مدرسه انسان شناسی منتظر

جستجو
این کادر جستجو را ببندید.

صفحه نخست » تعریف دین و کارکرد دین در زندگی امروزه ما چیست؟

اشتراک گذاری مقاله

در تعریف دین محدودیت و ممنوعیت تا چه حد اهمیت دارد؟

درتعریف دین محدودیت و ممنوعیت تا چه حد اهمیت دارد؟

تعریف دین چیست؟

همۀ ما کم و بیش واژۀ دین را شنیده‌‍‌ایم و به نسبت شرایط محیطی یا اجتماعی‌مان تعاریف متفاوتی از این مفهوم در ذهن داریم. اغلب ما دین را مجموعه‌ای از احکام نسبتاً خشک می‌دانیم که از طرف خدا وضع شده و قرار است ما را به سعادت برساند و شاید کمتر به این جنبه فکر کرده‌ایم که دین یعنی برنامه تخصصی زندگی ما. در حقیقت تعریف دین در نگاه ما از شناختی که نسبت به خودمان داریم تأثیر می‌گیرد. وقتی با من حقیقی‌مان آشنا باشیم، بدانیم که مبداء، مقصد و غایتی برای ما در نظر گرفته شده و برای رسیدن به آن مسیری را در پیش داریم، قطعاً تعریف دین در نظر ما متفاوت خواهد بود.

اگر در تعریف دین دقیق شویم، می‌بینیم که تمامی ادیان الهی و غیر الهی در واقع هدفی برای زندگی مشخص کرده و سپس برای رسیدن به این هدف سبک زندگی مشخصی را ارائه می‌کنند. پس با این حساب در پاسخ به این سوال می‌توان گفت که تمامی ادیان برنامه‌هایی برای زندگی انسان هستند و با توجه به آن چه که پیرامون اصل اصالت تخصص گفتیم و تعریفی که از انسان ارائه کردیم، عجیب نیست که تنها تعریف دین اسلام را به عنوان آخرین و کامل‌ترین برنامه‌ای که معشوق حقیقی ما ارائه کرده است بپذیریم.

در تعریف دین از زندگی برای تمام جوانب زیستن­ قواعدی تنظیم شده که ما را در چهارچوب مشخصی قرار می­دهد. قاعده و قانون­هایی در رابطه با خدا و همین‌طور در رابطه با تمام مخلوقات خدا که شامل خود ما، سایر انسان­ها، حیوانات، گیاهان و … می‌شود. اگرچه با زندگی کردن در قاب دین به‌خاطر رعایت احکام الهی در محدودیت­هایی قرار می­گیریم، اما باید توجه کنیم که اولاً دین کدام مرتبه از مراتب وجودمان را مخاطب خود قرار می­دهد و ثانیاً این امر و نهی­ها و محدودیت­ها برای این هستند تا روند طی کردن مسیر و رسیدن ما به غایت نهایی‌مان را سرعت ببخشند. در این صورت دید ما نسبت به دین یعنی برنامه تخصصی زندگی و احکام آن نیز تغییر کرده و چون نقش و اهمیت دین را به‌خوبی درک می‌کنیم، نسبت به آن موضع‌گیری کمتری خواهیم داشت.

دین مخاطب کدام بخش از وجود ماست؟

به طور کلی امر و نهی در رابطه با دیگران زمانی مطرح می‌شود که مخاطب ما دارای اراده و اختیار باشد. در درس‌های گذشته متوجه شدیم که ما در هر یک از مراتب وجودی‌مان یعنی ابعاد جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلانی به­ترتیب با جمادات، گیاهان، حیوانات و فرشتگان، از نظر کمالات وجودی دارای اشتراکیم. علاوه بر این می­دانیم که هیچ­کدام از این مراتب وجودی از خود اراده و اختیاری ندارند. این یعنی اساساً هیچ کدام از مراتب جمادی، گیاهی، حیوانی و حتی عقلانی ما نمی­توانند مخاطب دین که سرشار از امر و نهی است، قرار بگیرند. در واقع اگر این‌طور بود، باید برای گیاهان، حیوانات و فرشتگان هم پیامبرانی از سوی خدا می­آمد، تا آنها را به سوی سعادت هدایت کند! در صورتی‌که هر کدام از مراتب گیاهی و حیوانی در نظام خلقت جایگاه مشخصی دارند و رفتارشان به­واسطۀ هدایتی درونی و غریزی از پیش تعیین ­شده است. حتی در مورد فرشتگان که عقلِ محض هستند هم این مسئله بیان شده که هر کدام از آنها مقامی معلوم داشته، مطیع محض هستند و سرپیچی از امر خدا در آنها راه ندارد.

بنابراین مخاطب دین در تمام شئون و احکام آن تنها و تنها بخش فوق­عقل، فوق­تجرد یا همان مرتبۀ انسانی وجود ماست؛ همان بخشی که خداوند آن را به نفخه­ای از روح خود شرافت بخشیده است. در حقیقت بخش فوق‌عقلی ما نه‌تنها با احکام و محدودیت‌های دین مشکلی ندارد، بلکه از آن‌ها استقبال می‌کند. چون از منظر بخش انسانی وجود ما دین برنامه‌ای تخصصی است که راه رسیدن به غایت نهایی‌مان را هموار می‌کند.

دلیل مخالفت با دین چیست؟

حالا که تعریف دین را بازبینی کرده و گفتیم که این برنامۀ تخصصی زندگی تا چه میزان برای رسیدن ما به آرامش، شادی، عشق و در نهایت هدف خلقتمان مهم است، این سؤال ایجاد می‌شود که چرا بعضی از افراد با آن مخالفت می‌کنند؟ در درس‌های گذشته آموختیم که هر مرتبه از وجود ما با توجه به سنخیت، محبت و میلش برای خود معشوق و محبوبی دارد که از آن تعبیر به اله می­شود. هر کدام از ما با توجه به این که هم و غم اصلی خود را در برآوردن نیاز کدام مرتبه از وجودمان صرف می­کنیم، نشان می­دهیم که اصالت را به کدام­ یک از مراتب وجودی‌مان یعنی بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلانی و یا انسانی خود داده‌ایم. این که در باور ما بخش اصلی وجودمان کدام یک از این بخش‌های پنجگانه است، میزان محبت و مشغولیت ما را به هر یک از این مراتب مشخص می‌کند؛ در واقع تمرکز ما بر هر کدام از این بخش‌ها که باشد، تابع اله همان بخش خواهیم بود.

زمانی که موجودی به اسم انسان که از مرتبه­ای الهی برخوردار است، از اله دیگر بخش‌های وجودی‌اش تبعیت می­کند، در واقع اله حقیقی‌اش را رها کرده و معشوق­های سایر مراتب وجودش را اله خود قرار داده است. به طور کلی چنین الهی را «هوا» می‌نامیم. هوا یعنی هر چیزی که دلخواه ماست، اما در سلسلۀ مراتب وجودی‌مان پایین­تر از فوق­عقل ما قرار دارد. اگر مشغولیت به این اله را ادامه دهیم، آن‌قدر قدرت پیدا می‌کند و در نگاه ما محبوب می‌شود، که فعالیت بقیۀ مراتب وجودمان را برای رسیدن به خواسته‌های خود تنظیم می­کند.

این روند می‌تواند تا جایی ادامه پیدا کند، که خود حقیقی‌مان را گم کرده و خودمان را تنها با همان بخش تعریف و معنا کنیم؛ در نتیجه در برابر امر و نهی خدا هم ایستاده و با آن مخالفت می‌کنیم. این نتیجۀ غیرقابل اجتنابی­ست که از نداشتن شناخت درست یا کافی از وجودمان به­دست می­آید و باعث می­شود تا ما در شناخت معشوق و هدف اصلی خود دچار اشتباه شویم و در واقع دینی را که برای رشد و تکامل بخش اصلی وجودمان سعی در کنترل بخش‌های پایینی وجودمان دارد، دست و پاگیر و محدود کننده معنا می‌کنیم.

این نوع نگاه و طرز تعریف دین درست مانند این است که دانش‌آموزی که خود را برای کنکور آماده می‌کند، برنامۀ درسی مشاور مدرسه را که در آن به کنترل کردن میزان مطالعۀ غیردرسی، ورزش، تفریح، میهمانی و سرگرمی‌هایی از این دست تأکید شده، محدود کننده و دست و پاگیر بداند؛ تعریفی که حتی اگر به شکست در هدف اصلی که قبولی در دانشگاهی برتر است، منجر نشود، سطح موفقیت فرد را تنزل خواهد داد و دلیل آن هم چیزی جز گم کردن هدف اصلی و مشغول شدن با حواشی زودگذر نیست، اتفاقی که بسیاری از ما در زندگی به آن مبتلا می‌شویم و به جای پرداختن به هدف اصلی، به حدی به حواشی محدود و زودگذر دنیا مشغول می‌شویم که هدف اصلی خود را به کلی فراموش کرده و در نتیجۀ برنامۀ رسیدن به هدف خلقتمان، یعنی دین را به کل نادیده گرفته و یا دست و پاگیر و محدود کننده خواهیم دید.

چگونه دین برای ما در اولویت قرار می‌گیرد؟

خداوند ضمن این که محبت ما نسبت به معشوق‌های ابعاد پایینی وجودمان را به رسمیت می­شناسد، از ما می­خواهد که هر کمالی را در محدودۀ همان کمال دوست داشته باشیم و محبت ما نسبت به معشوق مرتبۀ انسانی­‌مان یعنی خدا بالاتر از تمام محبت­ها قرار بگیرد. این مسأله نیازمند رسیدن به شناختی درست از خود و درک درستی از تعریف دین به عنوان تنها برنامه درست و کامل برای رسیدن به حیاتی جاویدان در آرامش و شادی است.

اگر ما به این مرتبه از شناخت دست پیدا کنیم، رابطه خود و تنها معشوق ابدی زندگی‌مان را برای به دست آوردن موفقیت‌های فانی مخدوش نخواهیم کرد و در نتیجه دین را به عنوان برنامه‌ای که از سوی سازنده برای رسیدن ما به هدف خلقت‌مان طراحی شده، خواهیم پذیرفت.

ما در این مقاله به نقش دین به عنوان برنامه تخصصی زندگی‌مان پرداختیم و می‌توانیم این گونه نتیجه بگیریم که دین برنامه‌ای کامل برای تمام ادوار زندگی بشر است؛ چون ماهیت انسانی ما وابسته به این نیست که در چه زمان و مکانی زندگی می‌کنیم؛ بلکه از فطرت یکسان تمام ما سرچشمه گرفته و در نتیجه بازگشت به دین تنها علاج دردهای روحی انسان امروز است. گفتیم که مخاطب دین بخش فوق‌عقلی یا بُعد انسانی وجود ماست و تنها در صورتی نسبت به احکام و محدودیت‌های دین احساس خوشایندی نخواهیم داشت، که خود را با ابعاد پایینی وجودمان معنا کرده باشیم، اما اگر نظام محبتی خود را به درستی چیده باشیم و معشوق بُعد فوق‌عقلی وجود‌مان را در رأس سایر معشوق‌هایمان قرار دهیم، دین را به عنوان برنامه تخصصی برای رشد انسانی خود باور خواهیم کرد.

دید شما نسبت به دین چگونه است؟ آیا آن را باعث محدودیت خود می‌دانید یا به دین به عنوان برنامه‌ای که برای سالم رسیدن شما به مقصد طراحی شده، نگاه می‌کنید؟

عضو خبرنامه ما باشید

دریافت آخرین مطالب و موضوعات به صورت ایمیل و ارسال در شبکه های اجتماعی