ایمان به غیب چه نقشی در ساختار شخصیت و سبک زندگی ما دارد؟
ما برای یافتن مسیر درست در زندگی به نقطه ای ثابت و مطمئن نیاز داریم؛ نقطه ای که ما را از اضطراب و تردید رها کند و توان جهت گیری درست را در ما ایجاد کند. قرآن این نقطه را «ایمان به غیب» می نامد؛ باوری که شرط نخست هدایت و معیار استواری شخصیت ما است.
غیب در نگاه قرآن مجموعه ای از حقایق پنهان و اثرگذار است که نظام عالم بر پایه آن ها اداره می شود؛ حقایقی مانند حضور خدا، فرشتگان، ملکوت، آخرت، بهشت، جهنم و احاطه عالم باطن بر عالم ظاهر؛ گرچه زندگی ما در ظاهر بر دوش اسباب مادی است، اما هیچ پدیده ای بدون فرمان غیبی و تدبیر ملکوتی رخ نمی دهد. بدانیم یا نه، همواره با غیب همراهیم و هرچه بیشتر این حقیقت را باور کنیم، جهت گیری زندگی مان دقیق تر و آرامش مان عمیق تر خواهد شد.
ایمان به غیب را نباید فقط اعتقاد به عالمی نادیدنی دانست؛ بلکه ایمان به غیب پذیرفتن این حقیقت است که عالم ظاهر و محسوس، سطحی ترین لایه واقعیت است و ریشه همه امور در مرتبه ای بالاتر قرار دارد؛ اگر این حقیقت را نادیده بگیرد فهم ما از خود، خدا و عالم خلقت ناقص می شود و رفتارمان بر پایه محاسبات کوتاه مدت شکل می گیرد. اما کسی که تدبیر حکیمانه عالم غیب را باور کند، انتخاب ها، رفتارها و نگاهش به زندگی دگرگون می شود. ایمان چیزی فراتر از دانستن و به معنای به کار بستن دانایی و تبدیل آن به دارایی است. کسی که در عمل، به غیب باور و تکیه دارد، رضای خدا را بر رضای خلق ترجیح می دهد و سختی ها را بن بست نمی بیند.
باور غیب ریشه در حقیقت هستی و ساختار وجود ما دارد. در این درس به بررسی چیستی غیب، نقش آن در مسیر هدایت انسان، رابطه باور غیب با کشف حقیقت وجود، سازوکارهای پنهان اداره عالم و آثار پذیرش غیب در روابط و سبک زندگی انسان می پردازیم.
چیستی غیب و نقش ایمان به غیب در مسیر هدایت
رشد در مسیر هدایت متناسب با معرفت و باور قلبی ما به غیب شکل می گیرد. کسی که به غیب، یعنی خداوند، فرشتگان، آخرت، بهشت و جهنم، ایمان نداشته باشد، نمی تواند در مسیر هدایت قدم بردارد. قرآن ایمان به غیب را از نشانه های اصلی مؤمن و نخستین شرط هدایت معرفی می کند؛[1] به این معنا که معیار تشخیص مؤمن حقیقی با میزان حضور غیب در زندگی متناسب است. توان ما در سختی ها نیز به همین میزان وابسته است؛ همان گونه که در نماز می گوییم: «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ».[2] اگر این ذکر از حد تکرار لفظی فراتر نرود، ما به جای تکیه بر خدا سراغ نیروهایی خواهیم رفت که خود نیازمندند و نتیجه آن اضطراب و سرخوردگی است.
غیب در برابر شهود قرار دارد؛ یعنی آنچه با حواس ظاهری دیده نمی شود، اما در هستی نقش دارد. مجموعه ای از عوالم وجود همچون جبروت، ملکوت، عالم اسماء و فرشتگان بخشی از این گستره هستند. بهره مندی از هدایت های قرآن زمانی ممکن است که ما باطن این عوالم را باور داشته باشیم. کسانی که باور درستی به غیب ندارند، به تفسیر مادی و سکولار از قرآن روی می آورند و چون بُعد باطنی آیات را حذف می کنند، در فهم آن دچار خطا می شوند. بدون باور به غیب، نگاه ما به خود، عالم هستی، وحی و خداوند ناقص می ماند.
غیب ساختار و ترتیبی روشن دارد. تصور اینکه آخرت مکانی است که پس از دنیا پدید می آید، تصور درستی نیست. نظام خلقت از غیب آغاز شده و به ماده رسیده است؛ ابتدا «هو»، سپس الله، اسماء و صفات الهی، آفرینش نور اهل بیت (علیهم السلام) به عنوان اولین مخلوقات و مثل اعلی،[3] تعلیم قرآن به این انوار و در نهایت خلقت ما. قرآن در سوره الرحمن همین ترتیب را بیان می کند: «الرَّحْمَٰنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْانسان.» پیش از پیدایش دنیا، الگوی انسان کامل و مربی انسان با سلاح قرآن تجهیز شده است تا هیچ انسانی پس از ورود به دنیا بلاتکلیف نباشد. طبق این نظم، آخرت مقدم بر دنیاست و دنیا از دل آن بیرون آمده است.[4]
مؤمن کسی است که این گستره ابدی را همواره در نظر داشته و دنیا را پوسته ای بر حقیقت می بیند. غیب اگرچه دیده نمی شود، از ما جدا نیست؛ فاصله با آن یک حجاب است، نه فاصله مکانی. ایمان به غیب مانند وضعیت جنین در رحم است که جهان بیرون را نمی بیند، اما از آن جدا نیست. ارزش ما نیز در ایمان به حقیقت هایی است که دیده نمی شوند، اما اثرشان در زندگی آشکار است.[5] قرآن پس از رفع شک، نخستین شرط هدایت را باور غیب و سپس اقامه نماز و انفاق ذکر می کند. ایمان حقیقی مسیر شادی، امنیت و رسیدن به نعمت های اخروی را هموار می کند و با فرایض ظاهری یا دین داری از سر ترس و عادت نمی توان به هدف رسید.
رابطه ایمان به غیب و کشف من حقیقی
باور غیب فقط مربوط به عالم بیرون نیست. بخش مهمی از غیب درون خود ما قرار دارد؛ بخشی که دیده نمی شود، اما حقیقت شخصیت ما را شکل می دهد. بدون شناخت این غیب درونی مسیر رشد آغاز نمی شود و بخش الهی وجود مجال بروز پیدا نمی کند.
نخستین گام برای ایمان و باور غیب، ایمان به غیب نفس است؛ اینکه ما حقیقت الهی نهفته در خود را بشناسد، با آن انس بگیرد و آن را دوست بدارد. هدف خلقت ما نیز توجه به همین بعد غیبی است؛ اگر زندگی ما فقط در محدوده جسم و خواسته های دنیایی تعریف شود، از مسیر انسانیت دور می افتد. ما باید «من الهی» خود را که مقصد و معشوقش خداست، بشناسیم؛ یکی از اهداف مهم بعثت پیامبران و نزول کتاب های آسمانی نیز رشد همین بعد بوده است.
ظهور این حقیقت درونی آسان نیست؛ لایه های جسمانی، لذت های حیوانی و حتی برخی جنبه های عقلانی در برابر آن مقاومت می کنند؛ چون می دانند با آشکار شدن این بعد سلطه آن ها کم رنگ می شود. گاهی حتی عقل تحت فرمان وهم قرار می گیرد تا این حقیقتِ پنهان، آشکار نشود.
رابطه معرفت نفس و باور غیب روشن است. هرچه شناخت ما از حقیقت خود بیشتر شود، اتصالش به غیب آسان تر می شود؛ زیرا زبان من حقیقی، زبان غیب است. نمی توان با بخش حیوانی وجود نماز خواند و انتظار نور و آرامش داشت؛ این ها ثمره آشکار شدن همان من حقیقی است که خداوند دوستش دارد. از همین رو گفته اند: «کسی که نفس خود را نشناسد، هیچ چیز را نشناخته است.»[6]
ایمان به غیب خویش یعنی باور به اینکه در درون ما حقیقتی نهفته است که اگر آشکار شود، زندگی ما را دگرگون می کند. کسی که این حقیقت را بیابد، سود برده است و کسی که آن را نیابد، حتی اگر همه چیز را بداند، در نهایت تهی دست خواهد بود.
ایمان به غیب و سازوکارهای پنهان مدیریت عالم
عالمی که در آن زندگی می کنیم در ظاهر مادی است، اما تدبیرش در لایه ای پنهان به نام غیب جریان دارد. ایمان به غیب یعنی باور به اینکه هیچ پدیده ای، از حرکت سیاره ها و رفتار ذرات تا رشد گیاه و شکل گیری جنین، با سازوکارهای صرفاً مادی اداره نمی شود. عالم طبیعت پوسته ای است بر واقعیتی عمیق تر که ریشه آن در ملکوت قرار دارد.
ملائکه از مهمترین کارگزاران عالم غیب هستند و جزئی ترین امور حیات مانند جریان خون، پلک زدن، رویش مو، جذب غذا، انعقاد نطفه و حتی دگرگونی های روحی را مدیریت می کنند. زندگی ما با حول و قوه ملکوتی در جریان است[7] و اگر این فیض لحظه ای قطع شود، ما توان هیچ فعالیتی نخواهیم داشت.
خواب نمونه روشنی از نزدیکی ما به عالم غیب است. در خواب بدن طبیعی کنار می رود و ما با بدن برزخی خود فعالیت می کنیم. نزدیکی این بدن به بدن مادی چنان است که گاه آثار لذت یا ترس برزخی به شکل واکنش جسمی بروز می یابد و نشان می دهد فاصله ما با غیب مکانی نیست؛ بلکه حجاب غفلت مانع دیدن آن است. اهل مجاهدت که بر بدن طبیعی مسلط شده اند، به دلیل کاهش همین حجاب ها، در بیداری نیز برخی حقایق غیبی را می بینند؛ هرچه آلودگی درونی کمتر و توجه ما به غیب بیشتر شود، ادراک ما از غیب قوی تر می گردد.
اعمال ما نیز در دستگاه غیب معنا پیدا می کنند. عبادت، ذکر، دعا، نماز، زیارت، انفاق، صبر و محبت فقط رفتارهای ظاهری نیستند؛ بلکه صورت غیبی دارند و نورشان همان لحظه در نفس ما فعال می شود؛ اگر کسی این اثر را احساس نکند از غفلت است، نه از نبودن اثر. طبق ارتباط قبر و نفس، هر عمل بلافاصله صورت غیبی خود را در جان ما فعال می کند. کسی که حضور اهل بیت (علیهم السلام) و فرشتگان را همراه خود می بیند، سختی ها را آسان تر تحمل می کند؛ زیرا اثر این همراهی را در جان می چشد.
نیروهای غیبی در تاریخ نیز نقش همیشگی داشته اند. قرآن از یاری مؤمنان به وسیله سپاه نادیدنی سخن می گوید.[8] پیامبران در ظاهر تنها بودند، اما با اتکا به غیب مسیرهای بزرگ تاریخ را ساختند. فرشتگان در جنگ ها نازل شدند، دل ها در دعوت ها آماده گردید و در گرفتاری ها امدادهای غیبی رخ داد. ایمان به غیب یعنی اعتماد به همین دستگاه الهی که در پشت صحنه جهان فعال است.
کسی که به غیب ایمان دارد، زندگی خود را وابسته به اسباب محدود نمی بیند و باور دارد هزاران عامل پنهان در جهان جاری است. چنین فردی در عبادت و زندگی روزمره از نور اعمال خود بهره می گیرد و می داند عالم غیب همواره همراه ماست و با کنار رفتن پرده های غفلت می توان این همراهی را دید.
آثار ایمان به غیب در روابط و سبک زندگی ما
ایمان به غیب یعنی خود را در احاطه حقیقتی پنهان ببینیم که همواره همراه ماست؛ چه به آن توجه کنیم و چه نکنیم. تفاوت در این است که برخی این همراهی را وارد محاسبات زندگی می کنند و برخی فقط بر توان محدود خود تکیه می زنند و همین نقطه آغاز اضطراب، رقابت بیمارگونه، خستگی و بی قراری است. خداوند نخستین شرط هدایت را «یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» می داند؛ زیرا آرامش از همین جا شروع می شود.
ایمان از ریشه «أمن» است و دل زمانی امنیت می یابد که بر خدا، آخرت، ملائکه و حساب تکیه داشته باشد.
کسی که غیب را باور ندارد، با کوچکترین نوسان دنیا دچار ترس و تردید می شود؛ اما مؤمنی که تکیه گاه غیبی دارد، در انتخاب ها و روابط خود نیز رفتار متفاوتی بروز می دهد. کسی که برای جلب نظر مردم، رضای خدا را کنار بگذارد به همان مردم واگذار می شود.[9] این نگاه نشان می دهد که اتکا به اسباب ظاهری در نهایت فرد را بی پشتوانه تر می کند. معیار ارزش هر فرد به اندازه اتکای او بر غیب است.
باور غیب در روابط انسانی نیز اثر می گذارد. مؤمن، خود و دیگران را در محضر خدا، اهل بیت (علیهم السلام) و ملائکه می بیند و رفتار خود را با قاعده «هو أنت، هو رسول الله و هو الله» تنظیم می کند؛ یعنی در برابر هر فرد، گویی در برابر خدا و رسول ایستاده است؛ از این رو نمی تواند رفتار تحقیرآمیز، خودخواهانه یا خشونت آمیز داشته باشد. روایت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که می فرمایند: «سائل فرستاده پروردگار است.»[10] همین نگاه را تکمیل می کند. هرچه باور به غیب قوی تر باشد، رفتارهای ما رنگ الهی بیشتری می گیرند.
کسی که از غیب شادی، آرامش و قوت قلب دریافت نمی کند، هنوز به مرحله اتصال حقیقی نرسیده است. عبادتی که نور و بصیرت تولید نکند، صرفاً رنج جسم است. آثار ایمان باید در انتخاب ها، رفتار با خانواده، مدیریت بحران ها و آرامش روزمره دیده شود. امنیت نصیب کسانی است که ایمان به غیب دارند.[11]
بی اعتمادی به غیب منشأ اضطراب، حرص، حسرت و نا امیدی است. کسی که ابدیت را جدی نگیرد با کوچکترین حادثه دنیایی فرو می ریزد؛ اما مؤمن، به دلیل سرمایه غیبی، حتی در سخت ترین شرایط امیدوار و متعادل می ماند. امام صادق (علیه السلام) هنگام شنیدن خبر وفات فرزندشان فرمودند: «منزه است خدایی که فرزندان ما را می کشد، ولی محبت ما به او بیشتر می شود.»[12] این اوج امنیتی است که از ایمان به غیب حاصل می شود.
ایمان به غیب یعنی پذیرفتن اینکه ریشه همه چیز در لایه ای پنهان قرار دارد. این باور شرط نخست هدایت و اساس امنیت، آرامش، تصمیم گیری درست و شکل گیری شخصیت است. هرچه ایمان ما به این ریشه باطنی عمیق تر شود، نگاهمان به دنیا، روابط و مشکلات متفاوت خواهد بود و بخش الهی وجودمان مجال ظهور بیشتری پیدا می کند.
شما چه تعریفی از غیب و باور به آن دارید؟ آیا ایمان به حقایق نادیده اثری بر زندگی و نوع نگرش شما به عالم خلقت داشته است؟ نظرات خود را با در میان بگذارید.
[1] ذَٰلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ،الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ…؛ سوره بقره، آیات 2 و 3
[2] سوره حمد، آیه 5
[3] پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم): أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِی؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار علیهم السلام، گردآورنده علی اکبر غفاری، هدایت الله مسترحمی و …، بیروت_لبنان، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق، ج ۵۴، ص ۱۷۰
[4] امیرالمؤمنین (علیه السلام): اَلدُّنْیَا فِی اَلْآخِرَهِ وَ اَلْآخِرَهُ مُحِیطَهٌ بِالدُّنْیَا؛ دیلمی، حسن بن محمد، إرشادالقلوب، قم، الشریف الرضی، ۱۴۱۲ ق، ج۲، ص۲۹۹
[5] وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ؛ سوره بقره، آیه 4
[6] لاَ تَجْهَلْ نَفْسَکَ فَإِنَّ اَلْجَاهِلَ بِمَعْرِفَهِ نَفْسِهِ جَاهِلٌ بِکُلِّ شَیْءٍ؛ آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، مترجم هاشم رسولی محلاتی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸، ج۲، ص۴۹۹
[7] «بِحَوْلِ اللَّهِ وَقُوَّتِهِ أَقُومُ وَأَقْعُدُ» و «لَاحَوْلَ وَلَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ»
[8] (ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا؛ سوره توبه، آیه 26) و (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحًا وَجُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا؛ سوره احزاب، آیه 9)
[9] امام حسین (علیهالسلام): مَنْ طَلَبَ رِضَى اللَّهِ بِسَخَطِ النَّاسِ کَفَاهُ اللَّهُ أُمُورَ النَّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النَّاسِ بِسَخَطِ اللَّهِ وَکَلَهُ اللَّهُ إِلَى النَّاسِ؛ ابن بابویه، محمد بن علی، الأمالی، مترجم ابوالفضل هدایتی، قم، نسیم کوثر، ۱۳۸۹، ج۱، ص۳۳۹
[10] اَلسَّائِلُ رَسُولُ رَبِّ اَلْعَالَمِینَ فَمَنْ أَعْطَاهُ فَقَدْ أَعْطَى اَللَّهَ وَ مَنْ رَدَّهُ فَقَدْ رَدَّ اَللَّهَ؛ مغربى، ابو حنیفه، نعمان بن محمد تمیمى، دعائم الاسلام، قم، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ۱۳۸۵ ق، ج ۱، ص ۲۴۳
[11] الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ؛ سوره انعام، آیه 82
[12] سُبْحَانَ مَنْ یَقْتُلُ أَوْلاَدَنَا وَ لاَ نَزْدَادُ لَهُ إِلاَّ حُبّاً؛ مجلسی، محمدباقر، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار علیهم السلام، گردآورنده هدایتالله مسترحمی، علیاکبر غفاری، محمدباقر بهبودی و…، بیروت – لبنان، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ق، ج ۴۷، ص ۱۸
نظر: خیلی متن بالا در رابطه با غیب اثر گذار هست باور به عالم غیب آرامش عجیبی به انسان میده البته خیییییلی سخت هست باور داشتن به غیب متاسفانه بعد مادی من بدجوری مقاومت میکنه خوش به سعادت انسان های بزرگ که به باور قلبی رسیدن نسبت به عالم غیب و عین روز عالم غیب براشون روشن هست امیدوارم باور به غیب به قلب من هم وارد بشه و بتونم مرگ پسرم رو بپذیرم و بی تابی نکنم و درک بکنم که اوم دنیا براش خیلی بهتر از این دنیا هست
۱۴۰۴/۱۲/۰۳