی تفاوت انسان با فرشتگان

اگر روزی از خود بپرسیم «من واقعاً چه موجودی هستم؟»، ناگزیر باید به پرسشی دیگر نیز پاسخ بدهیم: «پس فرشته چیست؟» این دو پرسش برخلاف ظاهرشان کاملاً به هم گره خورده اند. بسیاری از برداشت های نادرست ما درباره حقیقت انسان، از آنجا آغاز می شود که عقل را نهایت هویت انسانی می پنداریم؛ حال آنکه عقل، سقف آفرینش فرشتگان است، نه انسان. بدون شناخت دقیق تفاوت انسان با فرشتگان، فهم جایگاه حقیقی خود در هستی ناممکن می شود. این مقاله تلاش می کند با رویکردی تحلیلی و بر پایه مبانی قرآنی، این تفاوت بنیادین را روشن سازد و نشان دهد چرا خودشناسی بدون معرفت به ماهیت وجود ملائکه ناقص است.

ماهیت وجود ملائکه؛ موجوداتی از سنخ عقل محض

برای ورود به بحث، ابتدا باید ماهیت ملائکه را بر اساس مبانی فلسفه اسلامی روشن کنیم. فرشتگان، موجوداتی مجرد از ماده اند؛ نه جسم دارند، نه وزن، نه امتداد و نه ویژگی های فیزیکی. حقیقت آن ها از سنخ عقل محض است؛ یعنی قوه ای که در آن هیچ گونه «وهم»، «خیال»، «میل»، «شهوت» یا «غضب» وجود ندارد. عقلِ محض بودن فرشته، یک ویژگی استعاری یا تشبیهی نیست؛ بلکه تعریف وجودی اوست. ازاین رو، ساختار درونی وجود ملائکه متشکل از یک نیروی یگانه و بسیط است؛ نیرویی که فقط حقیقت را ادراک می کند و مطابق با آن عمل می نماید.

«جنس» هر موجود تعیین کننده تمام افعال و کنش های اوست؛ بنابراین وقتی می گوییم جنس ملائکه عقل است، یعنی همه کارکردهای آن ها تجلیات همین قوه  است. این نکته یکی از بنیادهای درک تفاوت انسان با فرشتگان است؛ زیرا نشان می دهد فرشته نه از قوا و مراتب متنوع تشکیل شده و نه میدان تزاحم و کشمکش درونی دارد.

چرا ملائکه معصوم  هستند؟

معصومیت فرشتگان نتیجه ریاضت، تربیت یا مبارزه با نفس نیست؛ بلکه به دلیل ساختار وجودی آنهاست. برای درک این نکته، باید سلسله علّی معصومیت ملائکه را به صورت مرحله ای بررسی کنیم:

۱.فرشته فاقد ماده است.

ماده منشأ تغییر، غفلت، نسیان و محدودیت است؛ موجودی که ماده ندارد، دچار ضعف ادراکی یا خطای شناختی نمی شود.

۲.فرشته فاقد وهم و خیال است.

در انسان، بسیاری از خطاها محصول خیال پردازی، ترس های وهمی یا تجسم های غلط  است. فرشته چنین قوه ای ندارد تا بتواند خلاف واقع تصور کند.

۳. فرشته فاقد شهوت و غضب است.

شهوت و غضب منابع اصلی تزاحم بین عقل و میل  هستند. وقتی این قوا نیستند، عقلِ محض با هیچ نیروی متضادی مواجه نمی شود.

۴. فرشته فقط یک راه دارد.

او تنها چیزی را می بیند که حق است و تنها کاری را انجام می دهد که مقتضای حق است؛ چون قوه دیگری برای ایجاد انتخاب بد در او وجود ندارد.

نتیجه این سلسله آن است که فرشته نمی تواند گناه کند؛ زیرا «نقض فرمان» برای موجودی که فقط یک فرمان را می یابد و هیچ امکانِ دیگری را ادراک نمی کند، قابل تصور نیست. ازاین رو عصمت او یک ضرورت وجودی است. این حقیقت، نخستین ستون در فهم تفاوت انسان با فرشتگان به شمار می رود.

جایگاه عقل؛ مرتبه فرشته نه مرتبه انسان

بسیاری از خطاهای معرفتی از جمله بدفهمی نسبت به هویت انسان از یک تلقی نادرست ناشی می شود: اینکه انسان را «عقل» بدانیم. این تصور، انسان را در مرتبه ای قرار می دهد که متعلق به فرشته است، نه انسان. عقل مرتبه ای شریف اما محدود است؛ مرتبه ای که تمام حقیقت وجود فرشتگان را شکل می دهد، اما فقط یکی از قوای انسان است.

در انسان، عقل در کنار قوا و مراتب دیگر قرار می گیرد؛ حس، خیال، وهم و فوق عقل. این تنوع قوا سبب پیدایش میدان درونیِ تزاحم و انتخاب می شود؛ میدانی که فرشتگان فاقد آن هستند؛ بنابراین همان قدر که تفاوت انسان با فرشتگان از نظر ساختار وجودی روشن است، تفاوت آن ها از نظر ظرفیت نیز روشن می شود: انسان نه تنها فقط از عقل تشکیل نشده، بلکه عقل را در سیطره اختیار خویش به کار می گیرد.

اگر انسان خود را «عقل» بداند، خویشتن را به مرتبه فرشتگان نزول داده است؛ حال آنکه خداوند او را موجودی دو ساحته آفریده است: دارای قوا و گرایش های گوناگون و درعین حال برخوردار از قابلیت صعود به مرتبه ای که از عقل محض نیز فراتر است.

فوق عقل؛ ظرفیت اختصاصی انسان برای صعود

آنچه انسان را از فرشته متمایز می کند، صرفاً داشتن اختیار یا میدان انتخاب نیست؛ بلکه وجود ظرفیتی است که در فلسفه شیعی آن را «فوق عقل» نامیده اند. فوق عقل نه در مقابل عقل است و نه جایگزین آن؛ بلکه مرحله ای از ادراک، شهود و اتصال است که عقل به تنهایی توان رسیدن به آن را ندارد. پیامبران و اولیای الهی نماد تحقق این ظرفیت در حد متعالی آن هستند. آنان با عبور از مرحله عقل و فعلیت یافتن فوق عقل، به مقاماتی دست یافته اند که فرشتگان امکان وصول به آن را ندارند.

اینجاست که تفاوت انسان با فرشتگان ماهیت وجودی می یابد. سقف آفرینش فرشتگان همان عقل است و آنها هرگز نمی توانند از این افق عبور کنند؛ اما انسان، اگر قوا و میل های درونی اش را در مسیر صحیح به کار گیرد، از عقل عبور کرده و وارد قلمروی می شود که آن را مقام «خلیفه اللهی» می نامند.

ملائکه در خدمت انسان؛ شبکه تدبیر الهی برای پرورش انسان

قرآن کریم بارها از نقش ملائکه در تدبیر عالم سخن گفته است. فرشتگان، مجریان امر الهی  در تمامی ساحت های هستی اند: از بارش باران و رویش گیاه تا قبض روح و رساندن وحی. این گستره نشان می دهد که ملائکه صرفاً موجوداتی معنوی نیستند؛ بلکه ستون های مدیریتی نظام خلقت  هستند.

اما نکته محوری این است که همه این تدابیر در نهایت به انسان برمی گردد. تمام ماموریت های ملائکه، نهایتاً در جهت فراهم کردن بستر رشد انسان است. این حقیقت که در آیات متعددی به آن اشاره شده، نشان می دهد که تفاوت انسان با فرشتگان فقط در ساختار وجودی آنان نیست؛ بلکه در هدف آفرینش نیز انسان محوریت داشته و فرشتگان فرع بر وجود انسان هستند.

انسان خلیفهالله است و فرشتگان، به تعبیر حکما، «مدبّرات امر خلیفه». این جایگاه، بار دیگر نشان می دهد چرا شناخت ملائکه برای خودشناسی ضروری است؛ زیرا تا ندانیم ملائکه چه هستند و چه نقشی دارند، نمی توانیم عظمت ظرفیت های انسانی را دریابیم.

تفاوت انسان با فرشتگان؛ کلید فهم هویت انسانی

اکنون می توان تصویر کامل تری از تفاوت این دو ارائه کرد. از نظر ساختار، فرشته عقل محض است و انسان موجودی مرکب. از نظر قوا، فرشته فاقد قوا و میل های متضاد است و انسان دارای میدان تزاحم. از نظر اختیار، فرشته مجبور به طی کردن مسیر حق است و انسان مختار. از نظر ظرفیت، فرشته سقفی محدود دارد و انسان افقی نامحدود.

در این چارچوب، تفاوت انسان با فرشتگان نه یک بحث حاشیه ای، بلکه اصل اساسی در فهم خودشناسی است؛ اگر انسان خود را در حد عقل محض تعریف کند، ظرفیت فوق عقلی اش را نادیده گرفته و هویت خلیفه اللهی خود را از دست داده است و اگر انسان گمان کند که پاکی فرشتگان حاصل مجاهدت و تلاش است، در فهم مسیر رشد دچار سردرگمی می شود؛ درحالی که پاکی فرشتگان ذاتی است و صعود انسان اختیاری.

شناخت صحیح تفاوت انسان با فرشتگان سبب می شود انسان بداند که اگرچه فرشتگان معصوم اند، اما عصمت آنها اختیاری نبوده و انسان می تواند به مرتبه ای برسد که عصمت اختیاری اش از عصمت ذاتی فرشتگان ارزشمندتر باشد.

خودشناسی بدون شناخت ملائکه ناقص است

انسان تنها با مطالعه درونیات خود شناخته نمی شود؛ بلکه باید جایگاهش را در میان سایر مراتب هستی نیز بیابد. ملائکه صورت کامل عقل بوده و انسان صورت کامل اراده و اختیار است؛ این دو در کنار یکدیگر هندسه خلقت را آشکار می کنند. تا زمانی که تفاوت انسان با فرشتگان فهم نشود، رابطه میان عقل، فوق عقل، اختیار، صعود و نقش ملائکه در عالم امر نیز فهم نخواهد شد.

شناخت ملائکه پرده از حقیقتی مهم برمی دارد:
ما فرشته نیستیم و قرار هم نیست باشیم. ما موجودی هستیم با ظرفیت صعودی فراتر از فرشتگان؛
ازاین رو هرگاه انسان خود را «عقل» بنامد، نیمی از خود را انکار کرده است و هرگاه خود را در مسیر فوق عقل قرار دهد، راهی را می پیماید که خداوند تنها برای انسان گشوده است.

دیدگاهتان را بنویسید







نظرات

There are no comments.