باطن حیوانی چیست؛ چرا عده ای در قیامت به شکل حیوان محشور می شوند؟

فهرست مطالب
چرا باطن برخی افراد تغییر شکل می دهد و به باطن حیوانی تبدیل می شود؟

چرا باطن برخی افراد تغییر شکل می دهد و به باطن حیوانی تبدیل می شود؟

گفتیم که انسان اشرف مخلوقات است. اما این شرافت و برتری مربوط به کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی نیست؛ زیرا انسان در برخورداری از این کمالات با سایر موجودات مشترک است و فضیلتی بر آن ها ندارد. فضیلت و شرافت به معنای برخورداری از چیزی است که دیگران ندارند؛ پس اگر انسان یک کمال حیوانی را بیشتر از خود حیوانات نشان دهد، صرفاً یک حیوان قوی تر شده، نه یک انسان بهتر. در مورد سایر کمالات هم به همین شکل است.

همان طور که بارها گفتیم عامل برتری انسان بر سایر موجودات برخورداری از فوق ‎عقل یا قلب است؛ یعنی همان بُعد غیرمادی که از جنس خداست. ما تنها به واسطۀ برخورداری از این بعد انسان خطاب می شویم. قلب ما مثل سایر ابعاد وجودمان عاشق کمال است، با این تفاوت که فقط کمال مطلق را می طلبد و به پایین   تر از آن راضی نمی شود. تا زمانی هم که به او نرسد و با همۀ وجود در آغوشش نگیرد، بی قرار و ناآرام است؛ حتی اگر همۀ کمالات دیگر را به چنگ آورده باشد. کمال مطلق هم کسی نیست به جز خداوند. بنابراین ما تنها و تنها به واسطۀ ارتباط با خدا، عشق به او و شباهت پیدا کردن به اوست، که بر دیگر موجودات برتری پیدا می کنیم؛ در نتیجه اگر کسی در طول حیات دنیوی فوق عقلش رشد نکند و معشوق حقیقی خود را نشناسد یا نخواهد، دیگر نامش انسان نیست و ارزشش هم در حد انسان نیست. اما این که نامش چیست و ارزشش در چه حد است، بستگی به این دارد که چه معشوق یا معشوق هایی را در قلبش جایگزین خدا کرده باشد. بر این اساس افراد به چند گروه تقسیم می شوند. کسانی که دل به معشوق های جمادی سپرده اند، صاحب باطن و قلب جمادی می شوند و هم رتبۀ جمادات به حساب می آیند. آن ها که در هوس معشوق های گیاهی اند، صاحب قلب گیاهی می شوند و قیمت شان هم در حد گیاهان است و کسانی که بعد حیوانی بر قلب شان سلطنت می کند، قلب و باطن حیوانی پیدا می کنند و معادل حیوانات قیمت دارند. در درس های گذشته دربارۀ قلب جمادی و گیاهی صحبت کردیم و انحرافات آن ها را برشمردیم. در این جا می خواهیم به قلب و باطن حیوانی بپردازیم.

مسخ شدن و تغییر شکل باطن یعنی چه؟

می دانیم که ماهیت عالم آخرت با عالم دنیا متفاوت است. در آخرت حجاب های عالم ماده وجود ندارد و به همین دلیل باطن و حقیقت هر چیز هویداست. ما در عالم دنیا هرکس را که ساختار جسمی اش مختصات انسانی داشته باشد، انسان می نامیم؛ زیرا نمی توانیم باطن افراد را ببینیم. اما آخرت این گونه نیست. در آخرت جسم دیگر وجود ندارد و آن چه دیده می شود چهرۀ حقیقی و باطنی افراد است.

در روایتی از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) آمده، که عده ای از افراد در قیامت به شکل میمون و خوک محشور می شوند. بعضی  دیگر کر و لال هستند، عده ای کورند، بعضی ها دست و پایشان قطع شده، عده ای واژگونه اند و به جای پا، روی سر راه می روند و… [1]. شاید فکر کنید این ها یک تعبیر ادبی، تشبیه یا استعاره است. اما این طور نیست. این ها واقعیاتی عینی است.

عده ای از افراد به علت عملکردشان در دنیا دچار مسخ باطن می شوند و باطن حیوانی و غیرطبیعی پیدا می کنند؛ البته این به معنای تغییر هویت انسان نیست، بلکه صرفاً یک تغییر شکل است. شهید مطهری در این باره می گوید: «قیامت به هر شکلی که باشم، با همین بدن باشم یا با بدن دیگر، صد درصد همان من هستم؛ منتها ممکن است شکل من عوض شده باشد. حتی اگر من را در قیامت به تناسب ملکات روحی من، مسخ کنند و به صورت حیوانی محشور کنند، باز من هستم که در آن جا دارای اندام حیوانی هستم.» [2] ضمناً این تغییر شکل چیزی نیست که فقط در آخرت قابل رؤیت باشد. در همین  دنیا هم اولیای خدا و کسانی که صاحب دیده های تجردبین و اصطلاحاً چشم برزخی هستند، می توانند باطن حیوانی افراد را ببینند و حتی نوع نقص های آن ها را به طور دقیق تشخیص دهند.

آن چه در آخرت دیده می شود، چیزی نیست به جز تجسم اعمال ما در دنیا. همان طور که جنین به وسیلۀ اعمالش در رحم مادر بدنش را شکل می دهد، ما هم به وسیلۀ اعمال مان در رحم دنیا قلب یا نفس خود را شکل می دهیم؛ در نتیجه اگر اعمال ما در راستای هدفی که برایش آفریده شده ایم نباشند، به مرور چهرۀ باطنی ما تغییر می کند و هرچه قدر میزان انحراف بیشتر باشد، این تغییر شکل شدیدتر و ترسناک تر خواهد بود.

ارتباط باطن حیوانی و انواع تولد به آخرت

قبل از آنکه به ارتباط باطن حیوانی و انواع تولد به آخرت بپردازیم لازم است مختصری دربارۀ مفهوم گناه، به عنوان مهم ترین عامل تغییر شکل باطن، صحبت کنیم. گناه گسترۀ بسیار وسیعی دارد و تنها به دزدی، قتل، زنا، دروغ و امثال این ها محدود نمی شود.

گناه یعنی هر چیزی که در مسیر حرکت ما به سمت هدف خلقت مانع ایجاد می کند و جلوی تولد سالم ما به آخرت را می گیرد؛ در نتیجه بسیاری از کوتاهی ها و غفلت های ما که از نظر خودمان چندان مهم نیستند، گناه به حساب می آیند.

مثلاً کسی که بدون یادگیری آداب انعقاد نطفه و اصول تربیت فرزند اقدام به فرزندآوری می کند، گناه فاحشی را مرتکب شده است. فرزند عطیه و امانت خداست و اگر در اثر کوتاهی های والدین نقص جسمی یا مشکلات روحی پیدا کند، والدین نسبت به این اتفاق مسئولند و باید در دادگاه عدل الهی پاسخگو باشند. هم چنین کسی که بدون یادگیری حدود شرعی در مسائل اقتصادی اقدام به راه اندازی کسب و کار می کند، گناه کار است؛ زیرا ندانم کاری های او چرخۀ اقتصاد کشور را مختل می کند و به زندگی هزاران خانواده آسیب می زند. گناه حتی می تواند در اثر افراط در حلال های الهی اتفاق بیفتد. مثلاً  کسی که از سهم غذای روح و تغذیۀ فوق عقلش کم می گذارد و در عوض به امور خیریه و کمک به دیگران مشغول می شود، گناه کار است و اتفاقاً گناهش بسیار بزرگ بوده و مصداق بارز ظلم به نفس است؛ پس وقتی از گناه صحبت می کنیم، منظورمان صرفاً گناهان بسیار بزرگ و عجیب و غریب نیست؛ بلکه هر چیزی که به اندازۀ ذره ای ما را از صراط مستقیم منحرف کند و در مسیر شُدنِ ما مانع ایجاد کند، گناه است.

گناه چهرۀ باطنی انسان را مخدوش می کند. باطن که مخدوش شود، فرد از میزان ها و ریزمیزان هایی که برای یک انسان طبیعی مشخص شده، فاصله می گیرد. کسی هم که ساختار باطنی اش از این میزان ها فاصله گرفته باشد، سالم به آخرت متولد نمی شود و تولدش در قالب یکی از تولدهای ضعیف، بیمار، ناقص یا معیوب اتفاق می افتد. البته قطعاً تولد ضعیف با تولد ناقص برابر نیست؛ همان طور که نوزاد ضعیف با نوزاد ناقص برابر نیست. اما به  هر حال کسی که ضعیف یا بیمار متولد شود، باز هم گرفتار عذاب است و باید مدتی را در بیمارستان آخرت به درمان ضعف ها و بیماری هایش بپردازد.

با توجه به این نکات، دارندگان باطن حیوانی صرفاً کسانی نیستند که گناهان خیلی بزرگ دارند و فرضاً به شکل میمون، سگ یا خوک محشور می شوند. باطن حیوانی در واقع یک اصطلاح برای بیان انحراف افراد از چهارچوب های انسانیت است؛ چه این انحراف در اثر حرام اتفاق افتاده باشد و چه در اثر زیاده روی در حلال؛ چه کم باشد و چه زیاد. با این حساب، حتی کسانی که به ظاهر آدم های بی آزاری هستند و آداب شریعت را هم رعایت می کنند، ممکن است قلب و باطن حیوانی داشته و مصداق «أُولَئِکَ کَالْأَنْعَامِ»[3] که در مبحث انواع قلب درباره اش صحبت کردیم، باشند؛ زیرا همان طور که پیش از این نیز گفتیم، ملاک انسانیت حجم عبادت ها و اشتغال به امور خیریه نیست؛ حتی پرهیز از گناه هم به تنهایی ملاک انسانیت نیست. آن چه انسان را از حیوان متمایز می کند، بلوغ فوق عقل و تنظیم بودن نظام محبتی با اولویتِ «الله، اهل بیت (علیهم السلام) و جهاد» است. کسی که اولویت های اول زندگی اش چیزی غیر از این سه تا باشد، فاسق، غیر متعادل و دارای باطن غیر انسانی است و چنین فردی سالم به آخرت متولد نمی شود؛ اما این که تولدش در قالب کدام یک از اشکال دیگر تولد اتفاق بیفتد، به میزان انحراف او از شاخصه های انسانیت بستگی دارد.

در درس بعدی دربارۀ باطن انسانی بیشتر صحبت می کنیم و ملاک هایی را ارائه می دهیم، که با استفاده از آن ها می توانید چهرۀ باطنی خود را در همین دنیا و بدون نیاز به چشم برزخی تشخیص دهید!

[1]  تفسیر مجمع‌البیان، نورالثقلین و صافی، ذیل آیه 18 سوره نبأ

[2]  مجموعه آثار شهید مطهری، ج۴، ص۷۰۳

[3]  سوره اعراف، آیه 179

دیدگاهتان را بنویسید







نظرات

There are no comments.