معرفی اقدامات تمدنساز حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) و نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی
حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) نه تنها پیامبر رحمت و هدایت برای مسلمانان، بلکه بنیانگذار تمدنی عظیم و الهی بودند که مبنای آن بر توحید، عدالت و اخلاق استوار بود. نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی فراتر از صرفاً یک رهبر مذهبی، بلکه به عنوان یک معمار اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بود که با ارائۀ چهارچوبی جامع، مسیر پیشرفت و تعالی را برای امت اسلامی هموار ساختند.
این مقاله به بررسی ابعاد گوناگون نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی اسلامی و توسعۀ آن میپردازد. از وحدت و اتحاد مسلمانان به عنوان سنگ بنای این تمدن گرفته، تا قانونمحوری و برقراری نظم اجتماعی که پایههای یک جامعه متمدن را بنا نهاد، همه از دستاوردهای بیبدیل ایشان است. همچنین مبارزه با عوامل درونی و بیرونی رکود تمدن اسلامی، آزادگی مردم، خودکفایی و استقلال جبهه توحید و عزت نفس موحدان همگی از اصول اساسی این تمدن الهی به شمار میروند، که حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) با رهبری خردمندانۀ خود، آنها را در جامعه نهادینه کردند. توحید محوری بر پایه شریعت، لزوم تحصیل علم و دانش، سازشناپذیری با ظالمان و کافران، اهمیت جمعیت و جمعگرایی و ارزشهای والایی مثل هجرت، صبر و استقامت، از دیگر مؤلفههای اساسی این تمدن هستند که در این مقاله به آنها پرداخته میشود.
شایان ذکر است که این تمدن الهی، با تمام شئونات الهی و انسانی خود به عنوان الگویی بینظیر برای تمدن نوین جهانی در آخرالزمان و دوران منجی موعود (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) مطرح است. تمدنی که در تکاملیافتهترین درجه خود، میتواند زمینهساز تحقق آرمانهای عدالت، صلح و سعادت برای تمامی بشریت باشد.
هدف از این بررسی، معرفی نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی، تبیین جایگاه بیبدیل حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در ساختن تمدنی است که همچنان میتواند الهامبخش و راهنمای جوامع بشری در مسیر عدالت، صلح و پیشرفت بوده و چراغ راهی برای تمدن نوین جهانی در عصر ظهور باشد.
درسهای تمدنساز سیرۀ حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)
سرگذشت حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به عنوان الگوی تمدنساز الهی سرشار از درسهای تمدنساز و اهداف تمدنمحور است. از جملۀ این درسها در مسیر شناخت نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی میتوانیم به موارد زیر اشاره کنیم:
توحیدمحوری بر پایۀ شریعت
به جرئت میتوانیم بگوییم که تفکر توحیدی اولین و مؤثرترین رکن از ارکان تمدن الهی است، مخصوصاً در تمدن اسلامی که حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) با شعار توحیدی «لا إله الا الله» اولین قدم ساخت این تمدن را برداشتند. ایشان این حقیقت را میدانستند که ریشۀ سستی، پوچی و ناامیدی توسط عقیدۀ توحیدی سوزانده میشود و شادابی و رستگاری در دنیا و آخرت به وسیلۀ توحیدمحوری تأمین میشود. ایشان در آموزهها و عملشان همواره توحید را میآموختند و این آموزش از ابتدا در قالب انجام دستورالعملها و قوانین دینی جاری بود. هیچ تمدنی بدون پایبندی و تعهد به قوانین الهی نمیتواند مسیر کسب سعادت دنیا و آخرت را بپیماید، تمدن اسلامی هم از این قاعده جدا نبود.
قانونمحوری
ایشان که رهبری متخصص به تمام جوانب حکومتداری انسانی بودند، از اهمیت و اثر ویژۀ قانون و قانونمحوری در رشد و شکوهمندی جامعه آگاه بودند. حضرت با وضع قوانین الهی و پایبندی به حد و حدودهای مشخص فردی و اجتماعی از انحطاط و انقراض جامعه جلوگیری میکردند. حضرت در اجرای حدود الهی و مجازات متخلفین هیچ تبعیضی قائل نبودند. برای ایشان فقرا و اشراف، دوست و دشمن فرقی نداشت و با هر کسی که از اجرای قوانین سرپیچی میکرد، بر اساس قانون برخورد میشد.
وحدت، اتحاد و جمعگرایی
وجود گروهی منسجم و جمعیتی متحد و یکپارچه یک اصل مهم در شکلگیری تمدن است. نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی آن بود که این تفکر را اصل مهم تمدن خود قرار بدهند. حضرت هم با این تفکر از همان آغاز به فکر سازماندهی گروه و جمعیت بودند. ایشان از ابتدا جوری از مردم بیعت میگرفتند که گویی در سازمانی بزرگ ثبتنام میکنند، پیمان بزرگ ایشان هنگام ورود به مدینه از جمله اقدامات مهم ایشان در این راستا بود.
این حرکت که ایشان توانستند، عناصر ناموافق و متضاد نژادی، قومی و قبیلهای را در یک نقطه جمع کنند و اقوام مختلف عرب و عجم را با هر نژاد و رنگی به جمعیتی واحد تبدیل کنند، گواه موفقیت حضرت در تشکیل امت و پایهریزی تمدنی الهی است.
همبستگی در ایجاد و بقای تمدن نقش سرنوشتسازی دارد. حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) این مشخصه را به بهترین شکل ممکن اجرا کردند. ایشان با آموزش صحیح و تزریق افکاری که برگرفته از فطرت الهی انسانها بود، آنها را از جامعهای خودمحور و انحصارطلب به مردم و امتی ایثارگر تبدیل کردند.[1] حضرت مردمی پرچالش که افتخارشان غارت و خونریزی بود را به مردمی بافرهنگ و همگرا تبدیل کردند.[2] ایشان خط تفرقه را شکستند و دستانی که پیش از این علیه هم شمشیر میکشیدند را به دستی واحد که تبدیل کردند که بر سر دشمن فرود میآمد. همچنین «عقد اخوت» موجب توسعۀ بینش برادری و برابری بین مسلمانان شد و توانست، حریمهای برتریطلبانه و اشرافیتخواهانه را از میان بردارد.
مبارزه با عوامل درونی رکود تمدن اسلامی
عوامل و پیشزمینههای فراوانی وجود دارند که به رکود و انحطاط تمدنهای بزرگ میانجامند. اگر رهبر یک تمدن این عوامل را نشناسد و با علم و بصیرت کافی به رفع و خنثی کردن آنها نپردازد، سقوط آن تمدن یا فاصله گرفتن آن از آرمانهای اولیهاش قطعی است. نه فقط استبداد، بدعتها و خرافات، تبعیض، عقبماندگی، فرقهگرایی، خودباختگی و دنیاگرایی میتواند عوامل درونی تخریب تمدنها باشد، بلکه تفسیر نادرستی که بعضی مفاهیم اسلامی میان مردم پیدا کردهاند هم عامل مهمی است که منجر به رکود تمدنهای اسلامی میشود. درست مثل «زهد» که مردم آن را پشت پا زدن محض به دنیا پنداشتند، یا تفسیر «صبر» به بیعرضگی و ترک هر گونه تلاش برای رفع مشکلات، تعبیر «سرنوشت» به جبرگرایی، یا تفسیر اعتقاد به «معاد» به محرومیت از تمام موهبتهای دنیا و … . اینگونه تفسیرها دیر یا زود تمدن را زمین میزند و آن را به زوال میرساند، همانطور که حضرت علی (علیهالسلام) نتیجۀ این قبیل تعبیرها را پوستینی از اسلام دانستند که وارونه پوشیده شده است.
بخش مهمی از نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی مثل برنامهها، زمان و توان حضرت صرف تفهیم این موضوعات شد، تا فهم نادرست مردم را تصحیح کنند و تعادل را در قلب و عمل آنها جاری کنند. بخش عمدهای از تلاشهای حضرت صرف آن شد که قلب مسلمانان از آلودگیها و رذایل مختلف پاک شود تا صلاحیت و شایستگی برپایی تمدن الهی را داشته باشند.
مبارزه با عوامل بیرونی رکود تمدن اسلامی
از مهمترین عوامل بیرونی خطرناک برای امنیت و سلامت تمدنها، فعالیتهای تخریبی دشمنان علیه فرهنگ و تمدن اسلامی است. این اقدامات به شکلهای مختلفی صورت میگیرند، گاهی در قالب تهاجم فرهنگی و گاهی در قالب هجمههای نظامی؛ اگرچه هر دو حمله خطرناکند و میتوانند نبض تمدن را از کار بیاندازند، اما تهاجم فرهنگی به تمدن الهی بسیار خطرناکتر و مرگبارتر است. حضرت هم با برنامهریزی هوشمندانه به مقابلۀ نظامی با مهاجمان و دشمنان پرداخته و آنها را زمینگیر کردند، هم با تیزبینی هر عامل تهدیدکنندۀ فرهنگی و اعتقادی دشمن را شناسایی و درصدد مقابله با آن برآمدند.
برقراری نظم اجتماعی و آموزش زندگی تشکیلاتی
اساس تمدن را سازمان و تشکیلات شکل میدهند. امت و تمدنی که حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به دنبال تشکیل آن بودند، اساساً با سایر تمدنها متفاوت بود. حضرت پیش از تشکیل حکومت هم به این موضوع اندیشیده بودند و برای برپایی حکومتی سازمانی و تشکیلاتی برنامهریزی کرده بودند. نخستین اقدام تشکیلاتی حضرت در این مسیر انتخاب نقبای[3] دوازدهگانه در پیمان عقبه دوم به عنوان سرپرستان امور اداری و سیاسی مسلمانان در مدینه بود. ایشان حتی پیش از حضور در مدینه سنگ بنای سازمان تشکیلاتی را بنا کردند. این نقیبها شهر مدینه را به چند بخش تقسیم کرده و هر کدام مسئول یک بخش شدند.
خودکفایی و استقلال جبهۀ توحید
از دیگر ویژگیهای مهم تمدن اسلامی استقلال و خودکفایی آن است که با عزت نفس آنها هم رابطۀ تنگاتنگی دارد. نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی ترویج و تثبیت این روحیه در تمدن الهی بود. حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) فکری جدید و مکتبی بینظیر مطرح کرده بودند، ایشان توانسته بودند، بدون تکیه بر مکاتب دیگر و باج دادن به قدرتهای بزرگ روی پای خود بایستند؛ زیرا پیروی از دیگران و سلطهپذیری نوعی بیهویتی و خودباختگی است، درحالیکه این ویژگی دور از فرهنگ اسلام و مرام محمدی است.
قرآن کریم برای تعبیر استقامت مسلمانان عبارت «استوی علی سوقه؛ بر ساقهشان راست ایستادند و به کمال رسیدند» را به کار برده که شیواترین تعبیر برای بیان تلاش مسلمانان برای استقامت در خودکفایی آنهاست.[4] البته استقلال شکلهای مختلفی دارد، وجه اقتصادی، وجه فرهنگی و وجه سیاسی انواع وجههای استقلال هستند. حضرت تمام تلاششان را به کار گرفتند، تا تمام وجههای آن را برای امت اسلام فراهم کنند.
حضرت در شرایطی شعار «نه شرقی نه غربی»[5] را با الهام از قرآن کریم بر سر زبانها انداختند که اکثر مردم گمان میکردند، محال است بدون تکیه بر ابرقدرتهایی مثل روم و ایران بتوانند روی پای خودشان بایستند و به حیات سیاسیشان ادامه بدهند. اما نظام نوپای اسلام با رهبری آن مرد بزرگ نه تنها بدون تکیه و باج دادن به آنها شکل گرفت، بلکه توانست به عنوان حکومتی مستقل و قدرتی قابل قبول در برابر آنها قد علم کند، حتی با اعزام سفیرانش به آنجا حاکمان آنها را به آیین خود دعوت کند و با گذشت مدت کمی به آنها چیره شود.
پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) از نظر فرهنگی هم همواره به دنبال استقلال فرهنگی کامل بودند، تا بتوانند بدون تکیه بر فرهنگهای دیگر و الگوپذیری از بیگانگان فرهنگ الهی اسلام را ترویج کنند. خداوند هم با آیات قرآن راه را به حضرت نشان میداد[6] و این آرزوی حضرت با دستور خدا برای تغییر قبله به کمال خودش رسید و قبلۀ مسلمانان از یهودیان جدا شد.[7]
البته تمام هم و غم حضرت برای رسیدن به استقلال سیاسی و فرهنگی نبود، بلکه استقلال اقتصادی هم دغدغۀ بزرگ ایشان بود. به همین دلیل حضرت همواره مسلمانان را به تلاش برای امرار معاش شرافتمندانه تشویق میکردند و آنها را از تنبلی و وابستگی اقتصادی و مالی منع میکردند. نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی آن بود که با گفتار و رفتارشان مردم را به استقلال مالی سوق بدهند و برای این موضوع طرح و برنامههای فراوانی اجرا کنند.
عزت نفس موحدان
از مهمترین اصول تمدنسازی و حفظ آن توسط پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) عزتخواهی و پرهیز جدی از هر گونه ستمپذیری و سرخوردگی بود. در واقع عزت این بزرگمرد برای پیروانش صلابت و غیرت ایجاد کرد، تا آنها توانستند در سختترین شرایط چه در تنگنای تشنگی و گرسنگی شعب ابیطالب و چه در ماجرای اندوهبار جنگ احد فقط در مقابل خدا تسلیم شوند. اساس تمدن الهی و اسلامی بر عزت نفس استوار است و هر عاملی که قرار باشد، انسان را به خواری برساند، او را بترساند، مقاومت را از او بگیرد، یا به او احساس ضعف بدهد، مهرۀ دشمن برای نابودی تدریجی یا ناگهانی تمدنهای الهی است. نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی آن بود که هم برای خود و هم برای مسلمانان همواره به دنبال عزت در زندگی فردی، عزت در سیاست و زندگی اجتماعی باشند، به همین دلیل از هر شیوه و روشی برای کسب و حفظ این عزت تلاش میکردند. هجرت به مدینه، جنگیدن و ایستادگی مقابل دشمنان داخلی و خارجی با وجود کمبود نیرو و امکانات، استقامت در شعب ابیطالب و دهها مثال دیگر نمونههایی از تلاش حضرت برای حفظ عزت مسلمانان در تمدن الهی بود.
آزادگی
پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) این ویژگی را جزئی از رسالت بزرگشان دانستند، پس برای رهایی انسان از هر قید و بندی یک تمدن الهی با محور حریت و آزادگی انسان تشکیل دادند. ایشان هم برای رهایی انسان از ظلم ظالمان و سلطهجویان، هم برای رهایی انسان از اسارت شیطان و نفس بسیار تلاش کردند. ایشان هم در تأمین آزادی معنوی فعال بودند، هم در عرصۀ ایجاد و حفظ آزادی اجتماعی.
نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی همانطور که قرآن اشاره کرده، آن بود که قید و بندهایی که بر دوش بشر قرار گرفته را بردارند. حضرت با هواپرستی، دنیازدگی و هر نوع قید و بندی که انسان را در خود اسیر میکند، مبارزه کردند. سیرۀ ایشان حریت بود و شأن ایشان آزاد کردن انسان از غل و زنجیرها. به همین دلیل جهتگیری تربیتی ایشان ضمن پایهریزی تمدن اسلامی به سوی آزاد کردن انسانها از تعلقات غیر الهی بود. ایشان همواره تلاش میکردند، انسان را در رحم تمدن الهی خودشان ابتدا از آلودگیها پاک کنند، هم آنها را به صفتهای نیکو آراسته کنند؛ زیرا در مسیر هدایت و تربیت الهی توسط رهبر متخصص و معصوم در تمدنی الهی و اسلامی باید به بندگی خدا درآمد و از هر وابستگی پست و حیوانی رها شد.
صبر و استقامت
از مهمترین نقشهای پیامبر اسلام در تمدن سازی و مشخصههای تمدن اسلامی حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) صبر و استقامت ایشان و یارانشان بود. ایشان مفهوم حقیقی صبر را به یارانشان آموخته بودند؛ صبری از جنس مقاومت، استقامت و اضطراب نداشتن در مقابل سختیها، جوری که سینه از شدت مصیبت و بلا تنگ نشده و خاطر از هتاکی و آزار دیگران پریشان نشود. این موضوع باعث شد که در شرایط سخت مثل شعب ابیطالب، روزهای سخت و پرچالش زندگی میان مشرکان مکه و سالها زندگی پر از چالش در مدینه با انواع مشکلات صبر و استقامتشان از بین نرود. چون تمدنهای الهی تحت آموزش و رهبری متخصص معصومی هستند که اصول درست شریعت را از منبع الهی دریافت میکند، معنای درست هر کلمه را میآموزند و به آن عمل میکنند، مثل صبر که به معنای تسلیم و گریز از صحنههای مبارزه نیست، بلکه به معنای پایداری در برابر دشمن است.
سازش ناپذیری
حضرت در تمدن سازی نشان دادند که در برخورد با دشمن جای سستی و سازش نیست. در تاریخ اسلام ثبت شده که اگرچه دشمنان بارها به سازش با حضرت تمایل نشان دادند، اما ایشان همواره در برابر تهدید، تطمیع، تهمت، تمسخر، جادو و انواع سنگاندازیها مقاومت کرده و تن به سازش ندادند. ایشان به همگان آموختند که از مهمترین اصول ساخت تمدنهای الهی سازشناپذیری با دشمنان خداوند مثل کافران و منافقان است.
امنیت
نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی ایجاب میکرد که تمام جوانب را در نظر بگیرند. حضرت به خوبی میدانستند که بدون برقراری امنیت امکان شکلگیری تمدن وجود ندارد؛ پس تصمیم به هجرت گرفتند. ایشان پس از هجرت به مدینه انواع روشها مثل پیمانهای صلح، پیمان برادری بین مسلمانان، اعزام نیرو به مرزها یا حتی آتشبس و توافق با یهودیان، تهدیدهای احتمالی را برطرف میکردند.
لزوم تحصیل علم و دانش
نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی و از مهمترین مشخصههای تمدن الهی مورد نظر پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) خردورزی، علمآموزی و جهلستیزی بود. حضرت به خوبی میدانستند که اگر تمدنی از علم بیبهره باشد، اهل موهومات و خرافه میشود، کورکورانه تقلید میکند و ضعفش عامل توسریخور بودن او میشود. هوش و تدبیر ایشان جوری بود که ضروریات تمدنی را در قالب شریعت به افراد میآموختندد و آنها را به آموختن و اجرای آن ترغیب میکردند؛ مثلاً ایشان علمآموزی و رواج آن را حسنه، صدقه، تسبیح و جهاد معرفی میکردند و ارجمندترین انسانها را عالمترین آنها میدانستند. حضرت در زمانی که علم هیچ جایگاهی در میان عرب جاهلی نداشت، فخر انسان را به عالم بودن او میدانستند. اسلام با امر به علمآموزی بروز کرد، با سوگند به قلم تکمیل شد و با برتر شمردن عالمان به حد اعلا رسید. تمدن اسلامی این پندار که علمآموزی مخصوص اشرافزادگان است را در هم شکست و همۀ افراد در تمام سنین را به علمآموزی سفارش و اجبار کرد. علم و علمآموزی ستونی از ستونهای مهم تمدن اسلامی بود، جوری که فراگیری آن از سایر امتها و ملتها مجاز بود و تحمل هر رنجی در راه فراگیری آن دارای اجر و پاداش دنیوی و اخروی معرفی شده است.
ارتباط تکوینی تمدن رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) با تمدن نوین جهانی منجی موعود
ورود رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به مدینه اولین فرصت ویژهای بود که برای ایشان امکان عملی ساختن اندیشۀ دیرینشان را فراهم کرد و شرایط ایفای نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی را مهیا کرد. ایشان همواره به دنبال تشکیل تمدنی بودند که بر ستونهای مشخصی استوار باشند. ایشان توانستند عزتخواهی، صبر و استقامت، حریت و آزادگی، صلابت و سازشناپذیری، استقلال و خوداتکایی در عرصههای سیاسی و فرهنگی، دانشگستری و جهلستیزی و مانند آن را به جوامع بشری معرفی نمایند. اما این تشکیل امت و ساخت تمدن فقط شروع راه بود. حضرت بهخوبی میدانستند که با توجه به فرصت محدودشان و وجود دشمنان داخلی و خارجی امکان تشکیل آن دولت کریمۀ موعود را ندارند، اما از پا ننشستند و مدل و الگوی اولیۀ تمدن الهی را طراحی و اجرا کردند، تا اوصیاء و جانشینان پس از ایشان به مرور این مدل را تکمیل کنند و این هدف نهایتاً توسط آخرین وصی ایشان یعنی حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) به بهترین و کاملترین شکل اجرا شود.
مسیر ایفای نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی جوری بود که حضرت تمام تلاششان را به کار گرفتند، تا بر اساس دستورات الهی و اصول اسلامی تمدنی پایهای اجرا کنند، تا تمدن نوین جهانی سرمشقهایش را از ایشان بگیرد و بداند که مسیر تشکیل و بقایش را چگونه باید پیش برده و مدیریت کند. از آنجا که رسولالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) میدانستند که پس از شهادتشان نالایقان جایگاه ایشان را غصب میکنند و اصول الهی تمدن اسلامی را نابود میکنند. مهمترین نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی آن بود که طبق دستور خداوند در ماجرای غدیر خم حضرت علی (علیهالسلام) را مقابل چشم همگان به عنوان جانشین خود انتخاب کنند. قرار بود حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به عنوان پیامبر خاتم سنگ بنای تمدنی الهی را بگذارند، سپس بعد از ایشان اوصیاء جانشین ایشان رهبری این تمدن را به عهده بگیرند و انسانها در رحم سازندۀ تمدنی الهی سعادت دنیا و آخرت را به دست بیاورند و به مقام جانشینی خدا روی زمین برسند.
سیرۀ حضرت و حوادث مختلف سرگذشت ایشان بالاترین گواه برای نقش پیامبر اسلام در تمدن سازی، تلاش همهجانبۀ ایشان برای برپایی تمدنی الهی و قرار دادن مردم در رَحِم این تمدن برای تکامل نفس و تکوین روح ایشان بود؛ زیرا تنها مکانی که قابلیت به سعادت رساندن انسان در دنیا و آخرت را دارد، رَحِم تمدنی الهی است که توسط رهبری متخصص و معصوم هدایت میشود. این امر با تمدن اسلامی حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) آغاز شد، در طول دوران 250 سالۀ امامت یازده امام اول مراقبت شد و برای امام دوازدهم حفظ شد، تا ایشان توسط صالحان آخرالزمان ظهور کنند و این تمدن را برای نجات بشر برپا کنند.
[1] قرآن کریم، سوره حشر، آیه 9
[2] قرآن کریم، سوره آل عمران، آیه 103 و سوره جمعه، آیه 2
[3] جمع نقیب به معنای سرپرست
[4] قرآن کریم، سوره فتح، آیه 29
[5] قرآن کریم، سوره نور، آیه 35
[6] قرآن کریم، سوره انعام، آیه 106/ سوره مائده، آیه 48
[7] قرآن کریم، سوره بقره، آیه 144
دیدگاهها و پرسشها
پرسش خود را مطرح کنید یا تجربهتان از این درس را بنویسید.
اولین نفری باشید که درباره این درس سؤال میپرسد.