محتوای دوره
کلاس اول
0/23
آمدنم بهر چه بود؟
درباره درس

از بی جهتی تا تأخیر ظهور: تحلیل نقش خواص در مسیر دولت کریمه

یکی از پرسش های اساسی در فضای انتظار این است که چرا با وجود گذشت قرن ها از غیبت، هنوز زمینه تحقق حاکمیت امام معصوم فراهم نشده است؛ اگر ظهور موعود الهی زمینه ساز تحقق کامل هدف خلقت انسان و استقرار عدالت در زمین است، تأخیر آن صرفاً یک مسئله تاریخی یا زمانی نیست؛ بلکه نشانه آن است که در مسیر حرکت جامعه انسانی به سوی این مقصد، مانعی جدی پدید آمده است. در چنین افقی، بحث از «خیانت خواص» نه یک داوری احساسی یا سیاسی، بلکه تلاشی برای فهم یکی از عوامل اصلی این مانع تاریخی است.

برای درک اهمیت این مسئله باید نخست به هدف خلقت انسان توجه کرد. در نگرش توحیدی، انسان برای رسیدن به قرب الهی آفریده شده و این مسیر تنها در چهارچوب هدایت الهی و تحت ولایت امام معصوم به صورت کامل تحقق می یابد. تحقق چنین هدایت جامعی در سطح جامعه، به حاکمیتی نیاز دارد که بتواند انسان را در همه ساحت های زندگی به سوی این مقصد راهبری کند؛ همان چیزی که در متون دینی از آن به «دولت کریمه» تعبیر شده است؛ بنابراین تأخیر در تحقق این حاکمیت، به معنای تأخیر در فراهم شدن بستر اجتماعی برای حرکت کامل انسان به سوی هدف خلقت است.

در اینجا نقش «خواص» اهمیت پیدا می کند. خواص کسانی هستند که به دلیل موقعیت علمی، اجتماعی یا مدیریتی، توانایی جهت دادن به افکار و رفتار جامعه را دارند. از آنان انتظار می رود که حرکت جامعه را به سوی اهداف الهی سامان دهند و ظرفیت های تاریخی را در مسیر تحقق حاکمیت حق به کار گیرند؛ اگر این ظرفیت در جهت صحیح به کار گرفته شود، می تواند زمینه های نزدیک شدن جامعه به عصر ظهور را فراهم کند؛ اما اگر همین نیرو در مسیر دیگری قرار گیرد یا از جهت اصلی خود منحرف شود، نتیجه آن چیزی جز اتلاف توان تاریخی جامعه نخواهد بود.

از همین جا می توان فهمید که چرا از تعبیر «خیانت خواص» استفاده می شود. خیانت در اینجا صرفاً به معنای ارتکاب یک خطای فردی نیست، بلکه به معنای عدم وفاداری به مأموریتی است که بر عهده خواص قرار دارد. مسئله این نیست که ظهور دیر شده؛ مسئله این است که زندگی بشر در فقدان امامِ حاضر و حاکم، از مسیر حقیقی خود منحرف می شود. خیانت خواص در این نگاه، عاملی است که به جای تسهیل حرکت تاریخ، آن را در برزخی طولانی متوقف می کند. به همین دلیل است که بررسی این پدیده، تنها تحلیل یک رفتار اجتماعی نیست؛ بازخوانی یک بحران انسان شناختی است که سرنوشت همه ما را رقم می زند.

این مقاله می کوشد مفهوم خیانت خواص را در نسبت با هدف خلقت، جایگاه امام زمان، پیوند با اهل بیت و مسئولیت اجتماعی عصر انتظار تحلیل کند؛ تحلیلی که نشان دهد چگونه بی جهتی در عمل اجتماعی می تواند به تأخیر در تحقق وعده الهی بینجامد.

 

نسبت هدف خلقت با خیانت خواص

در درس های گذشته گفتیم که هدف خلقت انسان «تشابه به حق تعالی» است. این تشابه به معنای حرکت وجودی انسان در مسیری است که صفات الهی در زندگی او ظهور پیدا کند. اما تحقق این هدف تنها در صورتی ممکن است که انسان در مسیر صحیح قرار گیرد؛ مسیری که اوج آن در عبارت قرآنی «ایاک نعبد و ایاک نستعین» تجلی می یابد. عبودیت و استعانت از خداوند چهارچوب حرکت انسان در این مسیر را تعیین می کند.

در این نگاه، حرکت انسان همواره با سختی ها و موانع همراه است. شیطان های جنی و انسی در این مسیر حضور دارند و انسان باید در مواجهه با آن ها به حقیقت «لا حول و لا قوه الا بالله» و «لا مؤثر فی الوجود الا الله» برسد. این باور در نهایت به «شهادت نفس» می انجامد؛ یعنی شهادت قلبی به اینکه قدرت حقیقی در عالم تنها از آن خداوند است.

اما هنگامی که انسان یا جامعه از مسیر صحیح منحرف شود، مشکلات افزایش می یابد و مقصد نیز دست نیافتنی می شود. در چنین وضعیتی تلاش ها ممکن است فراوان باشند، اما به نتیجه مطلوب منتهی نشوند. در همین نقطه مفهوم خیانت خواص معنا پیدا می کند؛ زیرا کسانی که در جایگاه هدایت فکری یا مدیریتی جامعه قرار دارند، اگر جهت حرکت جامعه را از مسیر حقیقی منحرف کنند، عملاً مانع تحقق هدف خلقت در سطح اجتماعی می شوند.

 

جایگاه امام زمان در سنجش خیانت خواص

برای رسیدن به هدف خلقت، زندگی انسان باید بر اساس فرامین مربی متخصص و معصوم تنظیم شود تا خودمان و نسل های آینده از آسیب ها محفوظ بمانیم. اگر چنین تنظیمی صورت نگیرد، حتی فعالیت های ظاهراً دینی نیز ممکن است از مسیر اصلی فاصله بگیرند.

در این چهارچوب، خیانت خواص هنگامی رخ می دهد که صاحبان جایگاه اجتماعی، تصمیم ها و اقدامات خود را بدون توجه به این معیار تنظیم کنند. هنگامی که جهت فعالیت های علمی، مدیریتی یا فرهنگی از محور تبعیت از امام زمان یا همان متخصص معصوم عصر ما جدا شود، تلاش ها هرچند گسترده باشند، اما فاقد جهت حقیقی خواهند بود. چنین بی جهتی می تواند به آسیب های عمیق اجتماعی منجر شود.

پیوند انسان با اهل بیت تنها یک ارتباط عاطفی یا تاریخی نیست، بلکه یک نسبت وجودی و هدایتی است؛ بنابراین قطع این پیوند به معنای قطع مهم ترین رابطه هدایتی در زندگی انسان خواهد بود.

در چنین منظری، خیانت خواص تنها به معنای ترک یک وظیفه اداری یا اجتماعی نیست؛ بلکه می تواند در قالب قطع عملی پیوند با آموزه های اهل بیت نیز ظهور پیدا کند. هنگامی که تصمیم ها، برنامه ها و جهت گیری های اجتماعی از هدایت اهل بیت فاصله بگیرد، جامعه به تدریج از مسیر الهی خود منحرف می شود. در این حالت، حتی اگر ظواهر دینی حفظ شود، جهت واقعی حرکت تغییر خواهد کرد. این وضعیت نه تنها یک مسئله سیاسی، بلکه یک مسئله هستی شناسانه است؛ زیرا حاکمیت امام معصوم به معنای ظهور کامل هدایت الهی در نظام اجتماعی است.

کسانی که سبب این وضعیت شده اند مورد لعن الهی قرار گرفته اند. در زیارت عاشورا نیز لعن متوجه دو گروه دانسته شده است: قاتلان اهل بیت و کسانی که حق و مقام آنان را از میان برده اند.[1] اگر صاحبان جایگاه اجتماعی در مسیر تحقق حاکمیت حق حرکت نکنند، عملاً در استمرار وضعیتی نقش دارند که خداوند در زیارت عاشورا آن را «مصیبت اعظم» می نامد. این مسئله نشان می دهد که خیانت در اینجا تنها یک خطای فردی نیست، بلکه می تواند پیامدهای تاریخی و تمدنی داشته باشد.

 

نشانه های خیانت خواص در عرصه اجتماعی

نخستین نشانه، «جهت نداشتن زحمات» است. ممکن است تلاش های فراوانی در حوزه های مختلف صورت بگیرد، اما اگر این تلاش ها به هدف ظهور و تحقق دولت حق متصل نباشند، فاقد جهت اصلی خواهند بود.

نشانه دوم، غفلت از آمادگی برای ملاقات امام زمان است. بر اساس سخن امام خمینی همه مسئولان  و آحاد مردم باید خود را برای چنین ملاقات و حضوری آماده کنند؛ اگر مدیری در جایگاه خود قرار گیرد اما چنین توجهی نداشته باشد، این وضعیت به  نوعی خیانت است.

نشانه سوم، منحرف شدن از اهداف بزرگ انقلاب اسلامی است. خدمت به مردم و انتظار فرج دو امر جداگانه نیستند. خدمت بدون انتظار و انتظار بدون خدمت هر دو نوعی انحراف محسوب می شوند. هنگامی که خواص جامعه توجه خود را صرفاً به مسائل مادی محدود کنند و هدف بزرگ تر یعنی تحقق حاکمیت جهانی اسلام را نادیده بگیرند، جامعه از مسیر اصلی خود فاصله می گیرد.

 

پیامدهای تاریخی خیانت خواص

یکی از مهم ترین پیامدهایی که خیانت خواص خواهد داشت، تأخیر طولانی در تحقق ظهور است. تأخیر ۱۱۷۰ ساله ظهور نتیجه زحمات غیرجهت دار علما و خواص بوده است. جهت فعالیت های نخبگان جامعه می تواند تأثیر مستقیمی بر روند تاریخی تحقق وعده الهی داشته باشد.

پیامد دیگر، استمرار مصیبت نبود امام در حاکمیت است. هنگامی که جامعه نتواند زمینه های تحقق دولت حق را فراهم کند، این وضعیت ادامه می یابد و آثار آن در ابعاد مختلف اجتماعی ظاهر می شود. به علاوه دشمنان ما به طور مداوم طرح ریزی می کنند و در شهرهای مختلف برای پیشبرد اهداف خود برنامه دارند. اگر خواص جامعه فاقد جهت روشن باشند، توان مقابله مؤثر با چنین طرح هایی کاهش می یابد.

خیانت خواص هنگامی پایان می یابد که جهت فعالیت های اجتماعی به سوی تحقق دولت کریمه تنظیم شود. این جهت گیری باید در عرصه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی نمود پیدا کند؛ از برنامه ریزی علمی گرفته تا مدیریت اجتماعی و تصمیم های سیاسی.

در چنین شرایطی انتظار فرج تنها یک حالت ذهنی یا دعایی نخواهد بود، بلکه به یک برنامه عملی برای سامان دهی زندگی تبدیل می شود. جامعه ای که در آن جهت فعالیت ها با هدف ظهور هماهنگ شود، به تدریج به سوی تحقق وعده الهی حرکت خواهد کرد.

مفهوم خیانت خواص به معنای تخلف از مسیر هدایت الهی در سطح اجتماعی است؛ تخلفی که در قالب بی جهتی فعالیت ها، غفلت از محوریت امام زمان و فاصله گرفتن از اهداف دولت کریمه ظهور می کند. این خیانت نه تنها یک خطای فردی، بلکه عاملی مؤثر در تأخیر تحقق وعده الهی دانسته شده است.

مسئولیت خواص جامعه صرفاً انجام فعالیت های گسترده نیست؛ بلکه مهم تر از آن تعیین جهت صحیح این فعالیت هاست. هنگامی که تلاش های علمی، مدیریتی و اجتماعی به محور امام زمان و تحقق حاکمیت حق متصل شوند، حرکت جامعه معنا پیدا می کند. در غیر این صورت، حتی تلاش های فراوان نیز ممکن است از مقصد اصلی فاصله بگیرند.

بنابراین مسئله اصلی در تحلیل خیانت خواص نه کمبود تلاش، بلکه فقدان جهت الهی در این تلاش هاست؛ جهتی که باید در پیوند با اهل بیت، آمادگی برای ظهور و تلاش برای تحقق دولت کریمه شکل گیرد.

 

جمع بندی

اگر هدف خلقت انسان رسیدن به قرب الهی است، و اگر تحقق این مسیر در مقیاس اجتماعی نیازمند حاکمیت امام معصوم است، آنگاه مسئله تأخیر در شکل گیری این حاکمیت دیگر یک مسئله حاشیه ای یا صرفاً تاریخی نخواهد بود. در چنین نگاهی، هر عاملی که حرکت جامعه را از این مقصد دور کند، در حقیقت در برابر تحقق هدف آفرینش انسان ایستاده است. از همین جا روشن می شود که چرا بحث از خیانت خواص اهمیتی فراتر از یک نقد اجتماعی یا سیاسی پیدا می کند.

خواص در هر جامعه ای صاحبان قدرت جهت دهی اند؛ آنان می توانند تلاش های پراکنده جامعه را در یک مسیر همگرا کنند و ظرفیت های تاریخی را به سوی یک مقصد بزرگ سوق دهند. اما اگر همین نیرو به جای هم جهت شدن با ولایت الهی، در مسیری دیگر به کار گرفته شود، نتیجه آن چیزی جز اتلاف فرصت های تاریخی نخواهد بود. در این صورت جامعه ممکن است سال ها تلاش کند، پیشرفت هایی به دست آورد و حتی دستاوردهای بزرگی داشته باشد، اما چون این حرکت در مدار اصلی خود قرار نگرفته است، نمی تواند انسان را به مقصدی که برای آن آفریده شده برساند.

اینجاست که مسئله جهت اهمیت پیدا می کند. تاریخ نشان داده است که گاهی انحراف مسیر نه از دشمنان آشکار، بلکه از همان نقطه ای آغاز می شود که باید عامل هدایت باشد. وقتی خواص جامعه از محور اهل بیت فاصله بگیرند یا تلاش های خود را در جهت دیگری سامان دهند، بزرگ ترین خسارت تنها به خود آنان بازنمی گردد؛ بلکه جامعه ای را که به آنان اعتماد کرده است نیز از مسیر اصلی دور می کند. به همین دلیل، خیانت خواص فقط یک لغزش فردی نیست، بلکه می تواند به عاملی برای طولانی شدن مصیبتی تبدیل شود که همه انسان ها در آن شریک اند: محرومیت از حاکمیت امام معصوم.

با این همه، مسئله تنها به نقد خواص محدود نمی شود. پرسش عمیق تر این است که هر انسان در زندگی خود تا چه اندازه توانسته است مسیر تلاش هایش را با جهت حقیقی عالم هماهنگ کند. اگر مهم ترین سؤال قیامت این باشد که «با امام زمانت چه کردی؟»، آن گاه همه فعالیت های انسان ـ از تحصیل و کار گرفته تا تصمیم های اجتماعی و سیاسی ـ باید در پرتو این پرسش معنا پیدا کند.

شاید بزرگ ترین خطر آن باشد که انسان سال ها تلاش کند، اما در پایان دریابد که این تلاش ها در مسیری غیر از مقصد حقیقی صرف شده است. فهم این حقیقت ما را به تأملی جدی دعوت می کند: آیا زندگی ما در مدار همان هدفی قرار دارد که عالم برای آن آفریده شده است، یا ما نیز ناخواسته بخشی از همان بی جهتی تاریخی شده ایم که مسیر رسیدن به آن وعده بزرگ را طولانی تر کرده است؟

پاسخ به این پرسش، تنها یک تأمل نظری نیست؛ بلکه نقطه آغاز بازنگری در نسبت ما با مسیر تاریخ انتظار است. شاید نخستین گام در این مسیر آن باشد که پیش از نقد دیگران، از خود بپرسیم: تلاش های ما در کدام جهت حرکت می کند، و سهم ما در نزدیک شدن یا دور شدن آن وعده الهی چیست؟

 

 

[1] وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّهً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکِینِ مِنْ قِتَالِکُمْ‏