شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی ؛ از صبر حکیمانه تا قاطعیت امنیتی

فهرست مطالب

بررسی شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی و آنکه چرا مدارا همیشه فضیلت نیست؟

در تاریخ اسلام، کمتر مفهومی به اندازه «رحمت» با نام پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) گره خورده است؛ رحمت در حق یتیم و بی‌پناه، برای مخالف و منتقد، حتی برای دشمنی که هنوز شمشیرش گرم است. روایت این رحمت عام ایشان هرگونه جدیت و قاطعیتی در حوزۀ شخصیتی حضرت را برای ما دور از باور کرده است. اما همین شخصیت رحمانی، در بزنگاه‌هایی خاص، تصمیم‌هایی گرفتند که اگر از دور به آن‌ها نگاه کنیم ممکن است سخت و نامعمول جلوه کند. درست مثل شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی امت. راز این دوگانه چیست؟ چگونه پیامبری که با لبخند، دل‌ها را نرم می‌کرد، در برابر فتنه‌گران و براندازان دست به اقدام قاطع می‌زد؟ 

پاسخ، نه در برداشت‌های سطحی، بلکه در فهم سازوکار اداره جامعه و تشخیص فرق اعتراض با آشوب نهفته است؛ مفهومی که امروز نیز حساسیت آن را با تمام وجود لمس می‌کنیم. به طور کلی، بخش زیادی از فهم دین و ولایت جامعه به میزان اعتقاد و درجۀ تسلیم ما مربوط است. بسیاری از ما تا زمانی دین و حکومتش را می‌پذیریم که مطابق میل ما و منطبق با منافع ما حکم کند و اگر قدری با سلیقه و منفعت ما در تعارض باشند، نه اعتقادی داریم و نه تسلیمی.

جامعه‌ای که پیامبر  (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مدیریت می‌کردند، در عین سادگی، میدان درهم‌تنیده‌ای از قبیله، سیاست، جنگ روانی و نفوذ بود. هر اعتراض یا انتقادی الزاماً تهدید نبود. بسیاری از صداهای مخالف، حتی اگر تند و تلخ بودند، در دایره رأفت ایشان باقی ماندند. اما آن‌جا که مخالفت، از «حرف» فراتر می‌رفت و به سازماندهی دشمن، تحریک به خشونت، یا تلاش برای فروریختن امنیت عمومی تبدیل می‌شد، حضرت از مقام مربی مهربان به مقام حاکم مسئول امنیت جامعه تغییر رویه می‌دادند. همان‌جا بود که رحمت، به‌جای نرمش بی‌قید، به حکمت انتخاب رفتار درست در زمان درست تبدیل می‌شد و شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی تغییر می‌کرد. این تمایز، نه محصول خشونت، که نتیجۀ ادارۀ بالغ یک جامعه نوبنیاد بود؛ جامعه‌ای که اگر یک شکاف امنیتی در آن باز می‌شد، نه تاریخ، نه دین و نه عدالت فرصتی برای نفس‌کشیدن پیدا نمی‌کردند.

امروز که جامعه ما نیز در لبه میان مطالبه و آشوب، میان نقد و فروپاشی، میان اعتراض و براندازی ایستاده‌اند، دوباره همان درس بزرگ سیره نبوی سر برمی‌آورد و شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی نمود پیدا می‌کند: رحمت یعنی مهربانی در جای خود و قاطعیت یعنی جلوگیری از سقوط جمعی.

در ادامه با بررسی نمونه‌های واقعی سیره، پرده از این مهارت نبوی برمی‌داریم ‌که چگونه می‌توان رحیم‌ترین قلب عالم را داشت، اما در برابر فروپاشی، استوار و بی‌تعارف بود.

مدارا با اعتراض؛ چهره رحمانی پیامبر در مواجهه با منتقدان

اعتراض، پیش از آن‌که کنشی سیاسی باشد، رفتاری انسانی و اجتماعی است؛ بیان نارضایتی، پرسشگری یا نقد یک تصمیم. در جامعۀ صدر اسلام نیز اعتراض امری رایج بود، اما سیرۀ پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  نشان می‌دهد که ایشان این رفتار را نه تهدید، بلکه بخشی طبیعی از حیات اجتماعی می‌دانستند و با صبر، گفتگو و حفظ کرامت انسانی معترضان با آن مواجه می‌شدند. این نقطه، همان جاییست که تفاوت شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی و برخورد با معترضین مشخص می‌شود.

در منابع معتبر تاریخی و حدیثی گزارش شده است که برخی اعراب بادیه‌نشین، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را با صدای بلند و لحنی تند صدا می‌زدند، اما با وجود این بی‌ادبی آشکار، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نه واکنشی خشن نشان دادند و نه آنها را از دایرۀ جامعه طرد کردند، بلکه با حلم و بردباری، فضای گفت‌وگو را حفظ نمودند.[1]

در ماجرای تقسیم غنائم، مردی از قبیله تمیم با لحنی تند خطاب به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) گفت: «اعدِل یا محمد؛ به عدالت رفتار کن». واکنش پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نه مجازات بود و نه حذف معترض، بلکه با تأکید بر عدالت‌محوری رسالت خویش، فرد معترض را آرام کردند. در اینجا میبینیم که ایشان اعتراض را حتی وقتی ناعادلانه و گستاخانه بود، به عنوان تهدید امنیتی قلمداد نمی‌کردند.[2]و[3]

پس از جنگ حنین، گروهی از انصار نسبت به شیوه تقسیم غنائم احساس نارضایتی کردند. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) آنان را گرد آوردند، سخنانشان را شنیدند و با خطبه‌ای عاطفی و قانع‌کننده، جایگاه معنوی انصار را یادآوری کردند؛ گفت‌وگویی که در نهایت دل‌های آزرده را آرام کرد و اعتراض را به همدلی اجتماعی تبدیل کرد.[4]و[5]

در صلح حدیبیه نیز برخی صحابه، از جمله عمر بن خطاب، نسبت به مفاد پیمان اعتراض جدی داشتند. با این حال، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نه اعتراض را سرکوب کردند و نه معترضان را متهم ساختند، بلکه با صبر و تدبیر، جامعه را از بحران عبور داده و ثمرات بلندمدت این تصمیم را محقق ساختند.[6]

حتی در عرصۀ مسائل خانوادگی و اجتماعی، زنان مدینه آزادانه با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) گفتگو و گاه مجادله می‌کردند؛ چنان‌که قرآن کریم شکایت زنی از همسرش را ثبت کرده و شنیدن سخن معترض را نشانه عدالت الهی دانسته است[7]. این تفاوت شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی و معترضین در منابع شیعی نیز با تأکید بر رفق، حلم و سعه صدر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) تأیید شده است.[8]و[9]

مجموع این شواهد نشان می‌دهد که در منطق نبوی، معترض دشمن تلقی نمی‌شد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  اعتراض را حق اجتماعی مردم می‌دانستند و فقط در نقطه‌ای که نقد به تهدید امنیت عمومی و فتنۀ سازمان‌یافته تبدیل می‌شد، منطق مدارا جای خود را به اقدام حکومتی می‌داد و شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی متفاوت می‌شد. این سیره، الگویی پایدار از رهبری عقلانی، اخلاقی و اجتماعی ارائه می‌دهد که بدون تحمل اعتراض، امکان تحقق آن وجود ندارد.

از مدارا تا قاطعیت؛ منطق حضرت در مواجهه با فتنه

تجزیه و تحلیل دقیق سیرۀ نبوی نشان می‌دهد که فتنه در قاموس سیاسی و اجتماعی پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، مجموعه‌ای از اقدامات هدفمند و دارای ویژگی‌های مشخص بود که آن را کاملاً از انتقاد و اعتراض جدا می‌ساخت. این اقدامات، نه بیان یک نظر، بلکه تلاشی سازمان‌یافته برای نابودی جامعۀ نوپای اسلامی از درون یا هم‌پیمانی با دشمنان از بیرون محسوب می‌شد.

نخستین ویژگی فتنه، تمرکز بر جنگ روانی مستمر و هجو سازمان‌یافته بود. فتنه‌گران با استفاده از ابزارهای رسانه‌ای و شایعه‌پراکنی، به دنبال ایجاد شکاف اجتماعی و تضعیف اعتماد عمومی بودند. این اقدامات روحیۀ جامعه را فرسوده می‌کرد. دومین و مهم‌ترین ویژگی، ماهیت امنیتی فتنه بود. تحریک به قتل رهبران، ارتباط با دشمن جنگی مثل قریش و غطفان و اقدام مسلحانه یا طراحی آن علیه نظام مستقر، نشان می‌داد که خطر از یک اعتراض شفاهی به یک تهدید وجودی تبدیل شده است.

نقطۀ عطف سیرۀ نبوی در این وقایع رخ می‌دهد. حاکم اسلامی از مقام پیامبر مربی، به مقام حاکم مسئول امنیت عمومی وارد می‌شود و شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی برخوردی ضربتی می‌گردد. زمانی که فتنه‌گر تمامی خطوط قرمز امنیتی را نقض می‌کند، دیگر موضوع، آموزش و تربیت یک فرد نبود؛ بلکه حفاظت از بقای یک ملت بود. قاطعیت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله) در برخورد با سران فتنه‌گر، اجرای بالاترین سطح مسئولیت حاکم بود؛ چرا که امنیت هزاران نفر را نباید قربانی مدارا با توطئه‌گران کرد. این تغییر نقش، نه تناقض، بلکه اوج عقلانیت مدیریتی و نشانه‌ای از این است که رحمت فردی تا آنجا امتداد می‌یابد که به امنیت جمعی لطمه نزند.

مرز اعتراض و فتنه؛ جایگزینی مدارا با قاطعیت

در نگاه نخست، تاریخ حکومت پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) ممکن است سراسر با صبر، رحمت و گذشت شناخته شود؛ اما این تصویر، اگر بدون فهم مرزهای آن خوانده شود، تصویری ناقص خواهد بود. پیامبر نه صرفاً یک مصلح اخلاقی، بلکه رهبر یک حکومت نوپا بود؛ حکومتی که بقای آن، شرط بقای دین و امنیت جامعه به شمار می‌رفت. از همین‌رو، مدارا در منطق نبوی، رفتاری بی‌قید و بی‌مرز نبود، بلکه تصمیمی آگاهانه و مسئولانه بود. در این چهارچوب، اعتراض تا زمانی که در حد نقد، گلایه یا حتی مخالفت تند باقی می‌ماند، نه‌تنها تحمل می‌شد، بلکه به رسمیت شناخته می‌شد. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بارها با معترضان گفتگو کردند، سخنشان را شنیدند و حتی خطاهای رفتاری آنان را با حلم و سکوت پاسخ دادند. اما آن‌جا که اعتراض، صورت تازه‌ای می‌یافت و به فتنه بدل می‌شد، منطق رفتار نیز تغییر می‌کرد و شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی از رأفت مطلق و بدون ملاحظه خارج می‌شد.

فتنه در جامعۀ مدینه به معنای صرف نارضایتی نبود؛ فتنه یعنی اقدام سازمان‌یافته برای تضعیف حاکمیت، ایجاد ناامنی روانی و اجتماعی، هم‌پیمانی با دشمن و تهدید مستقیم جان و ایمان مردم. چنین رفتاری، دیگر یک حق اجتماعی نبود، بلکه تجاوز به حقوق عمومی محسوب می‌شد. در این نقطه، ادامۀ مدارا نه نشانه رحمت، که نوعی غفلت از مسئولیت حاکمیتی بود.

مدینه در آن روزگار، حکومتی تازه‌تأسیس و شکننده بود. هر حرکت حساب‌نشده می‌توانست جامعه را به هرج‌ومرج بکشاند. از این رو، هنگامی که جریان‌هایی مانند مسجد ضرار با هدف ایجاد پایگاه دشمن شکل گرفت، یا افرادی چون کعب بن اشرف و ابورافع عملاً در خدمت جنگ روانی و نظامی علیه مسلمانان قرار گرفتند، پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) با قاطعیت وارد عمل شدند. این قاطعیت، نه از سر خشونت، بلکه از دل مسئولیت حاکم در حفظ امنیت جمعی برمی‌خاست. به عبارت دیگر در منطق نبوی، رحمت و اقتدار نه در تقابل، بلکه در امتداد یکدیگر معنا می‌یافتند.

مروری بر چگونگی مقابلۀ حضرت با آشوب‌های داخلی صدر اسلام

در اینجا به تورق تاریخ صدر اسلام و بررسی نمونه‌هایی از قاطعیت در شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی و اهالی فتنه می‌پردازیم، تا صورت جدیدی از وجه رحمانیت حضرت را نظاره کنیم:

• ماجرای ابوعکف یهودی

ماجرای ابوعفک یهودی در سیره نبوی در شرایطی رخ داد که مدینه در متن یک تقابل سیاسی نظامی واقعی قرار داشت. او نه به‌عنوان یک منتقد، بلکه با هجو سازمان‌یافته، تحریک قبایل به شورش و دعوت علنی به قتل پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) عملاً به جنگ روانی و تهدید امنیت عمومی دست زد؛ در حالی‌که پیش از این، یهودیان مدینه از مدارا و هم‌زیستی برخوردار بودند، استمرار این رفتارِ تحریک‌آمیز او را از مرز نقد عبور داد و به مصداق فتنه گر تبدیل کرد. در نهایت، با تصمیم حاکمیتی و برای پایان دادن به یک کانون فعال ناامنی، ابوعفک کشته شد و فعالیت فتنه‌گرانه‌اش خاتمه یافت؛ اقدامی که هدف آن حفظ امنیت جامعه بود، نه انتقام و هرگز به منتقدان عادی یا مخالفان فکری تعمیم داده نشد.[10]

• ماجرای اسماء بنت مروان

ماجرای اسماء بنت مروان در فضای پس از بدر و در شرایط تنش سیاسی امنیتی مدینه رخ داد. او زنی شاعر بود که با سرودن اشعار هجوآمیز، به‌صورت علنی به دشمنی با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و قتل و شورش تشویق می‌کرد. این رفتار از حد نقد فراتر رفت و به تحریک مستقیم به خشونت انجامید. در نهایت با اقدام حاکمیتی و برای خاموش‌کردن یک کانون فعال فتنه، اسماء کشته شد و فعالیت تحریک‌آمیز او پایان یافت. این برخورد ناظر به اقدام ضد امنیتی بود و هرگز برای منتقدان عادی یا مخالفان فکری در نظر گرفته نشد.[11]

• ماجرای کعب بن اشرف

ماجرای کعب بن اشرف پس از بدر و در اوج تهدیدات امنیتی علیه مدینه رخ داد. او از سران یهود بنی‌نضیر بود که با سفر به مکه، تحریک قریش به جنگ، هجو پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و تحریک علنی به قتل مسلمانان نقشی فعال در جنگ روانی و هماهنگی با دشمن خارجی داشت. این اقدام، عبور روشن از مرز مخالفت فکری و ورود به براندازی امنیتی بود. در نهایت، با تصمیم حاکمیتی و برای قطع شبکه تحریک و خیانت جنگی، کعب بن اشرف کشته شد؛ اقدامی محدود به سیاست برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی، هدفمند و ناظر به حفظ امنیت عمومی[12].

• ماجرای خیانت بنی‌قریظه

ماجرای بنی‌قریظه در جریان جنگ احزاب رخ داد؛ زمانی که این قبیله یهودی با وجود پیمان رسمی عدم تعرض با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در حساس‌ترین لحظه محاصره مدینه، پیمان‌شکنی کرد، به‌صورت عملی با دشمن مهاجم هماهنگ شد و دست به فتنه و آشوب شهری زد. این اقدام تهدید مستقیم موجودیت شهر و جان زنان و کودکان بود و مصداق روشن خیانت جنگی محسوب می‌شد. شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی جوری بود که پس از پایان جنگ، داوری به سعد بن معاذ سپرده شد، حکم بر اساس عرف حقوقی همان زمان اجرا گردید و مردان فتنه‌گر قبیله اعدام شدند و اختیار اموال و خانواده‌ها به حضرت سپرده شد. این برخورد، تصمیمی قضایی امنیتی برای پایان فتنه بود، نه تسویه‌ حساب عقیدتی[13].

• ماجرای گروه عرنیین

ماجرای گروه عرنیین ( عکل و عرینه) زمانی رخ داد که چند نفر به‌ظاهر برای درمان به مدینه آمدند، اما پس از بهبودی، چوپان پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) را به‌طرزی فجیع کشتند، اموال را ربودند و علیه حکومت اسلامی دست به جنایت مسلحانه زدند. این اقدام، نه اعتراض و نه مخالفت فکری، بلکه قتل، راهزنی و شورش مسلحانه بود. در پاسخ، با دستور حاکمیتی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) مجازات سنگین اجرا شد تا امنیت عمومی و جان مردم حفظ شود. این برخورد ناظر به جرم امنیتی بود، نه اختلاف عقیدتی[14].

• ماجرای ابورافع سلام بن أبی الحقیق

ماجرای ابورافع سلام بن أبی‌الحقیق در بستر ادامه درگیری‌های پس از نبرد احد و احزاب شکل گرفت. او از ثروتمندان و نظریه‌پردازان یهود بود که با تأمین مالی قریش و قبایل متخاصم، طراحی حملات علیه مدینه، تحریک قبایل برای جنگ و سازمان‌دهی عملیات تروریستی نقشی کلیدی در تهدید امنیتی مسلمانان داشت. این اقدامات، از مرز مخالفت عبور کرده و به پشتیبانی فعال از جنگ علیه مدینه تبدیل شد. در نهایت، به‌عنوان یک تصمیم امنیتی نظامی هدفمند و برای توقف شبکه تحریک و طراحی حملات، ابورافع در قلعه خیبر کشته شد[15].

• ماجرای افرادی که حتی از عفو رحمانی فتح مکه هم محروم شدند:

گفتیم، شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی بنا به زمان و مکان‌های خاص و طبق صلاحدید حضرت سنجیده می‌شد. ماجرای عبدالله بن خطل به فتح مکه بازمی‌گردد. او ابتدا مسلمان شد، اما سپس مرتد گردید، غلام مسلمان خود را کشت، به مکه گریخت و با سرودن اشعار هجوآمیز علیه پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) به جنگ روانی پرداخت. در روز فتح با وجود عفو عمومی، عبدالله به‌دلیل قتل، ارتداد همراه با محاربه و تحریک فعال علیه حکومت اسلامی از عفو مستثنا شد. او در حالی که به پرده‌های کعبه آویخته بود، به‌عنوان مجرم امنیتی کشته شد[16].

ماجرای قیس بن صبابه هم مربوط به سال‌های نخست مدینه است. برادر او به‌خطا کشته شد و پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  با پرداخت دیه مسئله را حل کرد؛ اما مقیس پس از پذیرش دیه، قاتل را کشت، مرتد شد و به مکه گریخت و به دشمنان اسلام پیوست. این رفتار، نه مطالبه عدالت، بلکه قتل عمد پس از مصالحه و شورش علیه نظم عمومی بود. در فتح مکه با وجود عفو عمومی، او به ‌سبب قتل، نقض پیمان و محاربه مستثنا و کشته شد[17]؛ این استثناها، ناظر به جرم مشخصی بودند، نه انتقام یا برخورد عقیدتی.

• ماجرای فتنۀ مسجد ضرار

مسجد ضرار در سال نهم هجری به‌دست گروهی از منافقان ساخته شد که هدفشان نه عبادت، بلکه ایجاد پایگاه تفرقه، جنگ روانی و ارتباط با دشمنان خارجی اسلام بود. آنان برای مشروعیت‌بخشی از پیامبر  (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  خواستند در آن نماز بخوانند، اما پس از بازگشت از جنگ تبوک، با نزول آیات صریح قرآن ماهیت امنیتی این پروژه افشا شد[18]. پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بدون مماشات دستور تخریب کامل مسجد را صادر کردند. این واقعه نشان داد که در سیرۀ نبوی، شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی جوریست که ظاهر مقدس مانع برخورد قاطع با فتنۀ سازمان‌یافته نمی‌شود و حفظ امنیت و وحدت جامعه بر نمادها مقدم است.

• ماجرای فتنۀ بنی‌نضیر

بُعد دیگری از شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی مربوط به فتنه‌گران قوم یهودی بنی‌نضیر است. بنی‌نضیر پس از پیمان همزیستی با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، با طراحی ترور پیامبر و برقراری ارتباط با دشمنان خارجی، عملاً پیمان را نقض کردند. پس از افشای این توطئه و بی‌اعتنایی به هشدار رسمی، پیامبر  (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)  برای حفظ امنیت مدینه دستور محاصره و اخراج آنان را صادر کردند[19]. این برخورد نشان داد که در منطق نبوی، خیانت امنیتی و تهدید جان حاکم اسلامی از مصادیق روشن فتنه سازمان‌یافته است و پاسخ آن، قاطع اما متناسب و موردی است.

از مدینۀ صدر اسلام تا ایران امروز

تاریخ تکرار الگوهای تصمیم‌گیری است، آنچه در سیرۀ پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) و شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی و معترضین دیدیم، یک قاعدۀ روشن و پایدار بود. اعتراض، حتی اگر تند و تلخ باشد، تا زمانی که در چهارچوب نقد و مطالبه باقی بماند، تحمل می‌شود. اما آشوب سازمان‌یافته، تخریب، ناامن‌سازی و بازی در زمین دشمن، هرگز.

واقعۀ اخیر ایران نیز دقیقاً در همین نقطه قابل فهم می‌شود. آنچه رخ داد، صرفاً بیان نارضایتی یا اعتراض مدنی نبود، بلکه در بخش‌هایی از آن، الگوی شناخته‌شده‌ای از آشوب شکل گرفت. تخریب اموال عمومی، حمله به نیروهای حافظ امنیت، فلج کردن زندگی عادی مردم و تلاش برای فرسایش اقتدار حاکمیت. این دقیقاً همان لحظه‌ایست که در سیرۀ نبوی، مرز مدارا پایان میابد و مسئولیت امنیت عمومی آغاز می‌شود.

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) نیز در مدینه مخالف کم نداشتند، با معترض، منتقد، حتی زبان دراز و بدگو روبه‌رو بودند. اما زمانی که مخالفت به شبکه‌سازی، تحریک به خشونت، همکاری با دشمن و تهدید موجودیت جامعه تبدیل شد، تصمیم ایشان نه از سر خشم، بلکه از سر عقلانیت حکومتی تغییر کرد؛ زیرا هیچ جامعه‌ای بدون امنیتپایدار نخواهد بود.

این قاعده محدود به اسلام یا تاریخ سایر ادیان نیست. در تمام تمدن‌ها و ادیان و در همۀ دولت‌های مدرن امروز، آشوب خط قرمز است. فرانسه با سابقۀ لیبرالیسم، آمریکا با ادعای آزادی بیان، آلمان، انگلستان و حتی دموکراتیک‌ترین نظام‌ها در برابر تخریب سازمان‌یافته و تهدید امنیت عمومی، بدون تعارف وارد عمل می‌شوند. هیچ دولتی اجازه نمی‌دهد عده‌ای به نام اعتراض، شریان‌های حیاتی جامعه را قطع کنند؛ اگر تاریخ جهان را زیر و رو کنیم، کدام دولت را میابیم که در مقابله فتنه و آشوب داخلی سکوت کرده و عرصه را برای تخریب و تجزیه باز گذاشته است؟ پس مقایسۀ امروز ایران با سیرۀ پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، نه قیاسی احساسی، بلکه تطبیق یک منطق ثابت حکم‌رانی است؛ منطقی که در آن رحمت برای مردم، گوش شنوا برای نقد، اما قاطعیت در برابر فروپاشی است.

اگر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) در مقابل فتنه‌ها فقط لبخند می‌زدند، نه دینی می‌ماند، نه مدینه‌ای، نه امتی و نه تاریخی؛ اگر امروز هم حاکمیت در برابر آشوب منفعل عمل کند، نتیجه‌ای جز هرج‌ومرج و آسیب به همان مردمی نیست که قرار است از آنها دفاع شود. این‌جاست که سیرۀ نبوی از تاریخ خارج می‌شود و شیوه برخورد پیامبر با آشوبگران داخلی و معترضین برحق به نقشۀ راه امروز تبدیل می‌گردد: رحمانیت بدون ساده‌لوحی، قاطعیت بدون ظلم و تصمیم درست در لحظه‌ای که اگر گرفته نشود، فردایی باقی نمی‌ماند.


[1] قرآن کریم. سوره حجرات، آیه 4.

[2] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، محمد زهیر بن ناصر الناصر، ریاض، دار طوق النجاه؛ ۱۴۲۲ق، چاپ اول. کتاب الانبیاء، حدیث ۳۶۱۰.

[3] مسلم بن حجاج نیشابوری، صحیح مسلم، محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۱۲ق، چاپ اول. کتاب الزکاه، حدیث ۱۰۶۴.

[4]ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، مصطفی السقا، قاهره، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۵ق، چاپ دوم. ج ۴، ص ۱۳۷–۱۴۰. 

[5] طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل و الملوک، محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، ۱۳۸۷ق، چاپ دوم، ج ۲، ص ۱۶۱–۱۶۳. 

[6] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، محمد زهیر بن ناصر الناصر، ریاض، دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ق، چاپ اول، کتاب الشروط، حدیث ۲۷۳۱. 

[7] قرآن کریم. سوره مجادله، آیه ۱. 

[8] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، علی‌اکبر غفاری، محمد آخوندی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق؛ چاپ چهارم، ج ۲، ص ۱۱۷–۱۱۹. 

[9] صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، قم، منشورات المکتبه الحیدریه، ۱۳۸۵ق، چاپ اول، ج ۱، ص ۱۵۲–۱۵۴. 

[10] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، قاهره، دار إحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۵ق. ج ۲، ص ۵۱–۵2/ طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل والملوک، بیروت، دار التراث، ۱۳۸۷ق. ج ۲، ص ۴۹۱–۴۹۲.

[11] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، قاهره، دار إحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۵ق، ج ۲، ص ۵۰–۵۱. /طبری، محمد بن جریر، تاریخ الرسل والملوک، بیروت، دار التراث، ۱۳۸۷ق، ج ۲، ص ۴۸۸–۴۸۹.

[12] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، قاهره، دار إحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۵ق. ج ۲، ص ۴۶–۴۸./بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ق، باب قتل کعب بن اشرف.

[13] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، قاهره، دار إحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۵ق. ج ۳، ص ۲۳۳–۲۴۰/ بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ق. کتاب المغازی، باب مرجع النبی من الأحزاب.

[14] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ق، کتاب الحدود، باب رجم المحصن/مسلم، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۷ق، کتاب القسامه والمحاربین، حدیث ۱۶۷۱.

[15] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، قاهره، دار إحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۵ق. ج ۲، ص ۷۸–۸۰/  بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ق. کتاب المغازی، باب قتل سلام بن أبی الحقیق.

[16] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار طوق النجاه، ۱۴۲۲ق. کتاب المغازی، باب دخول النبی

[17] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، قاهره، دار إحیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۵ق. ج 3، ص577

[18] قرآن کریم: سوره توبه، آیات 107 تا 110

[19] قرآن کریم: سوره حشر، آیات 2 تا 5

دیدگاهتان را بنویسید







نظرات

There are no comments.